bottomless

base info - اطلاعات اولیه

bottomless - بی انتها

adjective - صفت

/ˈbɑːtəmləs/

UK :

/ˈbɒtəmləs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bottomless] در گوگل
description - توضیح
  • a bottomless hole sea etc is one that is extremely deep


    یک چاله بدون ته، دریا و غیره، سوراخی است که بسیار عمیق است

  • seeming to have no end or limit


    به نظر می رسد پایان یا محدودیتی ندارد

  • A bottomless hole container etc. has or appears to have no bottom


    یک سوراخ بدون ته، ظرف و غیره ته دارد یا به نظر می رسد که ته ندارد


  • بدون محدودیت و پایان

  • If a place serves bottomless drinks, you can drink as much as you like in exchange for a single payment


    اگر در مکانی نوشیدنی‌های بدون ته سرو می‌شود، می‌توانید در ازای یک پرداخت، هر چقدر که دوست دارید بنوشید

  • seemingly without a bottom limit or end


    به ظاهر بدون انتهای، محدودیت یا پایان

  • In some cases the ravine could well be shown as virtually bottomless.


    در برخی موارد، دره را می‌توان تقریباً بدون ته نشان داد.

  • In the dream I was falling and falling in a bottomless abyss.


    در خواب در پرتگاهی بی انتها می افتادم و می افتادم.

  • She had produced a cake from her bottomless bottom drawer, and two gallon jugs of tea with Styrofoam cups.


    او یک کیک از کشوی ته پایینی خود و دو کاسه گالن چای با فنجان های استایروفوم تهیه کرده بود.

  • And we know the usual fate of such ephemera: consignment to the bottomless circular file below the desk.


    و ما سرنوشت همیشگی چنین زودگذر را می دانیم: محموله به پرونده دایره ای بی انتها در زیر میز.

  • The vivisystems I examine in this book are nearly bottomless complications, vast in range and gigantic in nuance.


    سیستم‌های زنده‌ای که من در این کتاب بررسی می‌کنم، عوارضی تقریباً بی‌پایان، از نظر دامنه وسیع، و در تفاوت‌های ظریف غول‌پیکر هستند.

  • the bottomless depths of the ocean


    اعماق بی انتها اقیانوس

  • To the child the hole seemed like a bottomless pit.


    برای کودک این سوراخ مانند یک گودال بی ته به نظر می رسید.

  • You both are doomed to the bottomless pits of hell.


    شما هر دو محکوم به چاله های بی انتها جهنم هستید.

  • Money couldn't buy you love but maybe the Beatles' bottomless pockets could buy the world a new order.


    پول نمی تواند عشق شما را بخرد اما شاید جیب بی انتها بیتلز بتواند نظم جدیدی را برای جهان بخرد.

example - مثال
  • a bottomless abyss


    یک پرتگاه بی انتها

  • There isn't a bottomless pit of money for public spending.


    چاله بی انتها پول برای مخارج عمومی وجود ندارد.

  • the bottomless pit of his sorrow


    گودال بی انتها غم او

  • The pond looked dark almost bottomless.


    حوض تاریک و تقریبا بی ته به نظر می رسید.

  • They believed that at the centre of the earth the sea poured into a bottomless hole.


    آنها معتقد بودند که در مرکز زمین، دریا به چاله ای بی انتها می ریزد.

  • She had a bottomless hunger for learning.


    او عطش بی پایانی برای یادگیری داشت.

  • The generosity of the local people is bottomless.


    سخاوت مردم محلی بی پایان است.

  • They serve bottomless coffee and iced water throughout the day.


    آنها در طول روز قهوه بدون ته و آب یخ سرو می کنند.

  • a bottomless champagne brunch


    یک برانچ شامپاین بی ته

  • Could the pond really be bottomless?


    آیا برکه واقعاً می تواند بی ته باشد؟

  • I wish I had a bottomless source of ideas.


    ای کاش منبعی بی انتها از ایده ها داشتم.

synonyms - مترادف
  • boundless


    بی حد و مرز

  • limitless


    بی حد و حصر

  • unlimited


    نامحدود

  • endless


    بی پایان

  • infinite


    بي نهايت

  • immeasurable


    غیر قابل اندازه گیری

  • unbounded


    تمام نشدنی

  • inexhaustible


    وسیع

  • illimitable


    ابدی

  • never-ending


    نامفهوم


  • بدون افق

  • everlasting


    عظیم

  • fathomless


    غیر قابل محاسبه

  • horizonless


    نامعین

  • immense


    غیر قابل تعیین

  • immensurable


    غیر قابل تخمین

  • incalculable


    بی اندازه

  • indefinite


    غیر قابل درک

  • indeterminable


    گسترده

  • inestimable


    عالی

  • measureless


    بزرگ

  • unfathomable


    خیلی پایین


  • خیلی عمیق


  • ناگفته



  • unending


  • unrestricted




  • untold


antonyms - متضاد

  • محدود

  • bounded


    محدود شده است

  • circumscribed


    قطعی

  • confined


    محدود، فانی

  • definite


    محصور

  • finite


    پایان دادن

  • restricted


    قابل درک

  • ending


    قابل اندازه گیری

  • fathomable


    تعریف شده است

  • measurable


    محدود، تنگ

  • defined


    تعیین کنند


  • اندازه گیری شده

  • determinate


    درست شد

  • measured


    مرزبندی شده است

  • delimited


    دقیق

  • fixed


    خاص

  • demarcated


    مقید شده است

  • precise


    پایان پذیر


  • قابل تعریف


  • تنظیم

  • bound


    مشروط

  • terminable


    تمام شدنی

  • definable


    بی نهایت نیست

  • set


    مشمول محدودیت

  • conditioned


    قابل محاسبه

  • exhaustible


    مقدار کمی

  • not infinite


    کم اهمیت

  • subject to limitations


  • calculable




لغت پیشنهادی

terrible

لغت پیشنهادی

bedsit

لغت پیشنهادی

instincts