bottomless
bottomless - بی انتها
adjective - صفت
UK :
US :
یک چاله بدون ته، دریا و غیره، سوراخی است که بسیار عمیق است
به نظر می رسد پایان یا محدودیتی ندارد
یک سوراخ بدون ته، ظرف و غیره ته دارد یا به نظر می رسد که ته ندارد
بدون محدودیت و پایان
If a place serves bottomless drinks, you can drink as much as you like in exchange for a single payment
اگر در مکانی نوشیدنیهای بدون ته سرو میشود، میتوانید در ازای یک پرداخت، هر چقدر که دوست دارید بنوشید
به ظاهر بدون انتهای، محدودیت یا پایان
در برخی موارد، دره را میتوان تقریباً بدون ته نشان داد.
در خواب در پرتگاهی بی انتها می افتادم و می افتادم.
She had produced a cake from her bottomless bottom drawer, and two gallon jugs of tea with Styrofoam cups.
او یک کیک از کشوی ته پایینی خود و دو کاسه گالن چای با فنجان های استایروفوم تهیه کرده بود.
And we know the usual fate of such ephemera: consignment to the bottomless circular file below the desk.
و ما سرنوشت همیشگی چنین زودگذر را می دانیم: محموله به پرونده دایره ای بی انتها در زیر میز.
The vivisystems I examine in this book are nearly bottomless complications, vast in range and gigantic in nuance.
سیستمهای زندهای که من در این کتاب بررسی میکنم، عوارضی تقریباً بیپایان، از نظر دامنه وسیع، و در تفاوتهای ظریف غولپیکر هستند.
اعماق بی انتها اقیانوس
برای کودک این سوراخ مانند یک گودال بی ته به نظر می رسید.
شما هر دو محکوم به چاله های بی انتها جهنم هستید.
Money couldn't buy you love but maybe the Beatles' bottomless pockets could buy the world a new order.
پول نمی تواند عشق شما را بخرد اما شاید جیب بی انتها بیتلز بتواند نظم جدیدی را برای جهان بخرد.
a bottomless abyss
یک پرتگاه بی انتها
چاله بی انتها پول برای مخارج عمومی وجود ندارد.
گودال بی انتها غم او
حوض تاریک و تقریبا بی ته به نظر می رسید.
آنها معتقد بودند که در مرکز زمین، دریا به چاله ای بی انتها می ریزد.
او عطش بی پایانی برای یادگیری داشت.
سخاوت مردم محلی بی پایان است.
آنها در طول روز قهوه بدون ته و آب یخ سرو می کنند.
a bottomless champagne brunch
یک برانچ شامپاین بی ته
آیا برکه واقعاً می تواند بی ته باشد؟
ای کاش منبعی بی انتها از ایده ها داشتم.
boundless
بی حد و مرز
limitless
بی حد و حصر
unlimited
نامحدود
endless
بی پایان
infinite
بي نهايت
immeasurable
غیر قابل اندازه گیری
unbounded
تمام نشدنی
inexhaustible
وسیع
illimitable
ابدی
never-ending
نامفهوم
بدون افق
everlasting
عظیم
fathomless
غیر قابل محاسبه
horizonless
نامعین
immense
غیر قابل تعیین
immensurable
غیر قابل تخمین
incalculable
بی اندازه
indefinite
غیر قابل درک
indeterminable
گسترده
inestimable
عالی
measureless
بزرگ
unfathomable
خیلی پایین
خیلی عمیق
ناگفته
unending
unrestricted
untold
محدود
bounded
محدود شده است
circumscribed
قطعی
confined
محدود، فانی
definite
محصور
finite
پایان دادن
restricted
قابل درک
ending
قابل اندازه گیری
fathomable
تعریف شده است
measurable
محدود، تنگ
defined
تعیین کنند
اندازه گیری شده
determinate
درست شد
measured
مرزبندی شده است
delimited
دقیق
fixed
خاص
demarcated
مقید شده است
precise
پایان پذیر
قابل تعریف
تنظیم
bound
مشروط
terminable
تمام شدنی
definable
بی نهایت نیست
مشمول محدودیت
conditioned
قابل محاسبه
exhaustible
مقدار کمی
not infinite
کم اهمیت
calculable