figurative
figurative - فیگوراتیو
adjective - صفت
UK :
US :
a figurative word or phrase is used in a different way from its usual meaning to give you a particular idea or picture in your mind
یک کلمه یا عبارت مجازی به روشی متفاوت از معنای معمول آن استفاده می شود تا ایده یا تصویر خاصی در ذهن شما ایجاد کند.
هنر فیگوراتیو اشیاء، مردم یا حومه شهر را آنطور که واقعاً به نظر می رسند نشان می دهد
(of words and phrases) used not with their basic meaning but with a more imaginative meaning in order to create a special effect
(از کلمات و عبارات) که نه با معنای اصلی خود بلکه با معنای تخیلی تر برای ایجاد جلوه ای خاص استفاده می شود.
(of a painting drawing etc.) representing something as it really looks, rather than in an abstract way
(از یک نقاشی، طراحی، و غیره) نشان دادن چیزی آنطور که واقعاً به نظر می رسد، نه به صورت انتزاعی
(از کلمات و عبارات) نه با معنای اصلی خود بلکه برای نشان دادن بخشی از آن معنی استفاده می شود
هنر فیگوراتیو مبتنی بر اشکال اشیاء واقعی است.
مطمئناً این عناوین تماشاگر را تشویق می کند که برخی از اشکال را تقریباً فیگوراتیو تشخیص دهد.
جایی که او انتزاعی و هندسی است، او فیگوراتیو و اکسپرسیونیست است.
پس هنرمندان فیگوراتیو چه چیزی را به تصویر کشیدند؟
جوهر رئالیسم، صرفاً تصویری نیست، بلکه به طور دقیق تقلیدی است.
رول فقط می تواند در مورد آن به صورت مجازی صحبت کند.
یک هنرمند فیگوراتیو
البته او از اصطلاح قتل عام به معنای مجازی استفاده می کرد.
literal and figurative meanings
معانی لغوی و مجازی
Figuratively speaking, negotiators succeeded in building a bridge over a wide river in reaching this agreement.
به بیان تصویری، مذاکره کنندگان موفق به ساختن پلی بر روی رودخانه وسیعی برای رسیدن به این توافق شدند.
metaphorical
استعاری
نماینده
tropical
گرمسیری
allegorical
تمثیلی
ornate
آراسته
fanciful
خیالی
florid
گلدار
flowery
تخیلی
imaginative
خلاصه
abstract
توصیفی
descriptive
نمادین
symbolical
معمول
تصویری
emblematical
شاعرانه
pictorial
تمدید شده
poetical
ادبی
emblematic
استعاره ای، نمادین
extended
غیر تحت اللفظی
figural
تروپولوژیکی
تفکیکی
metaphoric
گویا
non-literal
سهموی
poetic
دلالت می کند
symbolic
به معنای واقعی کلمه نیست
tropological
denotative
illustrative
nonliteral
parabolic
signifying
not literal
literal
تحت اللفظی
دقیق
واقعی
factual
با ایمان
faithful
غیر تصویری
nonfigurative
غیر استعاری
nonmetaphorical
ساده
درست است، واقعی
منثور
prosaic
سرراست
غیر شاعرانه
straightforward
بدون لاک
unpoetical
معتبر
unvarnished
هدف، واقعگرایانه
authentic
اصل
مطمئن
genuine
درست
راستگو
بدون تزئین
truthful
صادقانه
veritable
نمایشگاه
precise
مشروع
unadorned
خلاصه
lifelike
واقع بین
کلمه به کلمه
abstract
realistic
verbatim
