motif

base info - اطلاعات اولیه

motif - موتیف

noun - اسم

/məʊˈtiːf/

UK :

/məʊˈtiːf/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [motif] در گوگل
description - توضیح
  • an idea subject or image that is regularly repeated and developed in a book film work of art etc


    ایده، موضوع یا تصویری که به طور مرتب در یک کتاب، فیلم، اثر هنری و غیره تکرار و توسعه می یابد


  • یک تصویر کوچک یا الگوی مورد استفاده برای تزئین چیزی ساده

  • an arrangement of notes that is often repeated in a musical work


    چیدمان نت هایی که اغلب در یک اثر موسیقی تکرار می شود


  • یک الگو یا طرح


  • ایده ای که بارها در یک قطعه نوشتاری یا موسیقی استفاده می شود

  • A motif is also an idea that appears repeatedly in the work of an artist or in a piece of writing or music.


    موتیف همچنین ایده ای است که به طور مکرر در کار یک هنرمند یا در یک قطعه نوشته یا موسیقی ظاهر می شود.

  • The second level that of poetic or dream symbolism, is inherent in all folk-tales, traditions and motifs of regeneration.


    سطح دوم، یعنی نمادگرایی شاعرانه یا رویایی، در تمام داستان‌های عامیانه، سنت‌ها و نقوش بازآفرینی نهفته است.

  • The use of these various processes may have provided the vehicles for the transmission of decorative motifs, by copying.


    استفاده از این فرآیندهای مختلف ممکن است وسایل نقلیه انتقال نقوش تزئینی را با کپی کردن فراهم کند.

  • She was wearing a plain white T-shirt with a fish motif in blue and green.


    او یک تی شرت سفید ساده با نقش ماهی به رنگ آبی و سبز پوشیده بود.


  • چنین تعبیری احتمالاً ممکن است، اما دو مورد از نقوش اصلی والدن مخالف آن هستند.

  • Between these two mosaics, however there are few obvious similarities of motif.


    با این حال، بین این دو موزاییک، شباهت های آشکار کمی وجود دارد.

  • In this case we find a classic call-refusal motif.


    در این مورد ما یک موتیف کلاسیک رد تماس پیدا می کنیم.

  • Who what when why and how the reportorial motif?


    موتیف گزارش کی، چه، کی، چرا و چگونه؟

  • an action movie with a revenge motif


    یک فیلم اکشن با موتیف انتقام

  • Tolkien however used the play for both more and less than motifs.


    با این حال، تالکین از نمایشنامه هم برای بیشتر و هم کمتر از موتیف ها استفاده کرد.

example - مثال
  • wallpaper with a flower motif


    کاغذ دیواری با نقش گل

  • Alienation is a central motif in her novels.


    بیگانگی در رمان های او نقش محوری دارد.

  • The jacket has a rose motif on the collar.


    یقه این ژاکت دارای نقش رز است.

  • The rug was decorated with a simple flower motif.


    قالیچه با نقش گل ساده تزئین شده بود.

  • We chose some curtains with a flower motif.


    چند پرده با طرح گل انتخاب کردیم.

  • The motif of betrayal is crucial in all these stories.


    نقش خیانت در همه این داستان ها تعیین کننده است.

  • We chose curtains with a flower motif.


    ما پرده هایی با طرح گل انتخاب کردیم.

synonyms - مترادف

  • الگو


  • طرح

  • decoration


    تزیین


  • دستگاه

  • motive


    انگیزه


  • فرم

  • ornamentation


    شکل


  • سبک


  • ساختار


  • رفتار


  • شابلون

  • stencil


    ترتیب


  • زینت


  • الگوسازی

  • ornament


    کوتاه کردن

  • patterning


    تصویر

  • trim


    علامت گذاری


  • طراحی تزئینی

  • marking


    در هم آمیختن

  • decorative design


    علامت

  • interlacing


    رنگ آمیزی


  • ردیابی

  • coloration


    ترکیب بندی

  • tracery


    نشانه گذاری


  • احساس؛ عقیده؛ گمان

  • markings


    تجسم


  • چیدمان

  • depiction


    موضوع

  • layout


    طرح کلی


  • outline


antonyms - متضاد
  • blandness


    نرمی

  • plainness


    ساده بودن

  • boringness


    ملال آور بودن

  • banality


    پیش پا افتاده بودن

  • insipidity


    بی حیایی

  • insipidness


    بی رنگی

  • colorlessness


    کسالت

  • dullness


    بی علاقه بودن

  • uninterestingness


    بی نظمی

  • drabness


    مسطح بودن

  • flatness


    پوچی

  • vapidity


  • vapidness


  • dreariness


  • triteness


لغت پیشنهادی

verbiage

لغت پیشنهادی

warmly

لغت پیشنهادی

coloration