whim

base info - اطلاعات اولیه

whim - هوی و هوس

noun - اسم

/wɪm/

UK :

/wɪm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whim] در گوگل
description - توضیح

  • یک احساس ناگهانی که دوست دارید کاری انجام دهید یا داشته باشید، به خصوص زمانی که دلیل مهم یا خوبی وجود ندارد

  • a sudden wish or idea especially one that cannot be reasonably explained


    یک آرزو یا ایده ناگهانی، به ویژه آرزویی که قابل توضیح نیست


  • یک میل یا ایده ناگهانی

  • This is just a whim but it is great fun.


    این فقط یک هوی و هوس است اما بسیار سرگرم کننده است.

  • I don't know why I bought it. I suppose it was just a whim.


    نمیدونم چرا خریدمش فک کنم فقط یه هوس بود

  • I went to visit her on a whim.


    از روی هوس به دیدارش رفتم.

  • Athletes are penalized for transferring, but coaches may leave on a whim.


    ورزشکاران به خاطر انتقال جریمه می شوند، اما مربیان ممکن است با هوس بازی را ترک کنند.


  • او هرگز نتوانسته بود خود را در میان ازدحام گم کند، یا به طور ناگهانی از جایی دور شود.

  • The sail had been a hindrance, making sport of me at each whim of the wind so I lowered it.


    بادبان مانعی بود و در هر هوس باد مرا ورزش می کرد، بنابراین آن را پایین آوردم.

  • It cried out to be fondled, yanked, and squeezed, and I bowed to its whims with a willing heart.


    فریاد می زد که نوازش شود، چنگ بزند، و فشرده شود، و من با دلی مشتاق در برابر هوس هایش تعظیم کردم.


  • آن یکی دو روز اول، مدام فکر می‌کردم که او تلفن می‌کند، که این یک هوس بود.

example - مثال
  • He was forced to pander to her every whim.


    او مجبور شد هر هوس و هوس او را بپذیرد.

  • the whims of fashion


    هوس های مد

  • We bought the house on a whim.


    خانه را از روی هوس خریدیم.

  • My duties seem to change daily at the whim of the boss.


    به نظر می رسد وظایف من هر روز به میل رئیس تغییر می کند.

  • She hires and fires people at whim.


    او افراد را به هوس استخدام می کند و اخراج می کند.

  • For years she had suffered her husband's whims.


    او سال ها از هوس های شوهرش رنج می برد.


  • تأمین مالی تابع هوس سیاسی است.

  • He bought the jacket on a whim, having seen it by chance in a shop window.


    او ژاکت را از روی هوی و هوس خرید، زیرا به طور اتفاقی آن را در ویترین مغازه دیده بود.

  • Tenants could be evicted at the whim of their landlord.


    مستاجران ممکن است به میل صاحبخانه خود اخراج شوند.

  • The bird's nest is vulnerable to the slightest whim of the weather.


    لانه پرنده در برابر کوچکترین هوای هوا آسیب پذیر است.

  • The child's parents pandered to his every whim.


    پدر و مادر کودک به هر هوس و هوس او سرکشی کردند.


  • به نظر می رسد که آنها می توانند قوانین بازی را به دلخواه تغییر دهند.

  • We booked the trip on a whim.


    ما سفر را از روی هوس رزرو کردیم.

  • You can add what you want to this mixture - brandy, whisky, or nothing at all - as the whim takes you.


    می توانید آنچه را که می خواهید به این مخلوط اضافه کنید - براندی، ویسکی، یا اصلاً هیچ چیز - همانطور که هوس شما را می گیرد.

  • Oh for a husband who would indulge my every whim!


    آه برای شوهری که از هر هوس و هوس من لذت می برد!

  • The whims of rock stars can be hard to satisfy.


    ارضای هوی و هوس ستاره های راک سخت است.

synonyms - مترادف
  • fancy


    تفننی

  • caprice


    هوسبازی

  • whimsy


    هوی و هوس


  • ایده

  • vagary


    هوس باز

  • kink


    پیچ خوردگی


  • اصرار

  • freak


    چیز غریب

  • megrim


    مگرم


  • میل

  • bee


    زنبور عسل

  • crank


    میل لنگ

  • quirk


    عجیب و غریب

  • whimsey


    هوسی

  • impulse


    تکانه

  • vagrancy


    ولگردی

  • crotchet


    قلاب دوزی

  • inclination


    تمایل

  • foible


    ضعف - نقطه ضعف

  • humorUS


    طنز ایالات متحده

  • maggot


    انگل

  • conceit


    اعتماد به نفس

  • humourUK


    طنزUK

  • fad


    مد زودگذر

  • bent


    خم شده


  • شور


  • اندیشه


  • رویا

  • craze


    جنون

  • disposition


    وضع


  • ورزش

antonyms - متضاد
  • actuality


    واقعی بودن

  • certainty


    یقین - اطمینان - قطعیت

  • dislike


    دوست نداشتن


  • حقیقت


  • نفرت


  • طرح


  • واقعیت

  • seriousness


    جدیت


  • بی میلی

  • disinclination


    نیاز


لغت پیشنهادی

cahoots

لغت پیشنهادی

scrounge

لغت پیشنهادی

Basotho