funding
funding - منابع مالی
noun - اسم
UK :
US :
بازپرداخت
money that is provided by an organization for a particular purpose
پولی که توسط یک سازمان برای یک هدف خاص ارائه می شود
money provided to an organization for example in the form of loans, or GRANTs (=money given for a particular purpose)
پولی که به یک سازمان ارائه می شود، به عنوان مثال به صورت وام، یا GRANT (=پولی که برای یک هدف خاص داده می شود)
پولی که توسط یک دولت یا سازمان برای یک رویداد یا فعالیت داده می شود
پولی که برای یک هدف خاص در دسترس است
پولی که توسط یک سازمان یا دولت برای یک هدف خاص داده می شود
رئیس جمهور هنوز بودجه اضافی مورد نیاز برای اجرای این برنامه را تایید نکرده است.
به طور متناوب، می توان از بودجه استفاده کرد.
Ironically, the legislation introduced to reform campaign funding helped to facilitate increased spending in politics.
از قضا، قانونی که برای اصلاح بودجه کمپین معرفی شد به تسهیل افزایش هزینه ها در سیاست کمک کرد.
Pupil driven funding is now re-establishing school meals as an important issue in school management and funding.
تأمین مالی دانشآموزان اکنون وعدههای غذایی مدرسه را به عنوان یک موضوع مهم در مدیریت و تأمین مالی مدرسه باز میگرداند.
کنگره در سال 1995 بودجه فدرال تحقیقات جنین را ممنوع کرد.
آیا توانستید برای اتمام پایان نامه خود بودجه دریافت کنید؟
We have always argued that the main motivation for government funding of research should be wealth creation.
ما همیشه این بحث را داشتهایم که انگیزه اصلی برای تأمین مالی تحقیقات توسط دولت باید تولید ثروت باشد.
The church is seeking an extra $300,000 in government funding.
کلیسا به دنبال 300000 دلار بیشتر از بودجه دولتی است.
کاهش بودجه برای هنر منجر به تعطیلی چندین تئاتر شده است.
امکانات مدارس در شش سال گذشته به دلیل کمبود بودجه بدتر شده است.
با بودجه رسمی یا حمایت اندک، تیم به ایجاد چنین شبکهای دست زد.
این مرکز همچنین بودجه ای را برای بهبود جمع آوری داده ها و تحقیقات فراهم خواهد کرد.
But the national clearinghouses, if they are to remain national services, need much more substantial funding.
اما تهاترهای ملی، اگر بخواهند خدمات ملی باقی بمانند، به بودجه بسیار بیشتری نیاز دارند.
If the funding were increased by just 12%, we could be close to a cure for the disease in five years.
اگر بودجه فقط 12 درصد افزایش یابد، میتوانیم در پنج سال آینده به درمان بیماری نزدیک شویم.
یک نهاد ویژه به دولت در مورد تأمین بودجه تحقیقات مشاوره می دهد.
Nearly half its projects had a full or partial environmental impact assessment carried out prior to funding.
تقریباً نیمی از پروژههای آن دارای ارزیابی کامل یا جزئی اثرات زیستمحیطی قبل از تأمین مالی بودند.
federal/state funding
بودجه فدرال/ایالتی
There have been large cuts in government funding for scientific research.
کاهش زیادی در بودجه دولت برای تحقیقات علمی صورت گرفته است.
الکس در ابتدا برای تامین بودجه پروژه تلاش کرد.
دریافت/دریافت/به دست آوردن بودجه برای چیزی
تأمین/تخصیص بودجه برای چیزی
برداشتن/کاهش بودجه برای چیزی
حدود 70 درصد از بودجه فعلی صرف مدارس شده است.
نیمی از پست های تحقیقاتی به بودجه خارجی بستگی دارد.
این به ما زمان بیشتری داد تا بودجه لازم را تامین کنیم.
بیشتر بودجه ما از منابع خصوصی تامین می شود.
بخش عمده ای از بودجه در دهه 1990 به پایان رسید.
سطح فعلی بودجه مدرسه را مجبور به تعطیلی کرده است.
رئیس جمهور قول داده است که بودجه کامل این طرح ها را تامین کند.
امتناع از تامین بودجه اضافی برای مدارس باعث طوفانی شد.
این مدرسه از منابع متعددی بودجه جذب کرده است.
ما باید اطمینان حاصل کنیم که بودجه به مناطقی می رود که بیشترین نیاز را دارد.
تامین مالی مخفیانه یک گروه غیرقانونی
بودجه عمومی برای هنر
علیشاه در تلاش است برای تحقیقات خود بودجه دریافت کند.
آنها بودجه دولتی برای این پروژه دریافت کردند.
داگ در تلاش است برای تحقیقات خود بودجه دریافت کند.
ما در قالب یک برنامه اتحادیه اروپا برای سه پروژه جدید بودجه دریافت کرده ایم.
seek/require/need funding
به دنبال / نیاز / نیاز به بودجه
تمرکز ما بر شرکت های جوانی است که به دنبال بودجه برای توسعه محصول جدید هستند.
federal/government/state funding
بودجه فدرال/دولت/ایالت
کاهش/کاهش/افزایش بودجه
The funding gap between pension assets and projected obligations has narrowed in each of the past four years.
شکاف تأمین مالی بین دارایی های بازنشستگی و تعهدات پیش بینی شده در هر یک از چهار سال گذشته کاهش یافته است.
سرمایه، پایتخت
پول
backing
پشتیبان
حمایت کردن
subsidy
یارانه
پول نقد
financing
تامین مالی
resources
منابع
دارایی، مالیه، سرمایه گذاری
درآمد
کمک
currency
واحد پول
capitalization
حروف بزرگ
سهام
financial backing
پشتوانه مالی
sponsorship
حمایت
funds
منابع مالی
پشتیبانی مالی
endowment
وقف
پرداخت
outlay
هزینه
underwriting
پذیره نویسی
expenditure
مخارج
وام
مشارکت
اعطا کردن
wonga
ونگا
سرمایه گذاری
سرمایه گذاری خطرپذیر
costs
هزینه ها
outgo
خروجی