funding

base info - اطلاعات اولیه

funding - منابع مالی

noun - اسم

/ˈfʌndɪŋ/

UK :

/ˈfʌndɪŋ/

US :

family - خانواده
fund
سرمایه
refund
بازپرداخت
google image
نتیجه جستجوی لغت [funding] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • federal/state funding


    بودجه فدرال/ایالتی


  • کاهش زیادی در بودجه دولت برای تحقیقات علمی صورت گرفته است.

  • Alex originally struggled to secure funding for the project.


    الکس در ابتدا برای تامین بودجه پروژه تلاش کرد.

  • to receive/get/obtain funding for something


    دریافت/دریافت/به دست آوردن بودجه برای چیزی

  • to provide/allocate funding for something


    تأمین/تخصیص بودجه برای چیزی

  • to withdraw/cut funding for something


    برداشتن/کاهش بودجه برای چیزی

  • About 70 per cent of current funding has gone on schools.


    حدود 70 درصد از بودجه فعلی صرف مدارس شده است.

  • Half of the research posts depend on outside funding.


    نیمی از پست های تحقیقاتی به بودجه خارجی بستگی دارد.

  • It gave us more time to raise the necessary funding.


    این به ما زمان بیشتری داد تا بودجه لازم را تامین کنیم.

  • Most of our funding comes from private sources.


    بیشتر بودجه ما از منابع خصوصی تامین می شود.

  • Much of the funding dried up in the 1990s.


    بخش عمده ای از بودجه در دهه 1990 به پایان رسید.

  • Present levels of funding have forced the school to close.


    سطح فعلی بودجه مدرسه را مجبور به تعطیلی کرده است.

  • The president has promised full funding for the plans.


    رئیس جمهور قول داده است که بودجه کامل این طرح ها را تامین کند.

  • The refusal to provide extra funding for schools caused a storm.


    امتناع از تامین بودجه اضافی برای مدارس باعث طوفانی شد.

  • The school has attracted funding from a number of sources.


    این مدرسه از منابع متعددی بودجه جذب کرده است.

  • We need to make sure that the funding goes to areas where its most needed.


    ما باید اطمینان حاصل کنیم که بودجه به مناطقی می رود که بیشترین نیاز را دارد.

  • the clandestine funding of an illegal group


    تامین مالی مخفیانه یک گروه غیرقانونی


  • بودجه عمومی برای هنر

  • Alisha is trying to get funding for her research.


    علیشاه در تلاش است برای تحقیقات خود بودجه دریافت کند.

  • They received state funding for the project.


    آنها بودجه دولتی برای این پروژه دریافت کردند.

  • Doug is trying to get funding for his research.


    داگ در تلاش است برای تحقیقات خود بودجه دریافت کند.

  • We have secured funding under an EU programme for three new projects.


    ما در قالب یک برنامه اتحادیه اروپا برای سه پروژه جدید بودجه دریافت کرده ایم.

  • seek/require/need funding


    به دنبال / نیاز / نیاز به بودجه

  • Our focus is on young companies seeking funding for new product development.


    تمرکز ما بر شرکت های جوانی است که به دنبال بودجه برای توسعه محصول جدید هستند.

  • federal/government/state funding


    بودجه فدرال/دولت/ایالت

  • a reduction/cut/increase in funding


    کاهش/کاهش/افزایش بودجه

  • The funding gap between pension assets and projected obligations has narrowed in each of the past four years.


    شکاف تأمین مالی بین دارایی های بازنشستگی و تعهدات پیش بینی شده در هر یک از چهار سال گذشته کاهش یافته است.

synonyms - مترادف

  • سرمایه، پایتخت


  • پول

  • backing


    پشتیبان


  • حمایت کردن

  • subsidy


    یارانه


  • پول نقد

  • financing


    تامین مالی

  • resources


    منابع


  • دارایی، مالیه، سرمایه گذاری


  • درآمد

  • aid


    کمک

  • currency


    واحد پول

  • capitalization


    حروف بزرگ


  • سهام

  • financial backing


    پشتوانه مالی

  • sponsorship


    حمایت

  • funds


    منابع مالی


  • پشتیبانی مالی

  • endowment


    وقف


  • پرداخت

  • outlay


    هزینه

  • underwriting


    پذیره نویسی

  • expenditure


    مخارج


  • وام


  • مشارکت


  • اعطا کردن

  • wonga


    ونگا


  • سرمایه گذاری


  • سرمایه گذاری خطرپذیر

  • costs


    هزینه ها

  • outgo


    خروجی

antonyms - متضاد
  • meanness


    پست

  • miserliness


    بخل

  • selfishness


    خودخواهی

  • stinginess


    مانع

  • hindrance


    صدمه


  • جراحت


  • دزدی

  • stealing


    گرفتن

  • taking


    غیر خیریه

  • uncharitableness


    نامهربانی

  • unkindness


لغت پیشنهادی

carmel

لغت پیشنهادی

analyzer

لغت پیشنهادی

workload