antique

base info - اطلاعات اولیه

antique - عتیقه

adjective - صفت

/ænˈtiːk/

UK :

/ænˈtiːk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [antique] در گوگل
description - توضیح
  • antique furniture jewellery etc is old and often valuable


    مبلمان عتیقه، جواهرات و غیره قدیمی و اغلب ارزشمند هستند


  • یک تکه مبلمان، جواهرات و غیره که خیلی وقت پیش ساخته شده و بنابراین ارزشمند است

  • something made in an earlier period that is collected and considered to have value because it is beautiful rare old or of high quality


    چیزی که در دوره های قبلی ساخته شده است و به دلیل زیبا، کمیاب، قدیمی یا با کیفیت بالا جمع آوری شده و ارزش دارد.

  • someone or something very old or old-fashioned


    کسی یا چیزی بسیار قدیمی یا قدیمی


  • در دوره های قبلی ساخته شده و به دلیل زیبا بودن، کمیاب بودن، قدیمی بودن و یا کیفیت بالای آن دارای ارزش بوده است

  • trading or relating to antiques


    تجارت یا مربوط به عتیقه جات

  • very old or old-fashioned


    خیلی قدیمی یا قدیمی

  • something made in an earlier period and valued because it is old rare or of high quality


    چیزی که در دوره های قبلی ساخته شده و به دلیل قدیمی بودن، کمیاب بودن یا کیفیت بالای آن ارزشمند است

  • a lovely antique desk


    یک میز عتیقه دوست داشتنی

  • I imagined dead mice and old wires curled recklessly in the walls, rusty pipes among antique fixtures.


    موش‌های مرده و سیم‌های قدیمی را تصور می‌کردم که بی‌احتیاطی در دیوارها پیچ‌خورده‌اند، لوله‌های زنگ‌زده در میان وسایل عتیقه.

  • Jacobs collects antique fountain pens.


    جیکوبز خودکارهای عتیقه را جمع آوری می کند.

  • Above on a wooden platform are the mill stones, accompanied by one or two antique items of interest.


    در بالا، روی یک سکوی چوبی، سنگ های آسیاب به همراه یک یا دو مورد عتیقه مورد علاقه قرار دارند.

  • We went on a tour of the ancient manuscripts, the antique mazes.


    ما به گشت و گذار در دست نوشته های باستانی، پیچ و خم های عتیقه رفتیم.

  • A television set rested on an antique pine blanket-chest at the foot of the bed.


    یک دستگاه تلویزیون روی یک پتوی کاج عتیقه در پای تخت قرار داشت.

  • Public rooms include a cosy old fashioned bar and a magnificent antique salon with piano overlooking the garden.


    اتاق‌های عمومی شامل یک بار قدیمی دنج و یک سالن عتیقه باشکوه با پیانو، مشرف به باغ است.

  • I just want to look into that antique shop.


    من فقط می خواهم به آن مغازه عتیقه فروشی نگاه کنم.

  • I, I saw those in an antique store mom.


    من، من آنها را در یک مغازه عتیقه فروشی دیدم، مامان.

example - مثال
  • an antique mahogany desk


    یک میز چوب ماهون عتیقه

  • You can't give away Granny's old bookcase - it's a valuable antique.


    شما نمی توانید قفسه کتاب قدیمی مادربزرگ را بدهید - این یک عتیقه ارزشمند است.

  • My mother collects antiques.


    مادرم عتیقه جمع می کند.

  • These kids make me feel like an antique.


    این بچه ها به من احساس عتیقه بودن می دهند.

  • This is a recipe from my childhood which I guess makes it an antique.


    این یک دستور پخت از دوران کودکی من است که حدس می زنم آن را به یک عتیقه تبدیل کند.

  • antique silver/jewellery/lace/furniture


    نقره عتیقه / جواهرات / توری / مبلمان

  • an antique dealer


    یک دلال عتیقه

  • antique shops/markets/fairs/auctions


    عتیقه فروشی ها/بازارها/نمایشگاه ها/حراج ها

  • I just can't let go of the antique idea of reading actual books.


    من نمی توانم ایده قدیمی خواندن کتاب های واقعی را کنار بگذارم.

  • This quaint love story seems almost absurdly antique now.


    این داستان عاشقانه عجیب اکنون تقریباً عتیقه به نظر می رسد.

  • He sold antiques for a while.


    مدتی عتیقه می فروخت.

  • an antique dealer/show


    یک دلال عتیقه/نمایش

synonyms - مترادف
  • old-fashioned


    سبک قدیمی


  • کهن

  • outdated


    منسوخ شده

  • archaic


    قدیمی، کهنه

  • obsolete


    اولیه

  • primitive


    عجیب و غریب

  • quaint


    بازنشسته شده

  • superannuated


    نابهنگام

  • anachronistic


    ضد غرق شدن

  • antediluvian


    قدیمی

  • antiquated


    منسوخ

  • obsolescent


    ماقبل تاریخ

  • outmoded


    سن

  • prehistoric


    mediaevalUK

  • aged


    قرون وسطی ایالات متحده

  • mediaevalUK


    فرسوده شده

  • medievalUS


    از راه دور

  • old


    گذشته

  • old-fangled


    چرت و پرت

  • outworn


    جیر جیر


  • مسن

  • bygone


    فسیل شده انگلستان

  • clunky


    ایالات متحده فسیل شده

  • creaky


    moldyUS


  • moldyUK

  • fossilisedUK


    مدرسه قدیمی

  • fossilizedUS


  • moldyUS


  • mouldyUK


  • oldfangled


  • old-school


antonyms - متضاد

  • امروزی


  • نوین


  • جاری

  • modernist


    مدرنیست

  • modernistic


    مدرنیستی


  • تازه


  • حاضر

  • ultramodern


    فوق مدرن

  • modernisedUK


    مدرنیزاسیون انگلستان

  • modernizedUS


    مدرنیزاسیون ایالات متحده

  • latest


    آخرین

  • new


    جدید

  • newfangled


    نوپا

  • state-of-the-art


    مدرن

  • trendy


    مرسوم، مد روز

  • updated


    به روز شد

  • hip


    باسن

  • hot


    داغ

  • mod


    مد


  • اخیر

  • red-hot


    قرمز تند

  • space-age


    عصر فضا

  • cutting-edge


    لبه برش

  • high-tech


    با تکنولوژی بالا

  • hi-tech


    فناوری پیشرفته

  • modern-day


    روز مدرن

  • new-fashioned


    تازه مد شده

  • present-day


    امروز

  • present-time


    زمان حال

  • ultra-modern


    به روز

  • up-to-date


لغت پیشنهادی

increases

لغت پیشنهادی

alliteration

لغت پیشنهادی

biochemist