assail
assail - حمله کردن
verb - فعل
UK :
US :
اگر افکار یا احساسات ناخوشایند به شما حمله کنند، شما را نگران یا ناراحت می کنند
اگر بوی تند یا صدای بلندی به شما حمله کند، ناگهان آن را تجربه می کنید
حمله به کسی یا چیزی با خشونت
انتقاد شدید از کسی یا چیزی
حمله شدید به کسی یا انتقاد شدید از کسی
باعث شود کسی چیزهای ناخوشایند زیادی را تجربه کند
to criticize something or someone strongly or to cause someone to experience unpleasant thoughts or feelings
به شدت از چیزی یا کسی انتقاد کردن، یا باعث ایجاد افکار یا احساسات ناخوشایند در کسی میشود
آنها چهار جفت از تنها چهار جهتی که میتوانستند مزرعه را مورد حمله قرار دهند، آمدند.
لحظه ای که وارد رز بوئر شده بود بوی رنگ تازه به مشامش حمله کرده بود.
بسیاری به گناه تورنتون متقاعد شدند و او در روزنامه های محلی و لندن مورد حمله قرار گرفت.
با این حال، همانطور که قطار در حال حرکت بود، تردیدها شروع به حمله به من کردند.
We approached the east landing cautiously and the cliffs awoke with bird clamour which was to assail our ears until we left.
ما با احتیاط به سمت شرق نزدیک شدیم و صخره ها با صدای غوغای پرندگان از خواب بیدار شدند که تا زمانی که ما رفتیم به گوش ما حمله کرد.
Walk through the doors at the Slab and the just-out-of-the-oven aroma of fresh-baked cones assails the senses.
در Slab از درها عبور کنید و عطر مخروطهای تازه پخته شده که تازه از اجاق بیرون میآیند، به حواس حمله میکند.
او باید با اسلحه و آتش و سموم قویتر را مورد حمله قرار دهد.
مهاجم او با ضربات شدیدی به سر او حمله کرد.
The proposal was assailed by the opposition party.
این پیشنهاد توسط حزب مخالف مورد حمله قرار گرفت.
بوی بدی مشامم را گرفته بود.
با نگرانی ها / شک ها / ترس ها مورد حمله قرار می گیرند
مقتول با ضربات مکرر به سر و بدن مورد حمله قرار گرفته بود.
او هنگام خروج از دادگاه با توهین و توهین مورد حمله قرار گرفت.
مورد هجوم شک ها/ترس ها/مشکلات قرار گرفتن
بسیاری از والدین از پیشنهاد طولانی شدن روز مدرسه انتقاد کردند.
پس از تصمیم به استعفا از کار، شک و تردید او را مورد حمله قرار داد.
حمله کنند
حمله
beset
گرفتار
شارژ
هجوم بردن
طوفان
belaborUS
belaborUS
belabourUK
belabourUK
accost
هزینه
besiege
محاصره کردن
روشن کن
invade
حمله کردن
raid
ضربه
زباله ها
trash
ضربه زدن
bushwhack
مورد اعتراض
impugn
پرش
بدرفتاری
maltreat
مانند
sic
حمله رعد اسا
blitz
نیم تنه
bust
رویارویی
لیوان
mug
بیمار
پرتاب کردن
pounce on
تنظیم بر
کتک زدن
تنظیم کردن
تنظیم کنید
پاره کردن