assail

base info - اطلاعات اولیه

assail - حمله کردن

verb - فعل

/əˈseɪl/

UK :

/əˈseɪl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [assail] در گوگل
description - توضیح
  • if you are assailed by unpleasant thoughts or feelings, they worry or upset you


    اگر افکار یا احساسات ناخوشایند به شما حمله کنند، شما را نگران یا ناراحت می کنند


  • اگر بوی تند یا صدای بلندی به شما حمله کند، ناگهان آن را تجربه می کنید


  • حمله به کسی یا چیزی با خشونت


  • انتقاد شدید از کسی یا چیزی


  • حمله شدید به کسی یا انتقاد شدید از کسی

  • to cause someone to experience a lot of unpleasant things


    باعث شود کسی چیزهای ناخوشایند زیادی را تجربه کند


  • به شدت از چیزی یا کسی انتقاد کردن، یا باعث ایجاد افکار یا احساسات ناخوشایند در کسی می‌شود

  • They came in four pairs from the only four directions from which the farm could be assailed.


    آنها چهار جفت از تنها چهار جهتی که می‌توانستند مزرعه را مورد حمله قرار دهند، آمدند.

  • The moment he'd entered Rose Bower the smell of fresh paint had assailed his nostrils.


    لحظه ای که وارد رز بوئر شده بود بوی رنگ تازه به مشامش حمله کرده بود.

  • Many were convinced of Thornton's guilt and he was assailed in local and London newspapers.


    بسیاری به گناه تورنتون متقاعد شدند و او در روزنامه های محلی و لندن مورد حمله قرار گرفت.

  • As the train rattled on however doubts began to assail me.


    با این حال، همانطور که قطار در حال حرکت بود، تردیدها شروع به حمله به من کردند.

  • We approached the east landing cautiously and the cliffs awoke with bird clamour which was to assail our ears until we left.


    ما با احتیاط به سمت شرق نزدیک شدیم و صخره ها با صدای غوغای پرندگان از خواب بیدار شدند که تا زمانی که ما رفتیم به گوش ما حمله کرد.

  • Walk through the doors at the Slab and the just-out-of-the-oven aroma of fresh-baked cones assails the senses.


    در Slab از درها عبور کنید و عطر مخروط‌های تازه پخته شده که تازه از اجاق بیرون می‌آیند، به حواس حمله می‌کند.

  • He should assail the stronger with weapons, fire and the administration of poisons.


    او باید با اسلحه و آتش و سموم قویتر را مورد حمله قرار دهد.

example - مثال
  • His attacker assailed him with fierce blows to the head.


    مهاجم او با ضربات شدیدی به سر او حمله کرد.

  • The proposal was assailed by the opposition party.


    این پیشنهاد توسط حزب مخالف مورد حمله قرار گرفت.

  • A vile smell assailed my nostrils.


    بوی بدی مشامم را گرفته بود.

  • to be assailed by worries/doubts/fears


    با نگرانی ها / شک ها / ترس ها مورد حمله قرار می گیرند

  • The victim had been assailed with repeated blows to the head and body.


    مقتول با ضربات مکرر به سر و بدن مورد حمله قرار گرفته بود.

  • He was assailed with insults and abuse as he left the court.


    او هنگام خروج از دادگاه با توهین و توهین مورد حمله قرار گرفت.

  • to be assailed by doubts/fears/problems


    مورد هجوم شک ها/ترس ها/مشکلات قرار گرفتن

  • Many parents assailed the proposal to lengthen the school day.


    بسیاری از والدین از پیشنهاد طولانی شدن روز مدرسه انتقاد کردند.

  • After the decision to quit his job he was assailed by doubts.


    پس از تصمیم به استعفا از کار، شک و تردید او را مورد حمله قرار داد.

synonyms - مترادف

  • حمله کنند


  • حمله

  • beset


    گرفتار


  • شارژ


  • هجوم بردن


  • طوفان

  • belaborUS


    belaborUS

  • belabourUK


    belabourUK

  • accost


    هزینه

  • besiege


    محاصره کردن


  • روشن کن

  • invade


    حمله کردن

  • raid


    ضربه


  • زباله ها

  • trash


    ضربه زدن

  • bushwhack


    مورد اعتراض

  • impugn


    پرش


  • بدرفتاری

  • maltreat


    مانند

  • sic


    حمله رعد اسا

  • blitz


    نیم تنه

  • bust


    رویارویی


  • لیوان

  • mug


    بیمار


  • پرتاب کردن

  • pounce on


    تنظیم بر


  • کتک زدن


  • تنظیم کردن


  • تنظیم کنید


  • پاره کردن


antonyms - متضاد
  • compliment


    تعریف و تمجید


  • دفاع

  • exonerate


    تبرئه کردن


  • کمک

  • praise


    ستایش


  • محافظت

  • retreat


    عقب نشینی

  • surrender


    تسلیم شدن

  • uphold


    حفظ کردن


  • بازده


  • رها کردن


  • از دست دادن

  • laud


    تقویت

  • boost


    با آرامش ترک کن

  • aid


    تخلیه


  • دوست نداشتن

  • evacuate


    نفرت

  • dislike



لغت پیشنهادی

anatomical

لغت پیشنهادی

mentally

لغت پیشنهادی

aphelion