bandwagon
bandwagon - واگن
noun - اسم
UK :
US :
فعالیتی که افراد زیادی در حال انجام آن هستند
an activity group movement etc. that has become successful or fashionable and so attracts many new people
فعالیت، گروه، حرکت و غیره که موفق یا مد شده است و افراد جدید زیادی را به خود جذب می کند
فعالیت یا ایده ای که بسیار محبوب شده است
فعالیت، گروه و غیره که موفق یا مد شده است و افراد جدید زیادی را به خود جذب می کند
to become involved in an activity that is already successful so that you can get the advantages of it yourself
درگیر شدن در فعالیتی که قبلاً موفق بوده است تا بتوانید خودتان از مزایای آن بهره مند شوید
یک اثر باند واگن وجود دارد که پس از انجام ابتکارات آشکار می شود.
با شتاب گرفتن گروه جی قایق، طرح های دیگری روی تابلوی راد جانستون شکل گرفت.
در هر کشوری، روشنفکران نیز بر روی باند ناسیونالیستی پریده اند.
پس چگونه میتوانی سوار بر خودرو شوی؟
Just a preliminary communication first without the experimental details, so that nobody can jump on the bandwagon right away.
ابتدا فقط یک ارتباط مقدماتی، بدون جزئیات آزمایشی، به طوری که هیچ کس نمی تواند فوراً از آن استفاده کند.
شرکتهایی مانند اوراکل نیز با رایانههای شبکه ارزانقیمت در حال پیشرفت هستند.
مسابقات جام جهانی شروع به چرخیدن کرده است.
سیاستمدارانی که مشتاق هستند از محیط زیست استفاده کنند
The Scottish Nationalist bandwagon is gathering pace.
گروه ملی گرایان اسکاتلندی در حال افزایش است.
The globalization bandwagon is gathering momentum.
باند جهانی شدن در حال افزایش است.
به نظر می رسد که آنها باند ضد دولتی رو به رو شده اند.
اکنون یک اثر باند واگن وجود دارد و شرکتهای بیشتری از این روند پیروی میکنند.
یک اثر باند واگن
A similar force is the peer group bandwagon: I may watch a television programme not only because I like it but because I want to be able to converse with my peer group.
نیروی مشابه گروه همتایان است: من ممکن است یک برنامه تلویزیونی را نه تنها به این دلیل که آن را دوست دارم، بلکه به این دلیل که میخواهم با گروه همسالانم صحبت کنم تماشا کنم.
موفقیت این محصول باعث شد که بسیاری از شرکتها تلاش کنند تا از این کار استفاده کنند.
پویش
راندن
crusade
جنگ صلیبی
فشار دادن
جنبش
علت
juggernaut
نیروی عظیم منهدم کننده
blitz
حمله رعد اسا
lobby
لابی
craze
جنون
روش
روند
تلاش
ابتکار عمل
شرکت، پروژه
عمل
undertaking
تعهد
expedition
اعزام
thrust
رانش
پیشرفت
درخواست
تقلا
تظاهرات
programUS
programmeUK
programUS
بسیج ایالات متحده
programmeUK
مبارزه کردن
mobilizationUS
اندازه گرفتن
حرکت
hesitation
تردید
compunction
ندامت
discouragement
دلسردی
شک
indecision
بلاتکلیفی
reluctance
بی میلی
reservations
رزرو
ambivalence
دوسوگرایی
scepticismUK
شکاکیت انگلستان
skepticismUS
شک ایالات متحده
uncertainty
عدم قطعیت
doubtfulness
دوبیتی
dubiety
تردید دارد
qualms
در حال چرخیدن
swithering
دودلی
disinclination
نوسان
hesitancy
توقف
oscillation
پیوند
stalling
عدم اطمینان
cunctation
به تعویق انداختن
incertitude
موقت بریتانیا
procrastination
موقت ایالات متحده
temporisingUK
بی علاقگی
temporizingUS
دلتنگی
disinterest
سرکشی
hesitance
پریشان
qualm
عصبی بودن
scruple
dithering
irresolution
nervousness