bandwagon

base info - اطلاعات اولیه

bandwagon - واگن

noun - اسم

/ˈbændwæɡən/

UK :

/ˈbændwæɡən/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bandwagon] در گوگل
description - توضیح
  • an activity that a lot of people are doing


    فعالیتی که افراد زیادی در حال انجام آن هستند

  • an activity group movement etc. that has become successful or fashionable and so attracts many new people


    فعالیت، گروه، حرکت و غیره که موفق یا مد شده است و افراد جدید زیادی را به خود جذب می کند


  • فعالیت یا ایده ای که بسیار محبوب شده است

  • an activity group etc., that has become successful or fashionable and so attracts many new people


    فعالیت، گروه و غیره که موفق یا مد شده است و افراد جدید زیادی را به خود جذب می کند


  • درگیر شدن در فعالیتی که قبلاً موفق بوده است تا بتوانید خودتان از مزایای آن بهره مند شوید

  • There is a bandwagon effect that is apparent once initiatives are taken.


    یک اثر باند واگن وجود دارد که پس از انجام ابتکارات آشکار می شود.

  • As the J-Boat bandwagon gathered momentum, other designs took shape on Rod Johnstone's board.


    با شتاب گرفتن گروه جی قایق، طرح های دیگری روی تابلوی راد جانستون شکل گرفت.

  • In every country intellectuals, too have jumped on the nationalist bandwagon.


    در هر کشوری، روشنفکران نیز بر روی باند ناسیونالیستی پریده اند.

  • So how do you hop on the bandwagon?


    پس چگونه می‌توانی سوار بر خودرو شوی؟

  • Just a preliminary communication first without the experimental details, so that nobody can jump on the bandwagon right away.


    ابتدا فقط یک ارتباط مقدماتی، بدون جزئیات آزمایشی، به طوری که هیچ کس نمی تواند فوراً از آن استفاده کند.

  • Companies such as Oracle are jumping on the bandwagon, too with low-priced network computers.


    شرکت‌هایی مانند اوراکل نیز با رایانه‌های شبکه ارزان‌قیمت در حال پیشرفت هستند.

example - مثال
  • The World Cup bandwagon is starting to roll.


    مسابقات جام جهانی شروع به چرخیدن کرده است.

  • politicians eager to jump on the environmental bandwagon


    سیاستمدارانی که مشتاق هستند از محیط زیست استفاده کنند

  • The Scottish Nationalist bandwagon is gathering pace.


    گروه ملی گرایان اسکاتلندی در حال افزایش است.

  • The globalization bandwagon is gathering momentum.


    باند جهانی شدن در حال افزایش است.

  • They seem to have got an anti-government bandwagon rolling.


    به نظر می رسد که آنها باند ضد دولتی رو به رو شده اند.

  • There is now a bandwagon effect with more and more companies following the trend.


    اکنون یک اثر باند واگن وجود دارد و شرکت‌های بیشتری از این روند پیروی می‌کنند.

  • a bandwagon effect


    یک اثر باند واگن

  • A similar force is the peer group bandwagon: I may watch a television programme not only because I like it but because I want to be able to converse with my peer group.


    نیروی مشابه گروه همتایان است: من ممکن است یک برنامه تلویزیونی را نه تنها به این دلیل که آن را دوست دارم، بلکه به این دلیل که می‌خواهم با گروه همسالانم صحبت کنم تماشا کنم.

  • The success of the product led many firms to try to jump on the bandwagon.


    موفقیت این محصول باعث شد که بسیاری از شرکت‌ها تلاش کنند تا از این کار استفاده کنند.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • hesitation


    تردید

  • compunction


    ندامت

  • discouragement


    دلسردی


  • شک

  • indecision


    بلاتکلیفی

  • reluctance


    بی میلی

  • reservations


    رزرو

  • ambivalence


    دوسوگرایی

  • scepticismUK


    شکاکیت انگلستان

  • skepticismUS


    شک ایالات متحده

  • uncertainty


    عدم قطعیت

  • doubtfulness


    دوبیتی

  • dubiety


    تردید دارد

  • qualms


    در حال چرخیدن

  • swithering


    دودلی

  • disinclination


    نوسان

  • hesitancy


    توقف

  • oscillation


    پیوند

  • stalling


    عدم اطمینان

  • cunctation


    به تعویق انداختن

  • incertitude


    موقت بریتانیا

  • procrastination


    موقت ایالات متحده

  • temporisingUK


    بی علاقگی

  • temporizingUS


    دلتنگی

  • disinterest


    سرکشی

  • hesitance


    پریشان

  • qualm


    عصبی بودن

  • scruple


  • dithering


  • irresolution


  • nervousness


لغت پیشنهادی

brushing

لغت پیشنهادی

implausible

لغت پیشنهادی

rice