by-product
by-product - محصول جانبی
noun - اسم
UK :
US :
something additional that is produced during a natural or industrial process
چیزی اضافی که در طی یک فرآیند طبیعی یا صنعتی تولید می شود
نتیجه اضافی برنامه ریزی نشده کاری که انجام می دهید
something produced during the process of making something else especially during an industrial process
چیزی که در طی فرآیند ساخت چیز دیگری تولید می شود، به ویژه در طی یک فرآیند صنعتی
چیزی غیر منتظره یا برنامه ریزی نشده که در نتیجه اتفاق دیگری رخ می دهد
something that is produced as a result of making something else or something unexpected that happens as a result of something
چیزی که در نتیجه ساختن چیز دیگری تولید می شود، یا چیزی غیرمنتظره که در نتیجه چیزی اتفاق می افتد
چیزی که در نتیجه ساختن چیز دیگری تولید می شود
چیزی که مورد انتظار یا ناخواسته است که در نتیجه چیز دیگری اتفاق می افتد
برخی از نظریه ها ممکن است به گونه ای باشند که رفتاری که به دنبال آنها می آید نیز به عنوان یک محصول جانبی خنثی باشد.
اینکه مردم چه احساسی نسبت به حقایق دارند یک محصول جانبی است.
Such experiences are not accidental by-products of complicated physical structures.
چنین تجربیاتی محصول جانبی تصادفی ساختارهای فیزیکی پیچیده نیستند.
Another by-product of space exploration is a growing awareness of this planet's fragile environment.
یکی دیگر از محصولات جانبی اکتشافات فضایی، آگاهی روزافزون از محیط شکننده این سیاره است.
That was Jack's introduction to tinnitus, the head noises which are a deeply distressing by-product of some forms of deafness.
این مقدمه جک با وزوز گوش بود، صداهای سر که محصول جانبی بسیار ناراحت کننده برخی از اشکال ناشنوایی هستند.
Turquoise, originally considered a mere by-product of copper mining, was vigorously promoted by Waddell's father B.C.
فیروزه، که در اصل یک محصول جانبی صرف از معدن مس در نظر گرفته می شد، به شدت توسط پدر Waddell، B.C. تبلیغ شد.
قانون خود محصول فرعی عرف است که توسط عادت ساخته شده است.
یکی از محصولات جانبی پیمان صلح، رشد تجارت بین دو ملت بود.
The cakes themselves are unintended by-products of the recipes.
کیک ها خود محصولات جانبی ناخواسته دستور العمل ها هستند.
وقتی پلاستیک می سوزد، محصولات جانبی خطرناکی تولید می کند.
یکی از محصولات جانبی بیکاری افزایش جرم و جنایت است.
دوغ محصول جانبی تولید کره است.
بیماری یکی از محصولات جانبی شلوغی مسکن است.
سلنیوم محصول جانبی پالایش مس است.
oil/animal/chemical by-products
محصولات فرعی نفت / حیوانی / شیمیایی
درآمدهای مالیاتی بالاتر از حد انتظار محصول جانبی اقتصاد در حال رشد بود.
offshoot
انشعاب
outgrowth
برآمدگی
derivative
مشتق
derivation
استخراج
derivate
نتیجه
عواقب
مستلزم
aftermath
اسپین آف
corollary
واکنش متقابل
entailment
همزمان
ramification
پیامد
spinoff
موج دار شدن
backlash
خارجی
concomitant
سقوط
repercussion
میوه ها
ripple
میراث
externality
پس اثر
fallout
سقوط کردن
fruits
موج ضربه ای
عوارض جانبی
spin-off
ضربه زدن بر روی اثر، تاثیر ثانوی
after-effect
نسل
fall-out
شاخه
توسعه
تولید - محصول
knock-on effect
عاقبت
descendant
sequel
اصل و نسب
ریشه
منبع
علت
دلیل
causation
علیت
stimulus
محرک
مناسبت
اساس
پایه
زمین
عامل
مشوق
انگیزه
تعیین کننده
determinant
پیشین
motive
تحریک
antecedent
بهانه
incitement
اصلی
instigation
ارتباط
excuse
زمینه
stimulator
causality
grounds
stimulation
provocation
incitation
