converts
converts - تبدیل می کند
N/A - N/A
UK :
US :
(باعث کردن چیزی یا کسی برای) تغییر شکل یا شخصیت
تغییر دین، عقیده، عقیده و غیره جدید یا وادار کردن کسی به این کار
در ورزش، برای کسب امتیاز اضافی مانند تبدیل، پرتاب آزاد یا ضربه پنالتی
کسی که باورها، عادات یا روش زندگی خود را تغییر می دهد
تغییر شخصیت، ظاهر یا عملکرد چیزی
کسی که به چیزی گرویده است، متقاعد می شود که ترجیحات یا باورهای جدید را بپذیرد
کسی که دین یا عقیده جدیدی را می پذیرد
برای تغییر از یک نوع سیستم یا سازمان به نوع دیگر یا مجبور کردن چیزی به این کار
برای مبادله یک نوع ارز، سهم و غیره با دیگری
برای تغییر داده های رایانه به گونه ای که بتوان آنها را توسط یک برنامه نرم افزاری دیگر خواند
آیا می توانیم اتاق خواب کوچک را به حمام دوم تبدیل کنیم؟
فرمول تبدیل پوند به کیلوگرم چیست؟
او هنگام ازدواج به کاتولیک گروید (= شروع به اعتقاد به) کاتولیک کرد.
من قبلا از ورزش متنفر بودم، اما خواهرم مرا به آن تبدیل کرده است.
یک مسلمان مسیحی/بودایی
تبدیل به گیاهخواری/نان سبوس دار
برای صرفه جویی در هزینه، کوره نفت خود را به گاز تبدیل کردیم.
اکثر خانواده های جامعه اخیراً تغییر دین داده اند.
بچه هایم سعی می کنند مرا به موسیقی کانتری تبدیل کنند.
تبدیل به سیستم متریک در این کشور چندین دهه است که در حال انجام است.
این نامزد میلیون ها نفر را به پیشنهاد مالیاتی خود برنده شد.
جیم خود را یک تازه مسلمان به حزب جمهوری خواه خواند.
در پایان دهه 1990، بسیاری از جوامع ساختمانی به بانک تبدیل شدند.
یک رژیم تجاری معرفی شد که کشورها را ملزم می کرد سهمیه واردات را به تعرفه تبدیل کنند.
آنها تمام پول نقد خود را از پوند به دلار تبدیل کرده بودند.
سرمایه گذاران این گزینه را دارند که اوراق قرضه را به سهام تبدیل کنند
They were successfully converted from a traditional retailing outlet into a dot.com operation.
آنها با موفقیت از یک فروشگاه سنتی خرده فروشی به یک عملیات دات کام تبدیل شدند.
تصاویر را می توان اسکن، تبدیل و در یک پوشه خاص ذخیره کرد.
اکثر برنامه ها به راحتی متن را از یک فرمت فایل به فرمت دیگر تبدیل می کنند.
changes
تغییر می کند
evolves
تکامل می یابد
transforms
تبدیل می کند
reforms
اصلاحات
turns
چرخش
metamorphoses
دگرگونی ها
morphs
شکل ها
mutates
جهش می یابد
resolves
حل می کند
shifts
ایالات متحده را تابعیت می کند
naturalizesUS
تعمیرات
reconditions
تغییر شکل می دهد
shapes
واگرا می شود
transfigures
ادغام می شود
transmutes
پیشرفت می کند
diverges
در انگلستان محقق می شود
merges
تابعیت انگلستان
progresses
کاهش می دهد
materialisesUK
دگرگون می کند
naturalisesUK
ایالات متحده را تحقق می بخشد
reduces
جابجا می کند
transmogrifies
تغییر می دهد
deforms
ترجمه می کند
transubstantiates
جابجا می شود
materializesUS
سوئیچ ها
transposes
کیمیا می کند
alters
translates
permutes
switches
alchemizes
stagnates
راکد می شود
endures
تحمل می کند
idles
بیکار
lasts
طول می کشد
persists
اصرار
prevails
غالب می شود
continues
ادامه دارد
remains
باقی
stalls
غرفه ها
stays
می ماند
همینطور می ماند
lingers
درنگ می کند
sustains
حفظ می کند
carries on
ادامه می دهد
carries through
انجام می دهد
festers
فاسدها
goes on
متوقف می شود
آویزان است
hangs on
نگه می دارد
holds on
از بین می رود
holds out
دوام می آورد
keeps on
بیشتر عمر می کند
languishes
مکث می کند
maintains
استقامت می کند
outlasts
ایستاده می ماند
outlives
محکم می نشیند
pauses
perdures
perseveres
remains standing
sits tight
