harass

base info - اطلاعات اولیه

harass - آزار دادن

verb - فعل

/həˈræs/

UK :

/ˈhærəs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harass] در گوگل
description - توضیح
  • to make someone’s life unpleasant, for example by frequently saying offensive things to them or threatening them


    زندگی کسی را ناخوشایند کردن، برای مثال با گفتن مکرر چیزهای توهین آمیز به او یا تهدید کردن آنها

  • to keep attacking an enemy again and again


    برای ادامه حمله به دشمن بارها و بارها


  • ادامه دادن به آزار یا ناراحت کردن کسی در یک دوره زمانی


  • مکرراً کسی را آزار یا اذیت کردن


  • آزار دادن یا ناراحت کردن مکرر کسی در یک دوره زمانی

  • Moreover Max is being harassed at school by a gang of thugs, carefully drawn as a multiethnic crew.


    علاوه بر این، مکس در مدرسه توسط گروهی از اراذل و اوباش مورد آزار و اذیت قرار می گیرد که با دقت به عنوان خدمه چند قومیتی طراحی شده اند.

  • Black teenagers are being constantly harassed by the police.


    نوجوانان سیاه پوست مدام توسط پلیس مورد آزار و اذیت قرار می گیرند.

  • The Rover closed right up blatantly harassing him into making one mistake that would give them the excuse to stop him.


    مریخ نورد مستقیماً بسته شد و آشکارا او را برای انجام یک اشتباه مورد آزار و اذیت قرار داد که بهانه ای برای متوقف کردن او فراهم می کرد.

  • Billing agencies harass poor people for the payment of the bills for purchases that might have taken place six months before.


    آژانس های صورتحساب مردم فقیر را برای پرداخت قبوض برای خریدهایی که ممکن است شش ماه قبل انجام شده باشد، آزار می دهند.

  • As a result Beaumaris have raised their current points total to 53 as they harass the leaders Llanfairpwll who are on 54.


    در نتیجه بوماری ها مجموع امتیازات فعلی خود را به 53 رسانده اند زیرا رهبران Llanfairpwll را که در 54 هستند آزار می دهند.

  • The enemy did not harass us much while we were constructing our batteries.


    در زمانی که ما در حال ساخت باتری بودیم، دشمن زیاد ما را مورد آزار و اذیت قرار نداد.

  • Or stroll up to one of the distinctive sentry boxes, aligned so defenders could harass would-be invaders with a withering cross-fire.


    یا به سمت یکی از جعبه‌های نگهبانی متمایز قدم بزنید، به گونه‌ای که مدافعان بتوانند مهاجمان احتمالی را با آتش متقابل پژمرده آزار دهند.

example - مثال
  • He has complained of being harassed by the police.


    او از آزار و اذیت پلیس شکایت کرده است.

  • She claims she has been sexually harassed at work.


    او ادعا می کند که در محل کار مورد آزار جنسی قرار گرفته است.

  • Our convoys are being continually harassed by enemy submarines.


    کاروان های ما به طور مستمر توسط زیردریایی های دشمن مورد آزار و اذیت قرار می گیرند.

  • Greenpeace has been harassing whaling operations at sea.


    صلح سبز عملیات شکار نهنگ در دریا را مورد آزار و اذیت قرار داده است.

  • He told her that if she continued to harass him he would call the police.


    او به او گفت که اگر به آزار و اذیت او ادامه دهد، با پلیس تماس خواهد گرفت.

  • Protesters have been blocking access to the clinic and physically harassing staff.


    معترضان دسترسی به کلینیک را مسدود کرده و کارکنان را مورد آزار و اذیت فیزیکی قرار داده اند.

  • The man harassed a neighbour with racist abuse.


    این مرد با توهین نژادپرستانه یک همسایه را مورد آزار و اذیت قرار داد.

  • Stop harassing me!


    دست از اذیت کردن من بردارید!

  • He claimed that the police continued to harass foreign journalists.


    وی مدعی شد که پلیس همچنان به آزار و اذیت خبرنگاران خارجی ادامه می دهد.

  • She felt she was being harassed by the coach’s constant demands.


    او احساس می کرد که با خواسته های مداوم مربی مورد آزار و اذیت قرار می گیرد.

  • A university psychology professor has been arrested on accusations of using email to harass and torment employees at the school.


    یک استاد روانشناسی دانشگاه به اتهام استفاده از ایمیل برای آزار و اذیت و عذاب کارکنان این مدرسه بازداشت شده است.

  • She complained of being harassed by the press.


    او از آزار و اذیت مطبوعاتی شکایت کرد.

synonyms - مترادف

  • زحمت

  • annoy


    آزار دادن


  • مشکل

  • vex


    مزاحم

  • hassle


    عذاب، عذاب دادن

  • torment


    عذاب


  • نگران بودن

  • plague


    طاعون

  • pester


    تحریک کردن

  • irritate


    irk

  • irk


    حشره

  • disturb


    هری

  • bug


    گورکن

  • harry


    آزار و اذیت

  • badger


    تحریک

  • persecute


    پریشانی

  • provoke


    سگ شکاری

  • distress


    عصبانی

  • hound


    شیطان

  • exasperate


    به هم زدن

  • bedevil


    نق زدن

  • agitate


    اذیت کردن

  • nag


    سوار شدن

  • tease


    گردن کلفت


  • طعمه

  • bully


    درد

  • bait


    فشار


  • خوردن


  • molest


  • eat


antonyms - متضاد
  • activate


    فعال کردن

  • aid


    کمک


  • کمک کند

  • assuage


    آرام کردن


  • ساختن

  • calm


    آرام

  • clarify


    روشن کردن


  • راحتی

  • delight


    لذت بسیار


  • تشويق كردن

  • energiseUK


    energiseUK

  • energizeUS


    energizeUS


  • توضیح

  • facilitate


    تسهیل کردن


  • EnvigorateUK

  • envigorateUK


    نیروبخش ایالات متحده

  • invigorateUS


    لطفا

  • placate


    اطمینان دادن


  • تازه کردن

  • reassure


    حمایت کردن

  • refresh


    پاکسازی

  • soothe


    با آرامش ترک کن


  • خوشحال کردن


  • ترک کن


  • تسکین دادن


  • تنها گذاشتن


  • ستایش

  • appease


  • pacify



  • praise


لغت پیشنهادی

bogs

لغت پیشنهادی

bottler

لغت پیشنهادی

reflects