quiz

base info - اطلاعات اولیه

quiz - مسابقه

noun - اسم

/kwɪz/

UK :

/kwɪz/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quiz] در گوگل
description - توضیح

  • یک مسابقه یا بازی که در آن افراد باید به سوالات پاسخ دهند


  • آزمون کوتاهی که معلم به کلاس می دهد

  • to ask someone a lot of questions


    از کسی سوال های زیادی بپرسم


  • بازی یا مسابقه ای که در آن به سوالات پاسخ می دهید

  • a short informal test


    یک آزمون کوتاه و غیر رسمی


  • سوال پرسیدن از کسی در مورد چیزی

  • He gave us a quiz on the reading every other day.


    او یک روز در میان به ما مسابقه خواندن داد.

  • a quiz show on TV


    برنامه مسابقه در تلویزیون

  • The museum car also features computer games and quizzes to test visitors' knowledge of train lore and station architecture.


    خودروی موزه همچنین دارای بازی‌های رایانه‌ای و آزمون‌هایی است تا دانش بازدیدکنندگان را از فرهنگ قطار و معماری ایستگاه آزمایش کند.

  • Reluctantly, I let her lead me to a lodging database, then to a rather entertaining multiple-choice quiz.


    با اکراه به او اجازه دادم مرا به یک پایگاه داده اقامتگاه و سپس به یک مسابقه چند گزینه ای نسبتاً سرگرم کننده هدایت کند.

  • We have a history quiz every Monday.


    ما هر دوشنبه یک مسابقه تاریخ داریم.

  • He likes giving pop quizzes, to see if the kids are remembering anything.


    او دوست دارد آزمون های پاپ بدهد تا ببیند آیا بچه ها چیزی را به خاطر می آورند یا خیر.

  • This month's quiz - who knows what Ramalina is?


    مسابقه این ماه - چه کسی می داند رامالینا چیست؟

  • Contestants enter by completing an online form and short quiz.


    شرکت کنندگان با تکمیل فرم آنلاین و آزمون کوتاه وارد مسابقه می شوند.

  • Contestants line up for the quiz.


    شرکت کنندگان برای مسابقه صف می کشند.

  • Winners of the quiz will receive a trophy and prizes, including one for their school.


    برندگان مسابقه یک جایزه و جوایز از جمله یکی برای مدرسه خود دریافت خواهند کرد.

example - مثال

  • مسابقه دانش عمومی


  • یک برنامه مسابقه تلویزیونی

  • The quiz will be a team event organized by the local school.


    مسابقه یک رویداد تیمی خواهد بود که توسط مدرسه محلی برگزار می شود.

  • The magazine publishes a quiz once a month.


    این مجله یک بار در ماه یک آزمون منتشر می کند.

  • The club has weekly quiz nights.


    این باشگاه هر هفته شب های مسابقه دارد.

  • a reading comprehension quiz


    مسابقه درک مطلب

  • Students should never miss a quiz or exam without notifying their class counselor.


    دانش آموزان هرگز نباید بدون اطلاع مشاور کلاس خود، آزمون یا امتحان را از دست بدهند.

  • a quiz about the week's news


    مسابقه ای در مورد اخبار هفته

  • He's the host of a popular TV quiz show.


    او مجری یک برنامه مسابقه تلویزیونی محبوب است.

  • I'm useless at general knowledge quizzes.


    من در آزمون های دانش عمومی بی فایده هستم.

  • a trivia quiz


    یک مسابقه چیزهای بی اهمیت

  • a quiz show.


    نمایش مسابقه

  • a history/sport, etc. quiz


    مسابقه تاریخ/ورزش و غیره

  • There are so many inane television quiz shows.


    برنامه‌های مسابقه تلویزیونی بی‌نظیر زیادی وجود دارد.

  • A lot of pubs have quiz nights once or twice a week.


    بسیاری از میخانه ها هفته ای یک یا دو بار شب امتحان دارند.

  • There was a pop (= surprise) quiz in history at school today.


    امروز در مدرسه یک مسابقه پاپ (= غافلگیرکننده) در تاریخ برگزار شد.

  • She spent an hour being quizzed by journalists.


    او یک ساعت را در معرض پرسش خبرنگاران قرار داد.

  • We had a history quiz today.


    امروز مسابقه تاریخ داشتیم.

  • Reporters quizzed the jurors about their verdict.


    خبرنگاران از اعضای هیئت منصفه درباره رأی آنها سؤال کردند.

synonyms - مترادف

  • تست

  • exam


    امتحان


  • معاینه


  • ورزش

  • puzzle


    پازل


  • بررسی


  • آزمون دانش


  • کاغذ

  • set of questions


    مجموعه سوالات


  • ارزیابی


  • کاربردی


  • نهایی

  • oral


    دهانی

  • questionnaire


    پرسشنامه


  • تعلیم و تربیت

  • catechism


    زنده

  • appraisal


    برگه سوال

  • viva


    صدای زنده


  • مجموعه ای از تمرینات

  • viva voce


    آزمون شفاهی

  • set of exercises


    آزمون تئوری

  • oral exam


    میان ترم


  • جای خالی را پر کنید

  • midterm


    مسابقه پاپ

  • fill-in-the-blank


    امتحان کنید

  • pop quiz


    امتحان کردن

  • tryout


    آزمایش کردن

  • quizzing


    آرایش


  • سوال کردن

  • make-up


  • questioning


antonyms - متضاد

  • پاسخ


  • جهل

  • ignorance


    بی توجهی

  • neglect


    واکنش


  • متعهد

  • repartee


    اظهار نظر


  • توضیح

  • remark


    بازگشت


  • بازخورد

  • comeback


    آنتیفون

  • feedback


    بیانیه

  • antiphon


    متقاعد کننده


  • پاسخ دادن


  • برگشت

  • rejoinder


  • retort



  • riposte


لغت پیشنهادی

millions

لغت پیشنهادی

offering

لغت پیشنهادی

parentheses