anticipation
anticipation - پیش بینی
noun - اسم
UK :
US :
زمانی که انتظار دارید اتفاقی بیفتد
احساس هیجان در مورد چیزی که قرار است در آینده نزدیک اتفاق بیفتد
in preparation for something happening
در آمادگی برای اتفاقی
Anticipation is also a feeling of excitement about something that is going to happen in the near future
انتظار همچنین احساس هیجان در مورد چیزی است که قرار است در آینده نزدیک اتفاق بیفتد
از نظر حقوقی، او می دانست که اکنون باید انتظار بیشتری داشته باشد.
در انتظار مرگ آتشین با چشمان عینکی از پنجره به بیرون نگاه کردیم.
The king extended the period of the trial in anticipation of objections from the Harrisons' enemies.
پادشاه دوره محاکمه را به دلیل مخالفت دشمنان هریسون تمدید کرد.
در انتظار و نگاه به گذشته، تعطیلات به خودی خود می آیند.
حال و هوای جمعیت یک حالت انتظار بود.
Were those somehow frightening sensations of pleasure followed by an instinctive guilt and terrible anticipation?
آیا آن احساسات ترسناک لذت به دنبال یک احساس گناه غریزی و انتظار وحشتناک بود؟
او در انتظار آمدن افراد بیشتر از آنچه که دعوت کرده بود، غذای اضافی خرید.
happy/eager/excited anticipation
انتظار خوشحال / مشتاق / هیجان زده
سالن دادگاه پر از انتظار بود.
انتظار می رود که رئیس باید استعفا دهد.
والدین به امید اینکه اقدامی انجام شود از مدرسه بازدید می کنند.
There was widespread anticipation of further expansion.
پیش بینی گسترده ای برای گسترش بیشتر وجود داشت.
این خبر غیرمنتظره باعث ایجاد هیجان در گروه شد.
با بالا رفتن پرده اکران، حس انتظار در تماشاگران به وجود آمد.
این نگاههای اجمالی کوتاه، انتظار آنها را از اینکه چه زمانی میتوانند با هم باشند افزایش میدهد.
ما پر از انتظار هستیم و بی صبرانه منتظر دیدار شما هستیم.
ما مشتاقانه منتظر سخنرانی شما هستیم.
As with most pleasures, it's not so much the experience itself as the anticipation that is enjoyable.
مانند بسیاری از لذتها، آنقدر که خود تجربه لذتبخش است، انتظار لذتبخش نیست.
The postponement of the film's sequel has held cinemagoers in eager anticipation for several months.
به تعویق افتادن ادامه این فیلم چندین ماه است که سینماگران را در انتظار مشتاقانه نگه داشته است.
او حتی اتاق یدکی را در انتظار دیدار شما تزئین کرده است.
اسکی بازان مشتاقانه منتظر اولین برف زمستانی هستند.
expectancy
توقع، انتظار
انتظار
امید
expectance
اشتیاق
eagerness
امیدواری
hopefulness
تعلیق
suspense
هیجان
excitement
مشتاق - متمایل
expectingness
چشم انتظار
keenness
بی تابی
awaiting
امیدهای زیاد
impatience
مشتاقانه منتظر است
high hopes
نفس بند آمده
looking forward
در انتظار
bated breath
لذت بردن
thrill
عدم قطعیت
waiting
پروانه ها
relish
تنش
uncertainty
دلشوره داشتن
butterflies
گرسنگی
تشنگی
اشتها، میل
enthusiasm
شهوت
hunger
غیرت
avidity
thirst
appetite
lust
longing
zeal
avidness
