browser

base info - اطلاعات اولیه

browser - مرورگر

noun - اسم

/ˈbraʊzər/

UK :

/ˈbraʊzə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [browser] در گوگل
description - توضیح

  • یک برنامه کامپیوتری که اطلاعات را در اینترنت پیدا می کند و آن را روی صفحه نمایش کامپیوتر شما نشان می دهد

  • a computer program that allows users to look at information from the Internet


    یک برنامه کامپیوتری که به کاربران اجازه می دهد اطلاعات را از اینترنت مشاهده کنند


  • یک برنامه کامپیوتری که خواندن اطلاعات در اینترنت را برای شما ممکن می کند

  • someone who browses, for example through books or goods for sale


    کسی که مثلاً از طریق کتاب ها یا کالاهای برای فروش مرور می کند


  • نوع خاصی از برنامه های کامپیوتری که به شما امکان استفاده از اینترنت را می دهد


  • یک برنامه کامپیوتری که خواندن یا دیدن اطلاعات در اینترنت را برای شما ممکن می کند

  • a person who is looking at goods for sale in a store or on the internet but who may not intend to buy anything


    شخصی که به دنبال کالاهایی برای فروش در فروشگاه یا اینترنت است اما ممکن است قصد خرید چیزی را نداشته باشد

  • The end user must have an Internet browser capable of accepting and playing the applet.


    کاربر نهایی باید یک مرورگر اینترنتی داشته باشد که بتواند اپلت را بپذیرد و اجرا کند.

  • With many browsers and server programs available Netscape will lose its dominant position in the business.


    با بسیاری از مرورگرها و برنامه های سرور موجود، نت اسکیپ موقعیت غالب خود را در تجارت از دست خواهد داد.

  • Eric Hahn will replace Marc Andreessen, the 26-year-old wonder boy who helped to write the Mosaic browser.


    اریک هان جایگزین مارک آندرسن، پسر شگفت انگیز 26 ساله ای می شود که به نوشتن مرورگر موزائیک کمک کرد.

  • My browser really is incredibly slow.


    مرورگر من واقعاً بسیار کند است.

  • If that's still too heavy Netscape 2.Ox is better than no browser at all.


    اگر باز هم خیلی سنگین است، Netscape 2.Ox بهتر از عدم وجود مرورگر است.

  • All you have to do is start up your Web browser.


    تنها کاری که باید انجام دهید این است که مرورگر وب خود را راه اندازی کنید.

  • To understand what a plug-in is, try thinking of your browser as a vacuum cleaner.


    برای درک اینکه یک افزونه چیست، سعی کنید مرورگر خود را به عنوان یک جاروبرقی در نظر بگیرید.

example - مثال
  • What do you use as your default browser?


    از چه چیزی به عنوان مرورگر پیش فرض خود استفاده می کنید؟

  • There were one or two browsers in the bookstore.


    یکی دو مرورگر در کتابفروشی بود.

  • a Web browser


    یک مرورگر وب

  • To explore our products online you will simply need a browser and internet access.


    برای کاوش آنلاین محصولات ما، فقط به مرورگر و دسترسی به اینترنت نیاز دارید.

  • We can show you strategies that will help you turn browsers into buyers.


    ما می توانیم استراتژی هایی را به شما نشان دهیم که به شما کمک می کند مرورگرها را به خریدار تبدیل کنید.

synonyms - مترادف
  • gateway


    دروازه

  • portal


    پورتال


  • برنامه نمایش

  • Internet service provider


    ارائه دهنده خدمات اینترنت


  • موتور جستجو

  • Web browser


    مرورگر اینترنت

  • web crawler


    خزنده وب

  • web directory


    دایرکتوری وب

  • web spider


    عنکبوت وب

antonyms - متضاد

  • مدیر

  • marketer


    بازاریاب


  • مالک

لغت پیشنهادی

betting

لغت پیشنهادی

blinks

لغت پیشنهادی

carve