carve

base info - اطلاعات اولیه

carve - تراشیدن

verb - فعل

/kɑːrv/

UK :

/kɑːv/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [carve] در گوگل
description - توضیح

  • برای ساختن یک شی یا الگو با بریدن یک تکه چوب یا سنگ


  • بریدن نقش یا حرف روی سطح چیزی

  • to cut a large piece of cooked meat into smaller pieces using a knife


    یک تکه بزرگ از گوشت پخته شده را با استفاده از چاقو به قطعات کوچکتر برش دهید


  • برای موفقیت در به دست آوردن شغل، موقعیت، زندگی و غیره که می خواهید

  • if a river the wind etc carves land or rock it removes some of it


    اگر رودخانه ای، باد و غیره زمین یا سنگ را کنده، مقداری از آن را از بین می برد


  • برای کاهش اندازه چیزی با حذف مقداری از آن


  • چیزی را با تراشیدن به خصوص چوب یا سنگ یا برش دادن سطح سنگ و چوب و غیره.

  • to cut thin pieces from a large piece of cooked meat


    برای بریدن قطعات نازک از یک تکه بزرگ گوشت پخته


  • ساختن چیزی با برش به شکل esp. چوب یا سنگ، یا بریدن به سطح سنگ، چوب و غیره.

  • To carve a large piece of cooked meat is to cut thin pieces from it


    حک کردن یک تکه بزرگ گوشت پخته به معنای بریدن قطعات نازک از آن است

  • Who's going to carve, Dad or Grandpa?


    چه کسی می خواهد حک کند، بابا یا پدربزرگ؟

  • This plywood structure has grown bigger and bigger, and he has even carved gothic spires on its top.


    این سازه تخته سه لا بزرگتر و بزرگتر شده است و او حتی مناره هایی به سبک گوتیک بر روی آن حک کرده است.

  • Shapes of naked half-men half-beasts writhing in some hideous dance were carved on to the mahogany chair.


    روی صندلی چوب ماهون شکل‌هایی از نیمه‌جانوران نیمه‌مرد برهنه که در رقصی شنیع می‌چرخیدند.

  • Her son holding his head beside the big carved pumpkin, mimicking a wide toothy grin.


    پسرش که سرش را در کنار کدو تنبل حک شده بزرگ گرفته است و پوزخندی پهن و دندانه دار را تقلید می کند.

  • In Fujian, workers are carving roads into red clay hills, scaling bamboo scaffolding, hauling piles of stone.


    در فوجیان، کارگران جاده‌ها را در تپه‌های سفالی قرمز می‌تراشند، داربست‌های بامبو را پوسته‌اندازی می‌کنند، توده‌های سنگ را می‌کشند.

  • Michelangelo carved this figure from a single block of marble.


    میکل آنژ این مجسمه را از یک قطعه سنگ مرمر تراشیده است.

  • I am lying in the cornfield gazing at clouds being carved up by harp-edged leaves above me.


    من در مزرعه ذرت دراز کشیده ام و به ابرهایی که توسط برگ های لبه چنگ بالای سرم تراشیده شده اند خیره شده ام.

  • You start carving while I fetch the vegetables.


    شما شروع به کنده کاری کنید در حالی که من سبزیجات را بیاورم.

example - مثال
  • a carved doorway


    یک درگاه کنده کاری شده

  • The statue was carved out of a single piece of stone.


    مجسمه از یک تکه سنگ تراشیده شده بود.

  • The beads were carved from solid ivory.


    مهره ها از عاج جامد حک شده بودند.

  • The wood had been carved into the shape of a flower.


    چوب به شکل گل تراشیده شده بود.

  • Over the centuries, melting snow had carved valleys in the landscape.


    در طول قرن ها، برف های ذوب شده، دره هایی را در مناظر حک کرده بود.

  • She carves in both stone and wood.


    او هم در سنگ و هم در چوب کنده کاری می کند.

  • They carved their initials on the desk.


    آنها حروف اول خود را روی میز حک کردند.

  • A Latin inscription had been carved on the lid of the box.


    روی درب جعبه یک کتیبه لاتین حک شده بود.

  • Who's going to carve the turkey?


    چه کسی می خواهد بوقلمون را کنده کاری کند؟

  • He succeeded in carving out a career in the media.


    او موفق شد در عرصه رسانه فعالیت کند.

  • She has carved a place for herself in the fashion world.


    او جایی برای خود در دنیای مد ایجاد کرده است.

  • People should remember that our proposals aren't set in stone.


    مردم باید به خاطر داشته باشند که پیشنهادات ما به هیچ وجه به هیچ وجه مطرح نیست.

  • These rules are not set in stone.


    این قواعد در سنگ تنظیم نشده اند.

  • Lunch is ready. Who's going to carve?


    نهار آماده است. چه کسی می خواهد حک کند؟

  • She taught me how to carve a leg of lamb.


    او به من یاد داد که چگونه یک پای بره را حک کنم.

  • We watched as the waiter expertly carved the duck.


    ما شاهد حکاکی ماهرانه اردک توسط گارسون بودیم.

  • This totem pole is carved from/out of a single tree trunk.


    این قطب توتم از/خارج از یک تنه درخت حک شده است.

  • He carved her name on a tree.


    نام او را روی درختی حک کرد.

  • Some of the tunnels in the cliff are natural some were carved out (= cut into the rock) by soldiers for defensive purposes.


    برخی از تونل های صخره طبیعی هستند، برخی از آنها توسط سربازان برای اهداف دفاعی تراشیده شده (= بریده شده در صخره).

  • Would you like me to carve (the chicken)?


    دوست داری (مرغ) را حک کنم؟

  • This totem pole is carved from a single tree trunk.


    این میله توتم از یک تنه درخت کنده شده است.

  • Would you like me to carve (the turkey)?


    آیا می خواهید (بوقلمون) را حکاکی کنم؟

synonyms - مترادف
  • sculpt


    مجسمه سازی

  • sculpture


    تراشه


  • برش

  • cut


    اسکنه

  • chisel


    روش


  • فرم


  • چو

  • hew


    سفید کردن

  • whittle


    هک کردن

  • hack


    بریده بریده

  • slash


    حکاکی کردن

  • engrave


    اچ کردن

  • etch


    کتیبه کردن

  • inscribe


    شکل


  • قبر


  • بریدن

  • incise


    تکه


  • شکافتن

  • cleave


    تشریح

  • dissect


    متفرق کننده

  • dissever


    تقسیم کنید


  • تورفتگی

  • indent


    حجاری کردن

  • insculpt


    مدل


  • moldUK

  • mouldUK


    moldUS

  • moldUS


    پاره کردن

  • pare


    الگو


  • خشن

  • rough-hew


    کاتب

  • scribe


antonyms - متضاد

  • ترکیب کردن


  • افزایش دادن


  • پیوستن

  • mend


    بهبودی یافتن

  • sew


    دوختن

  • unite


    متحد کردن


  • کمک

  • aid


    درمان

  • cure


    شفا دادن

  • heal


    ثابت

  • fix


    بی توجهی

  • neglect


    کمک کند


  • بالا آمدن


  • جابجا کردن

  • dislodge


لغت پیشنهادی

hole

لغت پیشنهادی

rowan

لغت پیشنهادی

sided