please
please - لطفا
exclamation - تعجب - علامت تعجب
UK :
US :
زمانی که از کسی می خواست کاری انجام دهد مودب بود
وقتی چیزی می خواستم مودب بود
گفت تا مودبانه چیزی را که کسی به شما پیشنهاد می کند بپذیرید
زمانی که فکر می کنید چیزی که کسی گفته یا پرسیده است ممکن یا معقول نیست، گفت
از کسی می خواست که از رفتار بد خودداری کند
برای خوشحال کردن یا راضی کردن کسی
در برخی از عبارات استفاده می شود تا نشان دهد که کسی می تواند آنچه را که می خواهد انجام دهد یا داشته باشد
برای مودبانه تر کردن درخواست استفاده می شود
برای افزودن نیرو به یک درخواست یا تقاضا استفاده می شود
به ویژه توسط کودکان برای معلم یا بزرگسالان دیگر برای جلب توجه آنها استفاده می شود
هنگام پذیرش مودبانه یا مشتاقانه چیزی استفاده می شود
ایجاد احساس شادی یا رضایت به کسی، یا دادن لذت به کسی
خواستن، دوست داشتن، یا انتخاب کردن، زمانی که با کلماتی مانند هر چه که باشد، هر کسی و هرجا استفاده می شود
برای ابراز تعجب و عصبانیت استفاده می شود
معمولاً برای مؤدبانهتر کردن یک درخواست یا گاهی برای قویتر کردن یا فوریتر کردن آن استفاده میشود
آیا کمی شراب بیشتر میخواهی؟ بله لطفا.
پیج بنشین لطفا
دو تا پنکیک برای من لطفا.
آیا می توانم ماشین را قرض بگیرم؟
لطفا در هر زمانی سوال بپرسید.
لطفا عجله کنید - ما دیر میرسیم.
لطفا بنشینید.
Two coffees, please.
دو تا قهوه لطفا
Quiet please!
لطفا ساکت!
لطفاً می توانم امروز زودتر بروم؟
لطفا من را اینجا تنها نگذارید.
لطفا، لطفا فراموش نکنید.
Please I don't understand what I have to do.
خواهش میکنم نمیفهمم باید چیکار کنم
«کمکی میخواهی؟» «بله، لطفاً.»
‘Coffee?’ ‘Please.’
'قهوه لطفا.'
Children, please! I'm trying to work.
بچه ها لطفا! دارم تلاش می کنم کار کنم.
John! Please!
جان! لطفا!
اوه لطفا! شما نمی توانید جدی باشید.
آیا می توانم یک لیوان آب بخورم، لطفا؟
آیا قهوه بدون کافئین دارید؟
من چای با شکر می خواهم، لطفا.
من پاستا را با سالاد می خورم، لطفا.
Certainly.
قطعا.
متاسفم، دیگر چیزی نداریم.
بله حتما. اینجا هستی/ برو.
آیا می توانم دو قهوه و یک چای بخورم، لطفا؟
لطفاً به یاد داشته باشید که قبل از حرکت پنجره ها را ببندید.
لطفا، دیوید، چاقو را زمین بگذار.
اوه لطفا. خفه شو!
خواهش می کنم خانم، من جواب را می دانم!
More potatoes? Please.
سیب زمینی بیشتر؟ لطفا.
میتونم شوهرمو بیارم؟ لطفا انجام بدهید.
دسر دوست داری؟ اوه بله لطفا.
من فقط برای رضایت پدر و مادرم ازدواج کردم.
او همیشه پسر خوبی بود، بسیار صمیمی و مشتاق جلب رضایت.
دیدن یک کتاب با طراحی خوب همیشه برایم خوشحال کننده است!
او فکر می کند که می تواند هر کاری که می خواهد انجام دهد.
delight
لذت بسیار
محتوا
gladden
خوشحال
gratify
راضی کردن
سرگرم کردن
amuse
برآورده کردن US
fulfillUS
برآورده کردن
fulfilUK
طنز ایالات متحده
humorUS
طنزUK
humourUK
لذت
افسون
charm
افراط کردن
entertain
تشویق کردن
indulge
وادار کردن
cheer
از خوشحالی
oblige
کت و شلوار
overjoy
هیجان
برانگیختن
thrill
تیغ زدن
excite
گرم
titillate
قلقلک دادن
منحرف کردن
tickle
مسحور کردن
divert
مجذوب شدن
enchant
شادی کردن
enrapture
خوش طعم کردن
rejoice
خوشحالم
delectate
خوشحال کردن
روحیه دادن
cheer up
displease
نارضایتی
عصبانیت
annoy
آزار دادن
infuriate
خشمگین کردن
aggravate
تشدید - مشدد
زحمت
bug
حشره
enrage
عصبانی
exasperate
ناامید کردن
frustrate
بخور دادن
incense
irk
irk
تحریک کردن
irritate
دیوانه شده
madden
غرغر
rile
مزاحم
vex
متلاشی کردن
discompose
ناراضی کردن
disgruntle
انزجار
disgust
صفرا
gall
گزنه
nettle
توهین کردن
offend
خشم
outrage
خفن
peeve
تحریک
pique
دفع کردن
provoke
مشکل
repulse
ناراحتی
نارک
chagrin
nark
perturb