please

base info - اطلاعات اولیه

please - لطفا

exclamation - تعجب - علامت تعجب

/pliːz/

UK :

/pliːz/

US :

family - خانواده
pleasantry
خوشایند
pleasure
لذت
displeasure
نارضایتی
pleasant
دلپذیر
unpleasant
ناخوشایند
pleased
راضی
displeased
ناراضی
pleasing
خوش
displeasing
لذت بخش
pleasurable
لطفا
please
---
displease
---
pleasantly
---
unpleasantly
---
pleasingly
---
pleasurably
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [please] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Please sit down.


    لطفا بنشینید.

  • Two coffees, please.


    دو تا قهوه لطفا

  • Quiet please!


    لطفا ساکت!

  • Please could I leave early today?


    لطفاً می توانم امروز زودتر بروم؟

  • Please don't leave me here alone.


    لطفا من را اینجا تنها نگذارید.

  • Please please don't forget.


    لطفا، لطفا فراموش نکنید.

  • Please I don't understand what I have to do.


    خواهش میکنم نمیفهمم باید چیکار کنم

  • ‘Would you like some help?’ ‘Yes, please.’


    «کمکی می‌خواهی؟» «بله، لطفاً.»

  • ‘Coffee?’ ‘Please.’


    'قهوه لطفا.'

  • Children, please! I'm trying to work.


    بچه ها لطفا! دارم تلاش می کنم کار کنم.

  • John! Please!


    جان! لطفا!

  • Oh please! You cannot be serious.


    اوه لطفا! شما نمی توانید جدی باشید.

  • Could I have a glass of water please?


    آیا می توانم یک لیوان آب بخورم، لطفا؟

  • Do you have any decaffeinated coffee?


    آیا قهوه بدون کافئین دارید؟

  • I'd like tea with sugar please.


    من چای با شکر می خواهم، لطفا.

  • I'll have the pasta with salad please.


    من پاستا را با سالاد می خورم، لطفا.

  • Certainly.


    قطعا.

  • I'm sorry we don't have any left.


    متاسفم، دیگر چیزی نداریم.

  • Yes of course. Here you are/​go.


    بله حتما. اینجا هستی/ برو.

  • Could I have two coffees and a tea please?


    آیا می توانم دو قهوه و یک چای بخورم، لطفا؟

  • Please remember to close the windows before you leave.


    لطفاً به یاد داشته باشید که قبل از حرکت پنجره ها را ببندید.

  • Please David, put the knife down.


    لطفا، دیوید، چاقو را زمین بگذار.

  • Oh please. Do shut up!


    اوه لطفا. خفه شو!

  • Please Miss I know the answer!


    خواهش می کنم خانم، من جواب را می دانم!

  • More potatoes? Please.


    سیب زمینی بیشتر؟ لطفا.

  • May I bring my husband? Please do.


    میتونم شوهرمو بیارم؟ لطفا انجام بدهید.

  • Would you like dessert? Oh yes please.


    دسر دوست داری؟ اوه بله لطفا.

  • I only got married to please my parents.


    من فقط برای رضایت پدر و مادرم ازدواج کردم.


  • او همیشه پسر خوبی بود، بسیار صمیمی و مشتاق جلب رضایت.

  • It always pleases me to see a well-designed book!


    دیدن یک کتاب با طراحی خوب همیشه برایم خوشحال کننده است!

  • She thinks she can just do whatever/as she pleases.


    او فکر می کند که می تواند هر کاری که می خواهد انجام دهد.

synonyms - مترادف
  • delight


    لذت بسیار


  • محتوا

  • gladden


    خوشحال

  • gratify


    راضی کردن


  • سرگرم کردن

  • amuse


    برآورده کردن US

  • fulfillUS


    برآورده کردن

  • fulfilUK


    طنز ایالات متحده

  • humorUS


    طنزUK

  • humourUK


    لذت


  • افسون

  • charm


    افراط کردن

  • entertain


    تشویق کردن

  • indulge


    وادار کردن

  • cheer


    از خوشحالی

  • oblige


    کت و شلوار

  • overjoy


    هیجان


  • برانگیختن

  • thrill


    تیغ زدن

  • excite


    گرم

  • titillate


    قلقلک دادن


  • منحرف کردن

  • tickle


    مسحور کردن

  • divert


    مجذوب شدن

  • enchant


    شادی کردن

  • enrapture


    خوش طعم کردن

  • rejoice


    خوشحالم

  • delectate


    خوشحال کردن


  • روحیه دادن


  • cheer up


antonyms - متضاد
  • displease


    نارضایتی


  • عصبانیت

  • annoy


    آزار دادن

  • infuriate


    خشمگین کردن

  • aggravate


    تشدید - مشدد


  • زحمت

  • bug


    حشره

  • enrage


    عصبانی

  • exasperate


    ناامید کردن

  • frustrate


    بخور دادن

  • incense


    irk

  • irk


    تحریک کردن

  • irritate


    دیوانه شده

  • madden


    غرغر

  • rile


    مزاحم

  • vex


    متلاشی کردن

  • discompose


    ناراضی کردن

  • disgruntle


    انزجار

  • disgust


    صفرا

  • gall


    گزنه

  • nettle


    توهین کردن

  • offend


    خشم

  • outrage


    خفن

  • peeve


    تحریک

  • pique


    دفع کردن

  • provoke


    مشکل

  • repulse


    ناراحتی


  • نارک

  • chagrin


  • nark


  • perturb


لغت پیشنهادی

judith

لغت پیشنهادی

adornment

لغت پیشنهادی

misinformed