blight
blight - بلایت
verb - فعل
UK :
US :
وضعیت ناسالم گیاهان که در آن قسمت هایی از آنها خشک شده و می میرند
چیزی که مردم را ناراضی می کند یا زندگی یا محیطی را که در آن زندگی می کنند تباه می کند
خراب کردن یا آسیب رساندن به چیزی، به ویژه با جلوگیری از انجام کاری که می خواهند انجام دهند
بیماری که به گیاهان آسیب می زند و می کشد
چیزی که اغلب برای مدت طولانی چیزی را خراب می کند یا تأثیر بسیار بدی روی چیزی می گذارد
چیزی را خراب کردن
چیزی که فاسد یا از بین میرود یا باعث آسیب میشود
بلایت همچنین هر یک از بیماری های کشنده مختلف در گیاهان است.
A 250-foot communications tower becomes a symbol of environmental decay as well asa cancer-causing blight on society.
یک برج ارتباطی 250 فوتی به نمادی از پوسیدگی محیط زیست و همچنین یک بیماری سرطان زا در جامعه تبدیل می شود.
This promised major benefits to the nine Baltimore schools, some of which suffered from inner-city blight.
این نوید مزایای عمده ای را برای 9 مدرسه بالتیمور، که برخی از آنها از بلای درون شهری رنج می بردند، داد.
گلابی بارتلت به سوختگی حساس است.
شورای شهر حتی قطعنامه ای را تصویب کرد که در آن اعلام کرد که هیچ بلایایی در اوکلند وجود ندارد.
In the meantime, an owner who wishes to move and sell his property has to wrestle with the problem of blight.
در این میان، مالکی که می خواهد ملک خود را نقل مکان کند و بفروشد، باید با مشکل بلایت دست و پنجه نرم کند.
Fujimori argues that the recovery is on course and that he has made important inroads against the centuries-old blight of poverty.
فوجیموری استدلال می کند که بهبودی در مسیر خود قرار دارد و او در برابر آسیب قرن ها فقر دست به اقدامات مهمی زده است.
Nor are the blight years which affected potato crops in about one year in three in the not so distant past.
همچنین سالهای بلایت که محصولات سیبزمینی را در یک سال از هر سه سال تحت تأثیر قرار دادند، در گذشتهای نه چندان دور، نیستند.
دوران حرفه ای او به دلیل مصدومیت ها آسیب دیده است.
منطقه ای که از بیکاری آسیب دیده است
ورود او در روز عروسی آفت زد.
شکستگی پا شانس او را برای قهرمانی ضعیف کرد.
شهر با بازسازی محله ها، آسیب های شهری را متوقف کرد.
فقر و بیماری زندگی آنها را خراب کرد.
blemish
عیب
deformity
تغییر شکل
disfigurement
جای زخم
scar
لکه
blotch
علامت
کاستی
defect
نقص
flaw
پوکه
pockmark
فزونی
imperfection
مارس
excrescency
دفع
هیولا
mar
چیز بدنما
excrescence
لکه دار کردن
blot
پنهان کاری
monstrosity
سوختگی در چشم انداز
eyesore
لکه روی چشم انداز
stain
تغییر رنگ
hideosity
نقطه
خراش
علامت مادرزادی
discoloration
گودال
تراشه
scratch
جیب
birthmark
تخریب چهره
pit
فرورفتگی
بی نظمی
pock
defacement
dent
irregularity
blessing
برکت
benefaction
احسان
boon
ببخشید
bounty
فضل
favorUS
طرفدار ایالات متحده
favourUK
favourUK
godsend
نعمت خدا
کمک
سرویس
cleanliness
پاکیزگی
goodness
خوبی
سلامتی
prosperity
رفاه
purification
تصفیه
سود
مزیت - فایده - سود - منفعت
windfall
بادآورده
دارایی
کسب کردن
bonus
جایزه
perk
امتیاز
خوب
به علاوه
دعای خیر
benediction
ثروت
bonanza
مقتضی
perquisite
سعادت
privilege
مانا
felicity
benison
manna
benison
