backbencher
backbencher - پشتیبان
noun - اسم
UK :
US :
یک نماینده معمولی پارلمان بریتانیا که پست رسمی مهمی ندارد
a member of the UK parliament who does not have any official position in the government or in one of the opposing parties
عضو پارلمان بریتانیا که هیچ سمت رسمی در دولت یا در یکی از احزاب مخالف ندارد
دانش آموزی که سخت کار نمی کند یا موفق نیست
Heseltine's campaign team having been canvassing backbenchers for several weeks, had already developed a considerable momentum.
تیم مبارزات انتخاباتی Heseltine، که چندین هفته در حال بررسی بازیکنان پشتیبان بود، از قبل شتاب قابل توجهی ایجاد کرده بود.
The Charter is up for renewal in 1996, and there are ministers to be lobbied and Conservative backbenchers to be wooed.
منشور در سال 1996 تمدید میشود، و وزیرانی هستند که باید تحت لابی قرار گیرند و محافظهکارانی هستند که باید مورد تشویق قرار گیرند.
It may well have been the desire of many perhaps a majority of the Cabinet and the Conservative backbenchers.
شاید این خواسته بسیاری از کابینه و شاید اکثریت اعضای محافظه کار بوده باشد.
حدود 30 محافظه کار و همچنین تعداد قابل توجهی از طرفداران حزب کارگر رای ممتنع دادند.
پشتیبانان اپوزیسیون، مانند مجلس، کلیات خود را علیه این لایحه مطرح می کنند.
و فقط پشتیبانان خودش می توانند این کار را انجام دهند.
The Government refuses to hold a national poll despite pressure from its own backbenchers and senior party figures.
دولت علیرغم فشار پشتیبانان خود و شخصیت های ارشد حزب از برگزاری یک نظرسنجی ملی خودداری می کند.
همچنین هیچ توهمی نداشتم که برخی از بازیکنان پشتیبان طرف ما نسبت به این سیاست عصبی هستند.
عضو پارلمان
legislator
قانون گذار
وزیر
سیاستمدار
frontbencher
پیشخوان
MP
نماینده مجلس
parliamentarian
نماینده کنگره
congressman
زن کنگره
congresswoman
مونتاژکار
policymaker
رسمی
assemblywoman
دولتمرد
مشاور انگلستان
stateswoman
قانونگذار
assemblyman
نماینده
counsellorUK
عضو
lawmaker
مونتاژ کننده
حامل دفتر
عضو کنگره
assemblyperson
عضو سنا
statesman
عضو شورا
office bearer
سناتور
بلندگو
senate member
فرماندار
councilperson
کارمند دولتی
lawgiver
statesperson
public servant
frontbencher
پیشخوان
frontbench MP
MP frontbench
وزیر دولت
وزیر
وزیر تاج
دبیر، منشی
وزیر امور خارجه
سخنگو
spokesperson
سخنگوی
spokeswoman
نماینده
mouthpiece
عامل
بلندگو
قائم مقام
delegate
پروکسی
envoy
دهان
واسطه
جایگزین
proxy
نبی - پیامبر
صدا
mediator
رسمی
substitute
پیشکسوت
prophet
داور
مذاکره کننده
ناظم
talker
سخنور
frontman
گوینده
arbitrator
negotiator
moderator
elocutionist
announcer
