opposition
opposition - مخالفت
noun - اسم
UK :
US :
مخالفت شدید یا اعتراض به چیزی مانند یک طرح، قانون یا سیستم
افرادی که با آنها رقابت می کنید
when two things are completely opposite
وقتی دو چیز کاملاً متضاد هستند
مخالفت شدید با چیزی یا اعتراض به چیزی
دلیلی که برای مخالفت با یک ایده یا طرح ارائه می دهید
a strong feeling of opposition to something or dislike for someone which is shown in your behaviour, and has often existed for a long time
احساس شدید مخالفت با چیزی یا نفرت از کسی که در رفتار شما نشان داده می شود و اغلب برای مدت طولانی وجود داشته است.
angry remarks or behaviour that show someone opposes something very strongly or dislikes someone very much
اظهارات خشم آلود یا رفتاری که نشان می دهد شخصی به شدت با چیزی مخالفت می کند یا از شخصی بسیار بدش می آید
احساس شدید مخالفت و نفرت نسبت به کسی یا چیزی
strong disagreement
اختلاف نظر شدید
تیم یا فردی که در یک مسابقه ورزشی با آن بازی می شود
in some political systems, the elected politicians who belong to the largest party that does not form the government
در برخی از نظامهای سیاسی، سیاستمداران منتخب متعلق به بزرگترین حزبی هستند که دولت را تشکیل نمیدهند
disagreement with something often by speaking or fighting against it or (esp. in politics) the people or group who are not in power
مخالفت با چیزی، اغلب با صحبت کردن یا مبارزه با آن، یا (مخصوصاً در سیاست) افراد یا گروهی که در قدرت نیستند.
Opposition to the war grew rapidly.
مخالفت با جنگ به سرعت افزایش یافت.
این تیم در تمام بازی های خود مقابل حریف محلی پیروز شد، اما در رقابت های بین المللی شکست خورد.
همه به جز اپوزیسیون ملی گرای افراطی خائن به تصویر کشیده می شوند.
بدون شک برنامه های ورزشگاه جدید با مخالفت های زیادی روبرو خواهد شد.
Finding ways of soothing political opposition to the dumping of highly radioactive waste could prove more difficult than solving the scientific problems.
یافتن راههایی برای تسکین مخالفتهای سیاسی به تخلیه زبالههای پرتوزا میتواند دشوارتر از حل مشکلات علمی باشد.
سلس بدون اینکه واقعاً با هیچ مخالف جدی روبرو شود به نیمه نهایی رسیده بود.
Despite strong opposition the law was passed.
با وجود مخالفت شدید، این قانون تصویب شد.
The strongest opposition is likely to come from supporters of nuclear power which was cut sharply in the Clinton budget.
قوی ترین مخالفت احتمالاً از طرف حامیان انرژی هسته ای است که در بودجه کلینتون به شدت کاهش یافت.
The Senate votes of confidence were boycotted by the opposition on the grounds that the legislative role of parliament was being restricted.
رای اعتماد سنا توسط مخالفان به این دلیل که نقش قانونگذاری پارلمان محدود شده است تحریم شد.
انور به نمادی برای جنبش مخالف تبدیل شد و همسرش وان عزیزه اسماعیل کادیلان را تشکیل داد.
در 17 بازی اخیر، رد وینگز با نتیجه 36 بر 8 از حریف پیش افتاد.
در عمل اپوزیسیون ذینفع اصلاح برابری بود.
But he deludes himself in thinking this reflects support for himself when in fact it reflects discomfort with the opposition.
اما او خود را فریب می دهد که فکر می کند این نشان دهنده حمایت از خودش است در حالی که در واقع نشان دهنده ناراحتی از مخالفان است.
مخالفان سخت جنگیدند، اما شانسی برای پیروزی نداشتند.
Thousands of people plan to gather on Sunday to express their opposition to the government's handling of the crisis.
هزاران نفر در نظر دارند روز یکشنبه گردهم آیند تا مخالفت خود را با مدیریت بحران توسط دولت ابراز کنند.
Widespread opposition to the military government led to violence in the streets.
مخالفت گسترده با حکومت نظامی به خشونت در خیابان ها منجر شد.
Opposition came primarily from students.
مخالفت ها عمدتاً از جانب دانشجویان بود.
Delegates expressed strong opposition to the plans.
نمایندگان مخالفت شدید خود را با این طرح ها ابراز کردند.
او پنج سال را به دلیل مخالفت با رژیم در زندان گذراند.
They mounted an effective opposition to the bill.
آنها مخالفت موثری با این لایحه داشتند.
There was widespread opposition to the war.
مخالفت های گسترده ای با جنگ وجود داشت.
ارتش در هر شهر با مخالفت شدید روبرو شد.
این پیشنهاد با مخالفت شدید روبرو شد.
ما نمی توانیم در اولین نشانه مخالفت عقب نشینی کنیم.
نیروهای مخالف (= افرادی که با گروهی دیگر در حال بحث، دعوا و غیره هستند)
Greens are prominent among opposition groups in several countries.
سبزها در میان گروه های مخالف در چندین کشور برجسته هستند.
She won against determined opposition from last year's champion.
او در مقابل مخالفت مصمم قهرمان سال گذشته پیروز شد.
He is expected to face stiff opposition from countryman, Scott, who has also emerged as a leading contender.
انتظار می رود که او با مخالفت شدید هموطنش اسکات روبرو شود که او نیز به عنوان یک مدعی اصلی ظاهر شده است.
او رفته است تا برای اپوزیسیون کار کند.
مخالفان چالشی قوی برای کسب و کار ما ایجاد می کنند.
لیورپول نتوانست در فینال با حریف برابری کند و 2–0 شکست خورد.
رهبر اپوزیسیون
Opposition MPs/politicians/parties
نمایندگان / سیاستمداران / احزاب مخالف
سخنگوی اپوزیسیون آموزش و پرورش
آنها از سوی رهبران اصلی اپوزیسیون حمایت شدند.
او در دهه گذشته رهبری اپوزیسیون سیاسی را بر عهده داشته است.
the opposition between good and evil
تقابل بین خیر و شر
شعر او سرشار از تقابل و تقابل است.
آنها پس از شش سال مخالفت به قدرت بازگشتند.
The Conservative Party is now in opposition.
حزب محافظه کار اکنون در اپوزیسیون است.
ما خود را در مخالفت با چندین همکار در این موضوع دیدیم.
راهپیمایی های اعتراضی در مخالفت با قانون پیشنهادی برگزار شد.
Leisure is often defined in opposition to work.
اوقات فراغت اغلب در تقابل با کار تعریف می شود.
بسیاری از مردم مخالفت خود را با این پیشنهادات ابراز کرده اند.
بعید است دموکرات ها مخالفت خود را با نامزدی او کنار بگذارند.
The authorities succeeded despite bitter opposition from teachers.
مقامات با وجود مخالفت شدید معلمان موفق شدند.
ما هیچ مخالفتی با این استراتژی نخواهیم داشت.
مقاومت
dissent
مخالفت
defiance
سرپیچی
hostility
خصومت
enmity
دشمنی
obstruction
انسداد
antipathy
انزجار
counteraction
مقابله با
obstructiveness
ضد شناسی
opposure
مسابقه
antinomy
نزاع
تقلا
oppugnancy
بی دوستی
strife
نقض
عدم انطباق
unfriendliness
نافرمانی مدنی
non-compliance
civil disobedience
acquiescence
رضایت
توافق
تصویب
assent
موافقت
collaboration
همکاری
concurrence
مشارکت
پاسخگویی
responsiveness
حمایت کردن
محبت
accord
مخالفت
affection
آرام
apposition
سازگاری
calm
دوستی
compatibility
هماهنگی
friendliness
مهربانی
harmony
دوست داشتن
kindness
عشق
liking
اطاعت
صلح
obedience
عقب نشینی
تسلیم شدن
retreat
ابراز همدردی
surrender
تیم
sympathy
هم تیمی ها
پذیرش - پذیرفته شدن
teammates
تحریم
yielding
انطباق
acceptance
consent
compliance