opposition

base info - اطلاعات اولیه

opposition - مخالفت

noun - اسم

/ˌɑːpəˈzɪʃn/

UK :

/ˌɒpəˈzɪʃn/

US :

family - خانواده
opposite
مقابل
opposed
مخالف
unopposed
بدون مخالفت
opposing
مخالفت کنند
oppose
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [opposition] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Opposition came primarily from students.


    مخالفت ها عمدتاً از جانب دانشجویان بود.

  • Delegates expressed strong opposition to the plans.


    نمایندگان مخالفت شدید خود را با این طرح ها ابراز کردند.

  • He spent five years in prison for his opposition to the regime.


    او پنج سال را به دلیل مخالفت با رژیم در زندان گذراند.

  • They mounted an effective opposition to the bill.


    آنها مخالفت موثری با این لایحه داشتند.


  • مخالفت های گسترده ای با جنگ وجود داشت.

  • The army met with fierce opposition in every town.


    ارتش در هر شهر با مخالفت شدید روبرو شد.

  • The proposal faced stiff opposition.


    این پیشنهاد با مخالفت شدید روبرو شد.

  • We cannot back down at the first sign of opposition.


    ما نمی توانیم در اولین نشانه مخالفت عقب نشینی کنیم.

  • opposition forces (= people who are arguing, fighting etc. with another group)


    نیروهای مخالف (= افرادی که با گروهی دیگر در حال بحث، دعوا و غیره هستند)

  • Greens are prominent among opposition groups in several countries.


    سبزها در میان گروه های مخالف در چندین کشور برجسته هستند.

  • She won against determined opposition from last year's champion.


    او در مقابل مخالفت مصمم قهرمان سال گذشته پیروز شد.

  • He is expected to face stiff opposition from countryman, Scott, who has also emerged as a leading contender.


    انتظار می رود که او با مخالفت شدید هموطنش اسکات روبرو شود که او نیز به عنوان یک مدعی اصلی ظاهر شده است.

  • He's gone to work for the opposition.


    او رفته است تا برای اپوزیسیون کار کند.

  • The opposition is/are mounting a strong challenge to our business.


    مخالفان چالشی قوی برای کسب و کار ما ایجاد می کنند.

  • Liverpool couldn't match the opposition in the final and lost 2–0.


    لیورپول نتوانست در فینال با حریف برابری کند و 2–0 شکست خورد.


  • رهبر اپوزیسیون

  • Opposition MPs/politicians/parties


    نمایندگان / سیاستمداران / احزاب مخالف


  • سخنگوی اپوزیسیون آموزش و پرورش

  • They received support from the main opposition leaders.


    آنها از سوی رهبران اصلی اپوزیسیون حمایت شدند.

  • He has led the political opposition for the past decade.


    او در دهه گذشته رهبری اپوزیسیون سیاسی را بر عهده داشته است.


  • تقابل بین خیر و شر

  • His poetry is full of oppositions and contrasts.


    شعر او سرشار از تقابل و تقابل است.

  • They returned to power after six years in opposition.


    آنها پس از شش سال مخالفت به قدرت بازگشتند.

  • The Conservative Party is now in opposition.


    حزب محافظه کار اکنون در اپوزیسیون است.


  • ما خود را در مخالفت با چندین همکار در این موضوع دیدیم.

  • Protest marches were held in opposition to the proposed law.


    راهپیمایی های اعتراضی در مخالفت با قانون پیشنهادی برگزار شد.

  • Leisure is often defined in opposition to work.


    اوقات فراغت اغلب در تقابل با کار تعریف می شود.

  • Many people have voiced their opposition to these proposals.


    بسیاری از مردم مخالفت خود را با این پیشنهادات ابراز کرده اند.

  • The Democrats are unlikely to drop their opposition to his nomination.


    بعید است دموکرات ها مخالفت خود را با نامزدی او کنار بگذارند.

  • The authorities succeeded despite bitter opposition from teachers.


    مقامات با وجود مخالفت شدید معلمان موفق شدند.

  • We will brook no opposition to the strategy.


    ما هیچ مخالفتی با این استراتژی نخواهیم داشت.

synonyms - مترادف

  • مقاومت

  • dissent


    مخالفت

  • defiance


    سرپیچی

  • hostility


    خصومت

  • enmity


    دشمنی

  • obstruction


    انسداد

  • antipathy


    انزجار

  • counteraction


    مقابله با

  • obstructiveness


    ضد شناسی

  • opposure


    مسابقه

  • antinomy


    نزاع


  • تقلا

  • oppugnancy


    بی دوستی

  • strife


    نقض


  • عدم انطباق

  • unfriendliness


    نافرمانی مدنی


  • non-compliance


  • civil disobedience


antonyms - متضاد
  • acquiescence


    رضایت


  • توافق


  • تصویب

  • assent


    موافقت

  • collaboration


    همکاری

  • concurrence


    مشارکت


  • پاسخگویی

  • responsiveness


    حمایت کردن


  • محبت

  • accord


    مخالفت

  • affection


    آرام

  • apposition


    سازگاری

  • calm


    دوستی

  • compatibility


    هماهنگی

  • friendliness


    مهربانی

  • harmony


    دوست داشتن

  • kindness


    عشق

  • liking


    اطاعت


  • صلح

  • obedience


    عقب نشینی


  • تسلیم شدن

  • retreat


    ابراز همدردی

  • surrender


    تیم

  • sympathy


    هم تیمی ها


  • پذیرش - پذیرفته شدن

  • teammates


    تحریم

  • yielding


    انطباق

  • acceptance


  • consent



  • compliance


لغت پیشنهادی

airplay

لغت پیشنهادی

bottomless

لغت پیشنهادی

bludgeoned