residual

base info - اطلاعات اولیه

residual - باقی مانده

adjective - صفت

/rɪˈzɪdʒuəl/

UK :

/rɪˈzɪdjuəl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [residual] در گوگل
description - توضیح

  • باقی مانده پس از یک فرآیند، رویداد و غیره به پایان رسید

  • the amount of money or assets left after all taxes or other necessary payments have been made


    مقدار پول یا دارایی های باقی مانده پس از انجام کلیه مالیات ها یا سایر پرداخت های ضروری


  • پولی که کسی به دست می آورد زیرا کاری که قبلا انجام داده است به درآمدزایی ادامه می دهد، به عنوان مثال پولی که یک نویسنده یا بازیگر پس از پخش دوباره کارش به دست می آورد.


  • باقی ماندن پس از گذشت بیشتر چیزی

  • a payment made to an actor singer writer etc. for repeated uses of their work


    پرداختی که به یک بازیگر، خواننده، نویسنده و غیره برای استفاده های مکرر از آثارشان داده می شود


  • ناشی از چیزی که قبلاً وجود داشته یا باقی مانده است

  • used to describe an amount of money that is left after some other payments have been made


    برای توصیف مقدار پولی که پس از انجام برخی پرداخت‌های دیگر باقی می‌ماند استفاده می‌شود

  • My personal theory is that the reported goldfish deaths are due to residual effects of these F rays.


    تئوری شخصی من این است که مرگ و میر ماهی قرمز گزارش شده به دلیل اثرات باقیمانده این پرتوهای F است.

  • Those left with residual paralysis faced a range of ill effects, from the minor to the life-changing.


    آنهایی که با فلج باقی مانده باقی مانده بودند با طیف وسیعی از عوارض ناخوشایند، از جزئی تا تغییر دهنده زندگی مواجه شدند.

  • Both sets of inquiries pointed to the existence of a degenerate underclass of the population which formed a residual pool of infection.


    هر دو مجموعه پرس و جو به وجود یک طبقه زیرین منحط از جمعیت اشاره کرد که مخزن باقی مانده عفونت را تشکیل می داد.

  • The residual stress so created enables the bond to release the grains at predetermined stress levels.


    تنش پسماند ایجاد شده پیوند را قادر می سازد تا دانه ها را در سطوح تنش از پیش تعیین شده آزاد کند.

example - مثال
  • There are still a few residual problems with the computer program.


    هنوز چند مشکل باقی مانده در برنامه کامپیوتر وجود دارد.

  • residual income (= money that is left from your income after you have paid tax and other costs)


    درآمد باقیمانده (= پولی که پس از پرداخت مالیات و سایر هزینه ها از درآمد شما باقی می ماند)

  • The scanner checks travel documents for residual traces of explosives.


    این اسکنر اسناد مسافرتی را برای وجود آثار باقی مانده از مواد منفجره بررسی می کند.

  • I still felt some residual bitterness ten years after my divorce.


    هنوز ده سال پس از طلاقم کمی تلخی باقی مانده را احساس می کردم.

  • He makes $60 million a year from Seinfeld residuals alone.


    او سالانه 60 میلیون دلار تنها از باقیمانده های «ساینفلد» درآمد دارد.

  • The movie studios had wanted to exclude the Hollywood writers from residuals on its income from digital revenue.


    استودیوهای فیلم می خواستند نویسندگان هالیوود را از درآمد باقیمانده از درآمد دیجیتال حذف کنند.

  • Residual oil has to be cleaned up.


    روغن باقیمانده باید تمیز شود.

  • It's a great project to work on and will have residual benefits for years to come.


    این یک پروژه عالی برای کار است و برای سالهای آینده مزایای باقیمانده ای خواهد داشت.

  • The $60,000 to complete the project is to come from residual funds.


    60000 دلار برای تکمیل پروژه از محل بودجه باقیمانده تامین می شود.

synonyms - مترادف

  • باقی مانده است

  • unused


    استفاده نشده

  • leftover


    پس مانده غذا

  • unconsumed


    مصرف نشده

  • surplus


    مازاد


  • اضافی

  • net


    خالص

  • residuary


    باقی مانده

  • excess


    باقیمانده

  • nett


    زیادی

  • remanent


    تعادل

  • superfluous


    ادامه دارد

  • vestigial


    برجسته


  • پشت سر گذاشت

  • continuing


    یدکی

  • outstanding


    بیش از اندازه

  • vestigal


    ناخواسته


  • ترک کرد


  • زائد

  • spare


    غیر ضروری

  • excessive


    درنگ

  • unwanted


    نافله


  • ذخیره


  • هدر

  • redundant


  • unneeded


  • supernumerary


  • lingering


  • supererogatory


  • reserve



antonyms - متضاد

  • پایه


  • هسته


  • ضروری است


  • لازم است

  • insufficient


    ناکافی

  • inadequate


    محدود


  • فاقد

  • lacking


    اندک

  • scant


    کمیاب

  • scanty


    دارای کمبود

  • scarce


    خواستن

  • deficient


    نیازمند

  • wanting


    کوتاه آمدن

  • needing


  • falling short


لغت پیشنهادی

hung

لغت پیشنهادی

motorized

لغت پیشنهادی

Alzheimer’s