actionable
actionable - قابل اجرا
adjective - صفت
UK :
US :
if something you say or do is actionable, it is so bad or damaging that a claim could be made against you in a court of law
اگر چیزی که میگویید یا انجام میدهید قابل اجرا باشد، آنقدر بد یا مضر است که میتوان علیه شما در دادگاه شکایت کرد.
اگر چیزی قابل اقدام است، می توانید در مورد آن در دادگاه علیه کسی شکایت کنید
اگر چیزی قابل عمل باشد، دلیل خوبی برای متهم کردن کسی در دادگاه قانونی می دهد
ارائه دلیل موجهی برای متهم کردن شخص دیگری در دادگاه
می تواند به عنوان دلیلی برای انجام کاری استفاده شود
در آن شرایط، من معتقدم که مزاحمت بدون شک برای ساکنان قابل اقدام نیست.
The police kept up their enquiries and one or two likely candidates rose to the surface but nothing was clearly actionable.
پلیس به تحقیقات خود ادامه داد و یکی دو نامزد احتمالی ظاهر شدند، اما هیچ چیز به وضوح قابل عمل نبود.
These matters confirm me in the view already expressed that the disturbance complained of in this case is not actionable.
این موارد مرا تأیید می کند در دیدگاهی که قبلاً بیان شده است که اختلال مورد شکایت در این پرونده قابل اقدام نیست.
با این حال، استیفای حقوق انحصاری در صورت جرم قابل اقدام خواهد بود.
قاضی حکم داد که اظهارات نیومن یک جرم قابل عمل نیست.
بنابراین هیچ سیاست یا رسم رسمی قابل عملی وجود نداشت.
حقوق جزا به طور رسمی توسط تعقیب مجرمان قابل اقدام است.
This then is not a true obligation for performance because once the promise becomes actionable performance is no longer possible.
پس این یک تعهد واقعی برای اجرا نیست، زیرا زمانی که قول قابل عمل شود، دیگر امکان پذیر نیست.
It soon became clear that breach of confidence was actionable perse, and did not require a contractual relationship between the parties.
به زودی مشخص شد که نقض اعتماد یک شخص قابل عمل است و نیازی به رابطه قراردادی بین طرفین ندارد.
وکیل ما به ما توصیه کرد که نقض قرارداد قابل رسیدگی است.
هدف تحقیق به دست آوردن راه حل های عملی است.
او انکار می کند که شرکت او در هر گونه فعالیت قابل اقدامی درگیر بوده است.
کوتاهی او در تحویل کار مطمئناً طبق قانون به عنوان نقض قرارداد قابل رسیدگی است.
actionable information/intelligence
اطلاعات/هوش عملی
کاربردی
functional
قابل اجرا
practicable
مفید
کار کردن
قابل استفاده
usable
قابل سرویس
useable
مناسب
serviceable
فوق عملی
workable
قابل دوام
applicable
تاثير گذار
applicative
عامل
applied
شدنی
ultrapractical
صدا
enforceable
قابل بهره برداری
viable
عملگرا
واقع بین
operative
معقول
feasible
کارآمد
در دسترس
exploitable
قابل استخدام
pragmatic
راحت
realistic
sensible
doable
employable
operable
convenient
impracticable
غیر عملی
impractical
غیر قابل اجرا
inapplicable
به درد نخور
nonpractical
بلا استفاده
unusable
مجاز
unworkable
غیر مرتبط
useless
نامناسب
غیر قابل استفاده
irrelevant
خارجی
inapposite
غیر مادی
inappropriate
بی احترام
unfeasible
غیر قابل تحقق
inapt
دست نیافتنی
unsuited
غیر ممکن
unserviceable
بی دست و پا - به شکلی نامناسب
unsuitable
غیر قابل دوام
extraneous
نامربوط
immaterial
غیر قابل قبول
inoperable
غیر قابل انجام
impertinent
unrealizable
unattainable
unachievable
awkward
non-viable
irrelative
unrelated
inadmissible
unconnected
undoable
