appreciating
appreciating - قدردانی می کند
N/A - N/A
UK :
US :
present participle of appreciate
فاعل فاعل از قدردانی
تشخیص اینکه کسی یا چیزی چقدر خوب است و برای او، او یا آن ارزش قائل است
برای درک یک موقعیت و درک مهم بودن آن
هنگامی که از کسی تشکر می کنید یا نشان می دهید که سپاسگزار هستید استفاده می شود
وقتی مودبانه چیزی را درخواست می کنید استفاده می شود
برای افزایش ارزش
هیچ فایده ای ندارد که برای او شراب های گران قیمت بخرید - او قدر آنها را نمی داند.
ما از نیاز به اقدام فوری قدردانی می کنیم.
من قدردانی می کنم که تصمیم گیری برای شما دشوار است.
فکر نمیکنم قدردان این باشید که چقدر برای تهیه این غذا صرف کردم.
ما واقعاً از همه کمکی که آخر هفته گذشته به ما کردید قدردانی می کنیم.
I appreciate your making the effort to come.
من از تلاش شما برای آمدن قدردانی می کنم.
I would appreciate it if you could let me know (= please let me know) in advance whether or not you will be coming.
ممنون می شوم اگر پیشاپیش به من اطلاع دهید (= لطفاً به من اطلاع دهید) آیا می خواهید بیایید یا نه.
ارزش خانه ما در دو سال گذشته 50 درصد افزایش یافته است.
خانه ما در دو سال گذشته (از نظر ارزش) 50 درصد افزایش قیمت داشته است.
caring
مراقبت
worrying
نگران کننده
bothering
مزاحم
favoringUS
طرفدار ایالات متحده
enjoying
لذت بردن
minding
فکر کردن
concerning oneself with
مربوط به خود با
concerning yourself
مربوط به خودت
favouringUK
طرفداری انگلستان
getting worked up
کار کردن
giving a damn
لعنتی دادن
با توجه به
interesting oneself in
خود جالب در
در مورد بسیار
taking to
گرفتن به
troubling oneself
خود را آزار می دهد
troubling oneself with
خود را به دردسر انداختن
worrying oneself
نگران کردن خود
burdening oneself with
بار خود را با
آویزان کردن
giving a hoot
داد زدن
giving a monkey's
دادن یک میمون
giving a rap
دادن رپ
giving a tinker's curse
دادن نفرین قلع و قمع
giving a tinker's damn
لعنتی کردن
از دست دادن خواب
disregarding
بی توجهی
ignoring
نادیده گرفتن
forgetting
فراموش کردن
unheeding
بی توجه
unminding
پرهیز کردن
avoiding
تخفیف دادن
discounting
مسواک زدن کنار
brushing aside
مسواک زدن
brushing away
مشرف
overlooking
عدم توجه به
بدون توجه به
بی توجه به
تنظیم کردن
شانه سرد
tuning out
اخراج کردن
cold-shouldering
بد دادن
dismissing
عبور از
misheeding
گم شده
overpassing
چشمان خود را به روی
missing
چشم بستن به
neglecting
تنظیم کردن از
تنظیم کردن به
shutting eyes to
ناشنوا شدن به
پشت کردن
در نظر نگرفتن
passing over
