appreciating

base info - اطلاعات اولیه

appreciating - قدردانی می کند

N/A - N/A

əˈpriː.ʃi.eɪt

UK :

əˈpriː.ʃi.eɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [appreciating] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • There's no point buying him expensive wines - he doesn't appreciate them.


    هیچ فایده ای ندارد که برای او شراب های گران قیمت بخرید - او قدر آنها را نمی داند.


  • ما از نیاز به اقدام فوری قدردانی می کنیم.


  • من قدردانی می کنم که تصمیم گیری برای شما دشوار است.

  • I don't think you appreciate how much time I spent preparing this meal.


    فکر نمی‌کنم قدردان این باشید که چقدر برای تهیه این غذا صرف کردم.


  • ما واقعاً از همه کمکی که آخر هفته گذشته به ما کردید قدردانی می کنیم.

  • I appreciate your making the effort to come.


    من از تلاش شما برای آمدن قدردانی می کنم.


  • ممنون می شوم اگر پیشاپیش به من اطلاع دهید (= لطفاً به من اطلاع دهید) آیا می خواهید بیایید یا نه.

  • The value of our house has appreciated by 50 percent in the last two years.


    ارزش خانه ما در دو سال گذشته 50 درصد افزایش یافته است.

  • Our house has appreciated (in value) by 50 percent in the last two years.


    خانه ما در دو سال گذشته (از نظر ارزش) 50 درصد افزایش قیمت داشته است.

synonyms - مترادف
  • caring


    مراقبت

  • worrying


    نگران کننده

  • bothering


    مزاحم

  • favoringUS


    طرفدار ایالات متحده

  • enjoying


    لذت بردن

  • minding


    فکر کردن

  • concerning oneself with


    مربوط به خود با

  • concerning yourself


    مربوط به خودت

  • favouringUK


    طرفداری انگلستان

  • getting worked up


    کار کردن

  • giving a damn


    لعنتی دادن

  • having regard for


    با توجه به

  • interesting oneself in


    خود جالب در


  • در مورد بسیار

  • taking to


    گرفتن به

  • troubling oneself


    خود را آزار می دهد

  • troubling oneself with


    خود را به دردسر انداختن

  • worrying oneself


    نگران کردن خود

  • burdening oneself with


    بار خود را با

  • giving a hang


    آویزان کردن

  • giving a hoot


    داد زدن

  • giving a monkey's


    دادن یک میمون

  • giving a rap


    دادن رپ

  • giving a tinker's curse


    دادن نفرین قلع و قمع

  • giving a tinker's damn


    لعنتی کردن

  • losing sleep over


    از دست دادن خواب

antonyms - متضاد
  • disregarding


    بی توجهی

  • ignoring


    نادیده گرفتن

  • forgetting


    فراموش کردن

  • unheeding


    بی توجه

  • unminding


    پرهیز کردن

  • avoiding


    تخفیف دادن

  • discounting


    مسواک زدن کنار

  • brushing aside


    مسواک زدن

  • brushing away


    مشرف

  • overlooking


    عدم توجه به

  • paying no attention to


    بدون توجه به

  • paying no heed to


    بی توجه به

  • paying no mind to


    تنظیم کردن

  • taking no notice of


    شانه سرد

  • tuning out


    اخراج کردن

  • cold-shouldering


    بد دادن

  • dismissing


    عبور از

  • misheeding


    گم شده

  • overpassing


    چشمان خود را به روی

  • missing


    چشم بستن به

  • neglecting


    تنظیم کردن از

  • closing your eyes to


    تنظیم کردن به

  • shutting eyes to


    ناشنوا شدن به

  • tuning out of


    پشت کردن

  • tuning out to


    در نظر نگرفتن

  • turning a blind eye to


  • turning blind eye to


  • turning deaf ear to


  • turning your back on


  • not taking into account


  • passing over


لغت پیشنهادی

setting

لغت پیشنهادی

addictiveness

لغت پیشنهادی

argumentative