backwash

base info - اطلاعات اولیه

backwash - شستشوی معکوس

noun - اسم

/ˈbækwɔːʃ/

UK :

/ˈbækwɒʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [backwash] در گوگل
description - توضیح
  • a backward flow of water caused by an oar, wave etc


    جریان معکوس آب، ناشی از پارو، موج و غیره

  • the bad situation that remains after something bad has happened


    وضعیت بدی که پس از وقوع یک اتفاق بد باقی می ماند

  • the backward movement of waves, or the backward movement of water caused by something such as a boat passing through it


    حرکت امواج به عقب یا حرکت رو به عقب آب ناشی از عبور چیزی مانند قایق


  • اثری که نتیجه مستقیم چیزی نیست

  • Although most directly affecting secondary schools, this constraint has a backwash effect on primary schools.


    اگرچه این محدودیت مستقیماً مدارس راهنمایی را تحت تأثیر قرار می دهد، اما این محدودیت تأثیر معکوس بر مدارس ابتدایی دارد.


  • اما توسعه آموزش مداوم در نهایت باید یک اثر معکوس بر آموزش حرفه ای اولیه در مقطع کارشناسی داشته باشد.

  • There is a backwash to all this however: as a stage-show they are less than shadow-puppets on the wall.


    با این حال، همه اینها یک بک واش وجود دارد: به عنوان یک نمایش صحنه، آنها کمتر از عروسک های سایه روی دیوار هستند.

  • A backwash of heated air caressed Jaq's face.


    هوای داغ صورت جق را نوازش کرد.


  • با این حال، شاید مهم ترین مسئله، احتمال ایجاد وارونه برنامه درسی باشد.

  • Sterling was caught in the backwash of a run against the dollar.


    استرلینگ در جریان دویدن در برابر دلار گرفتار شد.

  • I don't want to be left in the backwash when Gilson realizes the company's going bankrupt.


    وقتی گیلسون متوجه ورشکستگی شرکت شد، نمی‌خواهم در رکود رها شوم.

example - مثال
  • The waterskier was caught in the backwash from a motorboat.


    اسکی‌باز در بک واش یک قایق موتوری گرفتار شد.

  • The economic and political backwash of the war is still being felt.


    عقب نشینی اقتصادی و سیاسی جنگ هنوز احساس می شود.

synonyms - مترادف

  • از خواب بیدار

  • backflow


    جریان برگشتی


  • شستشو

  • slipstream


    لغزش جریان


  • مسیر


  • دنباله


  • قطار - تعلیم دادن


  • امواج

  • waves


    اختلال

  • disturbance


    کوبیدن

  • churning


    جریان


  • تلاطم

  • turbulence


    موج


  • شیار

  • furrow


    دم


antonyms - متضاد
  • antecedent


    پیشین

  • causation


    علیت


  • علت


  • مناسبت


  • دلیل

  • causality


    منبع


  • اصل و نسب


  • شروع کنید


  • شروع


  • پایه

  • commencement


    افتتاح


  • سوال


  • معرفی


  • پیش ساز

  • initiation


    والدین


  • رشد در حال رشد

  • precursor


    خارجی


  • ضد اوج

  • ingrowth


    بیرونی

  • exterior


    خارج از

  • anticlimax


    تعیین کننده

  • exteriority


    مانع


  • ضرر - زیان

  • determinant


    عیب

  • hindrance


    معلول


  • بهانه

  • disadvantage


    عامل

  • handicap


    اصلی

  • excuse




لغت پیشنهادی

altar

لغت پیشنهادی

foreword

لغت پیشنهادی

may