behold
behold - ببین
verb - فعل
UK :
US :
دیدن یا نگاه کردن به چیزی - گاهی اوقات به صورت طنز استفاده می شود
دیدن یا نگاه کردن به کسی یا چیزی
برای دیدن یا نگاه کردن
این فقط اعدام نبود که آنها را جذب کرد، زیرا خود راهپیمایی یک منظره دیدنی بود.
دیدن پیروزی جدید با شکوه است.
دیدن زیبایی غنی آدلی اند لذت بخش است.
این یک زمینه محبوب جمع آوری است، دیدنی دلپذیر و با چاشنی جادو در مورد آن.
اگر نگاه او وحشتناک نبود، پس ظالمانه بود که او را از دیدن او منع کرد.
در هنگام بیدار شدن، چهره او منظره خوشایندی نبود.
دیروز خورشید می درخشید تا اینکه هر چیزی را که او می دید خیره اش را آشکار می کرد.
چهره او برای دیدن مایه شادی بود.
آنها ستاره ای درخشان را در آسمان دیدند.
همین که بیرون رفتیم، دیدیم که باران شروع به باریدن کرد.
پل جدید منظره ای باورنکردنی برای دیدن است.
او به بالا نگاه کرد و غریبه ای را دید که روی میز نشسته بود و لبخند مخفیانه ای می زد.
دیدن
چشم انداز
توجه
رعایت کنید
اطلاع
چشم
نقطه
درک
discern
تشخیص دادن
توجه داشته باشید
تماشا کردن
eyeball
مردمک چشم
espy
جاسوسی
شاهد
descry
توصیف کنید
تمیز دادن
منظره
spy
گرفتن
تذکر
remark
بازرسی
inspect
نظر سنجی
نظر اجمالی
glimpse
اسکن کنید
scan
اندیشیدن
contemplate
علامت
ساعت
در نظر گرفتن
فلاش
flash
نگاه کن
وارسی
disbelieve
کافر شدن
discard
دور انداختن
disregard
بی توجهی
فراموش کردن
چشم پوشی
misunderstand
سوء تفاهم
neglect
نادیده گرفتن
به دور نگاه کن
از دست دادن
پنهان کردن، پوشاندن
conceal
پنهان شدن
پوشش
سرکوب کردن
تمسخر
suppress
اندک
scorn
بی اعتمادی
خدمت
mistrust
انکار
شرکت کردن
دنبال کردن
رد کردن
طرح
refute
رها کردن
sketch
ندیدن
عبور کن
