residual
residual - باقی مانده
adjective - صفت
UK :
US :
باقی مانده پس از یک فرآیند، رویداد و غیره به پایان رسید
مقدار پول یا دارایی های باقی مانده پس از انجام کلیه مالیات ها یا سایر پرداخت های ضروری
money that someone gets because work that they did previously continues to produce income for example money that a writer or actor gets when their work is broadcast again
پولی که کسی به دست می آورد زیرا کاری که قبلا انجام داده است به درآمدزایی ادامه می دهد، به عنوان مثال پولی که یک نویسنده یا بازیگر پس از پخش دوباره کارش به دست می آورد.
باقی ماندن پس از گذشت بیشتر چیزی
پرداختی که به یک بازیگر، خواننده، نویسنده و غیره برای استفاده های مکرر از آثارشان داده می شود
ناشی از چیزی که قبلاً وجود داشته یا باقی مانده است
برای توصیف مقدار پولی که پس از انجام برخی پرداختهای دیگر باقی میماند استفاده میشود
My personal theory is that the reported goldfish deaths are due to residual effects of these F rays.
تئوری شخصی من این است که مرگ و میر ماهی قرمز گزارش شده به دلیل اثرات باقیمانده این پرتوهای F است.
Those left with residual paralysis faced a range of ill effects, from the minor to the life-changing.
آنهایی که با فلج باقی مانده باقی مانده بودند با طیف وسیعی از عوارض ناخوشایند، از جزئی تا تغییر دهنده زندگی مواجه شدند.
Both sets of inquiries pointed to the existence of a degenerate underclass of the population which formed a residual pool of infection.
هر دو مجموعه پرس و جو به وجود یک طبقه زیرین منحط از جمعیت اشاره کرد که مخزن باقی مانده عفونت را تشکیل می داد.
The residual stress so created enables the bond to release the grains at predetermined stress levels.
تنش پسماند ایجاد شده پیوند را قادر می سازد تا دانه ها را در سطوح تنش از پیش تعیین شده آزاد کند.
هنوز چند مشکل باقی مانده در برنامه کامپیوتر وجود دارد.
درآمد باقیمانده (= پولی که پس از پرداخت مالیات و سایر هزینه ها از درآمد شما باقی می ماند)
این اسکنر اسناد مسافرتی را برای وجود آثار باقی مانده از مواد منفجره بررسی می کند.
هنوز ده سال پس از طلاقم کمی تلخی باقی مانده را احساس می کردم.
او سالانه 60 میلیون دلار تنها از باقیمانده های «ساینفلد» درآمد دارد.
The movie studios had wanted to exclude the Hollywood writers from residuals on its income from digital revenue.
استودیوهای فیلم می خواستند نویسندگان هالیوود را از درآمد باقیمانده از درآمد دیجیتال حذف کنند.
روغن باقیمانده باید تمیز شود.
این یک پروژه عالی برای کار است و برای سالهای آینده مزایای باقیمانده ای خواهد داشت.
60000 دلار برای تکمیل پروژه از محل بودجه باقیمانده تامین می شود.
باقی مانده است
unused
استفاده نشده
leftover
پس مانده غذا
unconsumed
مصرف نشده
surplus
مازاد
اضافی
خالص
residuary
باقی مانده
excess
باقیمانده
nett
زیادی
remanent
تعادل
superfluous
ادامه دارد
vestigial
برجسته
پشت سر گذاشت
continuing
یدکی
outstanding
بیش از اندازه
vestigal
ناخواسته
ترک کرد
زائد
spare
غیر ضروری
excessive
درنگ
unwanted
نافله
ذخیره
هدر
redundant
unneeded
supernumerary
lingering
supererogatory
reserve
