successive

base info - اطلاعات اولیه

successive - پی در پی

adjective - صفت

/səkˈsesɪv/

UK :

/səkˈsesɪv/

US :

family - خانواده
success
موفقیت
succession
جانشینی
successor
جانشین
successful
موفقیت آمیز
unsuccessful
ناموفق
succeed
موفق شدن
successfully
با موفقیت
unsuccessfully
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [successive] در گوگل
description - توضیح

  • یکی پس از دیگری می آیند یا دنبال می کنند


  • بدون هیچ وقفه ای یکی پس از دیگری اتفاق می افتد

  • happening one after the other


    یکی پس از دیگری اتفاق می افتد

  • That was his fifth successive birdie.


    این پنجمین پرنده متوالی او بود.

  • Of the five successive Club finals in which Llanelli appeared from 1972-76, Jenkins played in only two.


    از پنج فینال باشگاهی متوالی که لیانلی از سال 1972 تا 1976 در آن حضور داشت، جنکینز تنها در دو فینال بازی کرد.

  • They hit a good League run after the Cup knock-out, before two successive defeats checked their progress.


    آنها پس از حذفی جام حذفی موفق به کسب یک روند خوب در لیگ شدند، قبل از اینکه دو شکست متوالی پیشرفت آنها را بررسی کند.

  • The food shortage is a result of three years of successive floods.


    کمبود مواد غذایی نتیجه سه سال سیل متوالی است.

  • Successive governments have failed to tackle the problem of international debt.


    دولت های متوالی نتوانسته اند با مشکل بدهی بین المللی مقابله کنند.

  • Jackson became the first batter since Babe Ruth to hit three successive home runs in a single game.


    جکسون اولین باتر پس از بیب روث بود که در یک بازی سه ران متوالی را در خانه انجام داد.

  • This is the second successive monthly fall following the encouraging month-on-month improvements between December and March.


    این دومین سقوط ماهانه متوالی است که پس از بهبودهای ماه به ماه دلگرم کننده بین دسامبر و مارس است.

  • Successive nights without sleep make any new parent feel ready to quit.


    شب‌های متوالی بدون خواب باعث می‌شود که هر والدین تازه‌کاری احساس کنند که آماده ترک سیگار هستند.

  • After this fourth successive Tory election victory we think it would be better if a Labour Speaker had a turn.


    پس از این چهارمین پیروزی متوالی حزب محافظه‌کار در انتخابات، فکر می‌کنیم بهتر است که یک رئیس‌جمهور حزب کارگر نوبت داشته باشد.

  • They have reached the first round for the fifth successive year although once admitted they initially quailed like nervous party-goers.


    آن‌ها برای پنجمین سال متوالی به دور اول رسیده‌اند، اگرچه یک بار اعتراف کردند که در ابتدا مانند مهمان‌داران عصبی بودند.

example - مثال
  • This was their fourth successive win.


    این چهارمین برد متوالی آنها بود.

  • Successive governments have tried to tackle the problem.


    دولت های متوالی سعی کرده اند با این مشکل مقابله کنند.

  • There has been low rainfall for two successive years.


    دو سال متوالی بارندگی کم بوده است.

  • She grew less confident with every successive defeat.


    او با هر شکست متوالی اعتماد به نفس کمتری داشت.

  • The country experienced successive waves of invasion.


    این کشور موج های متوالی تهاجم را تجربه کرد.

  • The road remained closed for the third successive day.


    این جاده برای سومین روز متوالی بسته بود.

  • The text has been used by successive generations of medical students.


    این متن توسط نسل های متوالی دانشجویان پزشکی استفاده شده است.

  • It was the team's fourth successive defeat.


    این چهارمین شکست متوالی این تیم بود.

  • He won the World Championship for the third successive year.


    او برای سومین سال پیاپی قهرمان جهان شد.

  • It was the team’s third successive defeat.


    این سومین شکست متوالی این تیم بود.

synonyms - مترادف
  • succeeding


    موفق شدن

  • sequential


    متوالی


  • سر راست

  • consecutive


    مداوم

  • continuous


    بدون وقفه

  • successional


    مستمر

  • uninterrupted


    در حال اجرا

  • continual


    متعاقب


  • ذیل


  • سریال


  • جامد

  • sequent


    موفق

  • serial


    ناشکسته


  • پی در پی

  • ensuing


    بعد

  • seriate


    متناوب

  • succedent


    پشت به پشت

  • unbroken


    در یک ردیف

  • in succession


    در حال چرخش


  • در صف

  • subsequential


    روی یورتمه سواری

  • alternating


    شلیک سریع

  • back-to-back


    دنبال کردن بعد از

  • in a row


    بعدی

  • rotating



  • on the trot


  • quick-fire





antonyms - متضاد
  • inconsecutive


    غیر متوالی

  • inconsequent


    بی نتیجه

  • nonconsecutive


    تنها

  • nonsequential


    شکسته شده


  • جداگانه، مجزا


  • ناپیوسته

  • unconsecutive


    پراکنده


  • متناوب

  • discontinuous


    منقطع

  • sporadic


    دوره ای

  • alternate


    از هم گسیخته

  • interrupted


    همزمان

  • alternating


    روشن و خاموش

  • intermittent


  • aperiodic


  • disjointed


  • simultaneous



لغت پیشنهادی

apace

لغت پیشنهادی

august

لغت پیشنهادی

crass