successive
successive - پی در پی
adjective - صفت
UK :
US :
جانشینی
جانشین
ناموفق
---
یکی پس از دیگری می آیند یا دنبال می کنند
بدون هیچ وقفه ای یکی پس از دیگری اتفاق می افتد
یکی پس از دیگری اتفاق می افتد
این پنجمین پرنده متوالی او بود.
Of the five successive Club finals in which Llanelli appeared from 1972-76, Jenkins played in only two.
از پنج فینال باشگاهی متوالی که لیانلی از سال 1972 تا 1976 در آن حضور داشت، جنکینز تنها در دو فینال بازی کرد.
They hit a good League run after the Cup knock-out, before two successive defeats checked their progress.
آنها پس از حذفی جام حذفی موفق به کسب یک روند خوب در لیگ شدند، قبل از اینکه دو شکست متوالی پیشرفت آنها را بررسی کند.
کمبود مواد غذایی نتیجه سه سال سیل متوالی است.
دولت های متوالی نتوانسته اند با مشکل بدهی بین المللی مقابله کنند.
جکسون اولین باتر پس از بیب روث بود که در یک بازی سه ران متوالی را در خانه انجام داد.
This is the second successive monthly fall following the encouraging month-on-month improvements between December and March.
این دومین سقوط ماهانه متوالی است که پس از بهبودهای ماه به ماه دلگرم کننده بین دسامبر و مارس است.
شبهای متوالی بدون خواب باعث میشود که هر والدین تازهکاری احساس کنند که آماده ترک سیگار هستند.
After this fourth successive Tory election victory we think it would be better if a Labour Speaker had a turn.
پس از این چهارمین پیروزی متوالی حزب محافظهکار در انتخابات، فکر میکنیم بهتر است که یک رئیسجمهور حزب کارگر نوبت داشته باشد.
They have reached the first round for the fifth successive year although once admitted they initially quailed like nervous party-goers.
آنها برای پنجمین سال متوالی به دور اول رسیدهاند، اگرچه یک بار اعتراف کردند که در ابتدا مانند مهمانداران عصبی بودند.
این چهارمین برد متوالی آنها بود.
دولت های متوالی سعی کرده اند با این مشکل مقابله کنند.
دو سال متوالی بارندگی کم بوده است.
او با هر شکست متوالی اعتماد به نفس کمتری داشت.
این کشور موج های متوالی تهاجم را تجربه کرد.
این جاده برای سومین روز متوالی بسته بود.
این متن توسط نسل های متوالی دانشجویان پزشکی استفاده شده است.
این چهارمین شکست متوالی این تیم بود.
او برای سومین سال پیاپی قهرمان جهان شد.
این سومین شکست متوالی این تیم بود.
succeeding
موفق شدن
sequential
متوالی
سر راست
consecutive
مداوم
continuous
بدون وقفه
successional
مستمر
uninterrupted
در حال اجرا
continual
متعاقب
ذیل
سریال
جامد
sequent
موفق
serial
ناشکسته
پی در پی
ensuing
بعد
seriate
متناوب
succedent
پشت به پشت
unbroken
در یک ردیف
in succession
در حال چرخش
در صف
subsequential
روی یورتمه سواری
alternating
شلیک سریع
back-to-back
دنبال کردن بعد از
بعدی
rotating
quick-fire
inconsecutive
غیر متوالی
inconsequent
بی نتیجه
nonconsecutive
تنها
nonsequential
شکسته شده
جداگانه، مجزا
ناپیوسته
unconsecutive
پراکنده
متناوب
discontinuous
منقطع
sporadic
دوره ای
alternate
از هم گسیخته
interrupted
همزمان
alternating
روشن و خاموش
intermittent
aperiodic
disjointed
simultaneous