tactical

base info - اطلاعات اولیه

tactical - تاکتیکی

adjective - صفت

/ˈtæktɪkl/

UK :

/ˈtæktɪkl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [tactical] در گوگل
description - توضیح

  • مربوط به کاری است که برای رسیدن به آنچه می خواهید انجام می دهید، به خصوص به عنوان بخشی از یک بازی یا برنامه بزرگ

  • relating to the way military forces are arranged in a battle


    مربوط به نحوه آرایش نیروهای نظامی در یک نبرد


  • انجام می شود تا در آینده به آنچه می خواهید برسید، به خصوص در یک برنامه بزرگ


  • اشتباهی که به برنامه های شما در آینده آسیب می رساند

  • relating to tactics or done in order to achieve something


    مربوط به تاکتیک یا انجام شده برای رسیدن به چیزی

  • Tactical weapons are for use over short distances and especially in the case of nuclear weapons, have a local effect only.


    سلاح های تاکتیکی برای استفاده در فواصل کوتاه هستند و به خصوص در مورد سلاح های هسته ای، فقط اثر محلی دارند.

  • relating to tactics; done in order to get a particular result


    مربوط به تاکتیک ها؛ برای رسیدن به یک نتیجه خاص انجام می شود

  • Tactical military operations or weapons are used to achieve specific goals.


    عملیات نظامی تاکتیکی یا سلاح برای دستیابی به اهداف خاص استفاده می شود.

  • relating to the methods used to achieve a particular result


    مربوط به روش های مورد استفاده برای دستیابی به یک نتیجه خاص

  • a tactical advantage


    یک مزیت تاکتیکی

  • a tactical army unit


    یک واحد ارتش تاکتیکی

  • The next level the tactical level is involved in negotiating junctions and situations such as overtaking.


    سطح بعدی، سطح تاکتیکی، درگیر مذاکره در اتصالات و موقعیت هایی مانند سبقت گرفتن است.

  • This distressing situation served to bring out the fact that Nagumo had been assigned two tactical missions which were essentially incompatible.


    این وضعیت ناراحت کننده باعث شد تا این واقعیت آشکار شود که به ناگومو دو ماموریت تاکتیکی که اساساً ناسازگار بودند، محول شده بود.

  • They have agreed to close the business as a tactical move to avoid public criticism.


    آنها موافقت کرده اند که تجارت را به عنوان یک حرکت تاکتیکی برای جلوگیری از انتقاد عمومی تعطیل کنند.

  • No one thinks more attentively about the tactical political options.


    هیچ کس بیشتر با دقت به گزینه های سیاسی تاکتیکی فکر نمی کند.

  • Forbes's unexpected emergence points to intriguing tactical questions.


    ظهور غیرمنتظره فوربس به سوالات تاکتیکی جذاب اشاره می کند.

example - مثال
  • tactical planning


    برنامه ریزی تاکتیکی

  • to have a tactical advantage


    برای داشتن یک مزیت تاکتیکی

  • Telling your boss you were looking for a new job was a tactical error (= it was the wrong thing to do at that time).


    گفتن به رئیس خود که به دنبال شغل جدیدی هستید یک خطای تاکتیکی بود (= در آن زمان کار اشتباهی بود).

  • a tactical decision


    یک تصمیم تاکتیکی

  • tactical weapons/missiles


    تسلیحات/موشک های تاکتیکی

  • tactical nuclear weapons


    سلاح های هسته ای تاکتیکی

  • He was given tactical command of the operation.


    فرماندهی تاکتیکی عملیات به او واگذار شد.

  • It was a tactical vote.


    رای تاکتیکی بود.

  • He made a tactical error in agreeing to the debates.


    او در موافقت با مناظره ها دچار خطای تاکتیکی شد.

  • He has plenty of tactical ability and is a great organizer.


    او توانایی های تاکتیکی زیادی دارد و یک سازمان دهنده عالی است.

  • The tactical advantage offered by cash is flexibility.


    مزیت تاکتیکی ارائه شده توسط پول نقد، انعطاف پذیری است.

  • They made a tactical error by coming in with an offer that was so unrealistic.


    آنها با ارائه پیشنهادی که خیلی غیر واقعی بود، اشتباه تاکتیکی کردند.

  • Analysts have largely viewed his resignation as a tactical move.


    تحلیلگران عمدتا استعفای او را یک اقدام تاکتیکی می دانند.

  • the rise of tactical voting


    افزایش رای گیری تاکتیکی

synonyms - مترادف

  • راهبردی

  • calculated


    محاسبه شد

  • planned


    برنامه ریزی شده

  • plotted


    ترسیم شده است

  • organisedUK


    سازمان یافته انگلستان

  • organizedUS


    سازمان یافته ایالات متحده

  • aforethought


    از قبل فکر کرده

  • measured


    اندازه گیری شده

  • determined


    مشخص

  • entrepreneurial


    کارآفرینی

  • estimated


    تخمین زده

  • scheduled


    برنامه ریزی شده است

  • well-planned


    خوب برنامه ریزی شده

  • thought-out


    فکر شده


  • خوب در موردش فکر شده است

  • deliberately planned


    به عمد برنامه ریزی شده

  • pre-planned


    از پیش برنامه ریزی شده


  • از قبل فکر شده

  • shrewd


    زیرک

  • cat-and-mouse


    موش و گربه

  • politic


    سیاسی

  • deliberate


    حساب شده

  • premeditated


    از پیش طراحی شده

  • thoughtful


    متفکر

  • judicious


    دارای قوه قضاوت سلیم

  • advised


    توصیه کرد

  • conscious


    هوشیار، آگاه

  • purposive


    هدفمند

  • projected


    برنامه ریزی شده، پیش بینی شده

  • diplomatic


    دیپلماتیک

  • intended


    مورد نظر

antonyms - متضاد
  • spontaneous


    خود جوش

  • unpremeditated


    بدون پیش بینی

  • unplanned


    بدون برنامه ریزی

  • improvised


    بداهه

  • impetuous


    پر شور

  • instinctive


    غریزی

  • offhand


    بدون مقدمه، بداهه

  • unstructured


    بدون ساختار

  • impromptu


    تکانشی

  • impulsive


    غریزی - ذاتی

  • instinctual


    بدون درخواست

  • unprompted


    بی فکر

  • unthinking


    غیرمجاز

  • extemporaneous


    عجولانه

  • extempore


    تصادفی

  • random


    شل


  • بی ادب

  • offhanded


    آماده نشده

  • unprepared


    بداهه نوازی

  • improvisational


    بدون ترتیب

  • unarranged


    در نظر گرفته نشده

  • unconsidered


    موقت

  • makeshift


    ضربه محکم و ناگهانی


  • تکرار نشده

  • unrehearsed


    بداهه نوازانه

  • improvisatory


    موقتی

  • improviso


    ایالات متحده خارجی

  • improvisatorial


    ad-lib

  • extemporary


  • extemporizedUS


  • ad-lib


لغت پیشنهادی

likening

لغت پیشنهادی

avalon

لغت پیشنهادی

BRM