unsophisticated

base info - اطلاعات اولیه

unsophisticated - غیر پیچیده

adjective - صفت

/ˌʌnsəˈfɪstɪkeɪtɪd/

UK :

/ˌʌnsəˈfɪstɪkeɪtɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unsophisticated] در گوگل
description - توضیح
  • not having much knowledge or experience of modern and fashionable things


    نداشتن دانش یا تجربه زیادی از چیزهای مدرن و مد روز

  • unsophisticated tools, methods, or processes are simple and do not have all the features of more modern ones


    ابزارها، روش‌ها یا فرآیندهای پیچیده ساده هستند و همه ویژگی‌های مدرن‌تر را ندارند


  • پیچیده نیست، یا درک خوبی از فرهنگ و مد نشان نمی دهد. پیچیده نیست


  • نه پیچیده، نه تحصیل کرده یا بدون درک خوب از فرهنگ

  • Certainly there are commercially available recognition units which can be plugged into home computers but they are very unsophisticated.


    مطمئناً واحدهای تشخیص تجاری موجود هستند که می توانند به رایانه های خانگی متصل شوند، اما آنها بسیار ساده هستند.

  • Bangalore became a software center very recently and so far most of what is done there is relatively unsophisticated.


    بنگلور اخیراً به یک مرکز نرم‌افزار تبدیل شده است و تا کنون بیشتر کارهایی که در آنجا انجام می‌شود نسبتاً پیچیده نیستند.

  • It may look unsophisticated compared to modern high-tech cameras, but it produces fantastic pictures.


    ممکن است در مقایسه با دوربین های مدرن با تکنولوژی پیشرفته، ساده به نظر برسد، اما تصاویر خارق العاده ای تولید می کند.

  • When she arrived in the city she was just an unsophisticated country girl.


    هنگامی که او به شهر رسید، فقط یک دختر روستایی ساده بود.

  • There are a lot of unsophisticated investors in the market nowadays.


    امروزه سرمایه‌گذاران غیرمعمول زیادی در بازار وجود دارند.

  • They still use some relatively unsophisticated machinery.


    آنها هنوز از برخی ماشین آلات نسبتاً ساده استفاده می کنند.

  • The film itself should not be written off just because it uses unsophisticated material.


    خود فیلم را نباید صرفاً به این دلیل که از مواد نامرغوب استفاده می‌کند، نوشت.


  • با این حال، افراد غیرمعمول نباید اجازه دهند فشار همسالان آنها را به سمت مد سوق دهد.

  • It may be a pretty unsophisticated system but it has worked well for over fifty years.


    ممکن است این یک سیستم بسیار پیچیده باشد، اما بیش از پنجاه سال است که به خوبی کار کرده است.

  • This unsophisticated system will probably work very well if there are not too many large mailings over the year.


    این سیستم غیر پیچیده احتمالاً بسیار خوب کار خواهد کرد اگر تعداد پست‌های بزرگ در طول سال زیاد نباشد.

  • In comparison with modern methods, it seems an incredibly slow and unsophisticated way of making cars.


    در مقایسه با روش‌های مدرن، به نظر می‌رسد که این یک روش فوق‌العاده کند و غیر پیچیده برای ساخت خودرو است.

  • I felt very ignorant and unsophisticated when I was with my brother and his university friends.


    زمانی که با برادرم و دوستان دانشگاهی اش بودم، احساس نادانی و نادانی می کردم.

example - مثال
  • unsophisticated tastes


    سلیقه های غیر پیچیده

  • unsophisticated equipment


    تجهیزات غیر پیچیده

  • He’s an unsophisticated man but he has been very successful in business.


    او مردی بی‌تجربه است، اما در تجارت بسیار موفق بوده است.

synonyms - مترادف
  • naive


    آدم ساده

  • unworldly


    غیردنیایی


  • بی گناه

  • ingenuous


    اشراف‌زاده


  • ساده

  • childlike


    کودکانه


  • سبز

  • inexperienced


    بی تجربه

  • artless


    بی هنر

  • guileless


    بی تزویر

  • unaffected


    بی تاثیر

  • callow


    صدا زدن


  • طبیعی

  • ignorant


    نادان

  • immature


    نابالغ

  • unrefined


    تصفیه نشده

  • aw-shucks


    aw-shucks

  • dewy


    شبنم دار

  • dewy-eyed


    چشم شبنم دار

  • down-to-earth


    سر به زمین

  • gauche


    گچ


  • فروتن

  • naif


    ساده لوح

  • primitive


    اولیه

  • simpleminded


    ساده اندیش

  • unassuming


    بی ادعا

  • uncritical


    غیر انتقادی

  • unknowing


    نادانستن

  • unpolished


    صیقلی نشده

  • unpretentious


    بی تکلف

  • unsuspecting


    بی گمان

antonyms - متضاد

  • پیچیده

  • worldly


    دنیوی

  • cosmopolitan


    جهان شهری

  • experienced


    با تجربه

  • knowing


    دانستن

  • worldly-wise


    پیشرفته


  • با فرهنگ

  • cultured


    فریبنده

  • deceitful


    متقلب

  • dishonest


    تصفیه شده

  • refined


    طبقه بالا

  • upper-class


    آگاه

  • knowledgeable


    روشن شده

  • enlightened


    شهری

  • urbane


    چاشنی شده

  • seasoned


    بالغ

  • mature


    کشت شده است


  • زیرک

  • cultivated


    درخشان

  • shrewd


    غیر استانی

  • perceptive


    بودن در اطراف

  • astute


    هوشمندانه

  • unprovincial


    عاقل

  • having been around


    تحصیل کرده


  • سخت شده


  • سیاسی

  • educated


    خیابانی

  • hardened


  • schooled


  • politic


  • streetwise


لغت پیشنهادی

wait

لغت پیشنهادی

sucking

لغت پیشنهادی

pencils