washing
washing - شستشو
noun - اسم
UK :
US :
لباس هایی که باید شسته شوند، در حال شستن هستند یا تازه شسته شده اند
عمل شستن لباس ها
لباس ها، ملحفه ها و غیره که باید شسته شوند یا تازه شسته شده اند
used with adjectives and nouns to form nouns that refer to the behaviour of an organization etc. that tries to make people believe that it is helping or protecting someone or something when really it is not doing this or is doing something harmful
با صفت ها و اسم ها برای تشکیل اسم هایی استفاده می شود که به رفتار یک سازمان اشاره دارد و غیره که سعی می کند مردم را باور کنند که در حال کمک یا محافظت از کسی یا چیزی است، در حالی که واقعاً این کار را انجام نمی دهد یا کاری مضر انجام می دهد.
عمل تمیز کردن لباس ها یا اقلام پارچه ای که با هم شسته می شوند
It is usually simplest if a washing machine can go next to the sink but it can easily fit in other places.
اگر ماشین لباسشویی بتواند در کنار سینک قرار گیرد، معمولاً سادهترین کار است، اما به راحتی در مکانهای دیگر جا میشود.
و همچنین شستن اجباری دست های جگر.
I remember the periods that he went through dish washing and doing house work and those kind of things.
دوره هایی را که می گذراند، ظرف شستن و کارهای خانه و از این دست چیزها را به یاد دارم.
شستن مکرر و خشک کردن کامل پاها باعث می شود احساس راحتی کنند و آنها را سالم نگه می دارد.
She spends the next ten years taking in washing, slaving away to pay back the money they borrowed to replace it.
او ده سال آینده را صرف شستن می کند، برده می شود تا پولی را که برای جایگزینی قرض گرفته بودند پس بدهد.
You are just lying there with these people washing, dressing and at the same time inflicting pain on you.
شما فقط آنجا دراز کشیده اید با این افراد در حال شستن، لباس پوشیدن و در عین حال به شما درد می آورند.
دوست داشت خودش شستشو بدهد.
یک شامپوی ملایم برای شستشوی مکرر
من شستن (= جامه ها) را در خانه خود انجام می دهم.
انبوهی از شستشوی کثیف
باری را روی شستن گذاشتم و شام درست کردم.
آیا می خواهید شستن را آویزان کنید (= آن را بیرون آویزان کنید تا خشک شود)؟
امروز باید مقداری شستشو انجام دهم.
من باید مقدار زیادی دست شستن انجام دهم.
بعد از شستن کامل ساقه ها و گلچه ها را بریدم.
خطی از شستشو در نسیم بال می زند.
آیا می توانید محل شستشو را آویزان کنید؟
آیا گیره ای دارید تا بتوانم لباسشویی را آویزان کنم؟
ماشینها شستشو را آسان میکنند.
شستشو را روی خط آویزان/پیچ می کنم.
Pinkwashing can describe the actions of companies that manufacture chemicals that may cause breast cancer while at the same time giving money to organizations that support women with breast cancer.
Pinkwashing میتواند اقدامات شرکتهایی را توصیف کند که مواد شیمیایی تولید میکنند که ممکن است باعث سرطان سینه شوند و در عین حال به سازمانهایی که از زنان مبتلا به سرطان سینه حمایت میکنند پول میدهند.
Bluewashing is like greenwashing but refers more to social and economic responsibility rather than to protection of the environment.
شستشوی آبی مانند شستشوی سبز است اما بیشتر به مسئولیت اجتماعی و اقتصادی اشاره دارد تا حفاظت از محیط زیست.
شستشو و اتوکشی را خودش انجام می دهد.
cleaning
تمیز کردن
ablutionary
وضو
ablutive
مجعول
abstergent
انتزاعی
cleansing
پاکسازی
detersive
بازدارنده
dirtying
کثیف کردن
soiling
خاک کردن
staining
رنگآمیزی
fouling
رسوب کردن
muddying
گل آلود کردن
blackening
سیاه شدن
smudging
لکه زدن
spoiling
خراب کردن
sullying
آزار دهنده
smearing
لکه دار کردن
begriming
غرغر کردن
polluting
آلوده کننده
daubing
ضماد کردن
tainting
آلوده کردن
tarnishing
پاشیدن
spattering
علامت گذاری
befouling
لکه بینی
marking
تحریف کردن
spotting
نیشخند زدن
defiling
گریه کردن
besmirching
بدگویی
smirching
ابری شدن
splattering
griming
bespattering
clouding
splashing
making dirty