washing

base info - اطلاعات اولیه

washing - شستشو

noun - اسم

/ˈwɑːʃɪŋ/

UK :

/ˈwɒʃɪŋ/

US :

family - خانواده
wash
شستشو
washer
واشر
washable
قابل شستشو
unwashed
شسته نشده
google image
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [washing] در گوگل
description - توضیح
  • clothes that need to be washed, are being washed, or have just been washed


    لباس هایی که باید شسته شوند، در حال شستن هستند یا تازه شسته شده اند

  • the act of washing clothes


    عمل شستن لباس ها

  • clothes sheets, etc. that need to be or have just been washed


    لباس ها، ملحفه ها و غیره که باید شسته شوند یا تازه شسته شده اند

  • used with adjectives and nouns to form nouns that refer to the behaviour of an organization etc. that tries to make people believe that it is helping or protecting someone or something when really it is not doing this or is doing something harmful


    با صفت ها و اسم ها برای تشکیل اسم هایی استفاده می شود که به رفتار یک سازمان اشاره دارد و غیره که سعی می کند مردم را باور کنند که در حال کمک یا محافظت از کسی یا چیزی است، در حالی که واقعاً این کار را انجام نمی دهد یا کاری مضر انجام می دهد.

  • the act of cleaning clothes or cloth items being washed together


    عمل تمیز کردن لباس ها یا اقلام پارچه ای که با هم شسته می شوند

  • It is usually simplest if a washing machine can go next to the sink but it can easily fit in other places.


    اگر ماشین لباسشویی بتواند در کنار سینک قرار گیرد، معمولاً ساده‌ترین کار است، اما به راحتی در مکان‌های دیگر جا می‌شود.

  • And also Jagger's compulsive washing of hands.


    و همچنین شستن اجباری دست های جگر.

  • I remember the periods that he went through dish washing and doing house work and those kind of things.


    دوره هایی را که می گذراند، ظرف شستن و کارهای خانه و از این دست چیزها را به یاد دارم.

  • Frequent washing and thorough drying of feet makes them feel comfortable and keeps them healthy.


    شستن مکرر و خشک کردن کامل پاها باعث می شود احساس راحتی کنند و آنها را سالم نگه می دارد.

  • She spends the next ten years taking in washing, slaving away to pay back the money they borrowed to replace it.


    او ده سال آینده را صرف شستن می کند، برده می شود تا پولی را که برای جایگزینی قرض گرفته بودند پس بدهد.

  • You are just lying there with these people washing, dressing and at the same time inflicting pain on you.


    شما فقط آنجا دراز کشیده اید با این افراد در حال شستن، لباس پوشیدن و در عین حال به شما درد می آورند.

  • She loved doing the washing herself.


    دوست داشت خودش شستشو بدهد.

example - مثال
  • a gentle shampoo for frequent washing


    یک شامپوی ملایم برای شستشوی مکرر

  • I do the washing (= wash the clothes) in our house.


    من شستن (= جامه ها) را در خانه خود انجام می دهم.

  • a pile of dirty washing


    انبوهی از شستشوی کثیف

  • I put on a load on washing and made dinner.


    باری را روی شستن گذاشتم و شام درست کردم.

  • Would you hang the washing out (= hang it outside to dry)?


    آیا می خواهید شستن را آویزان کنید (= آن را بیرون آویزان کنید تا خشک شود)؟

  • I have some washing to do today.


    امروز باید مقداری شستشو انجام دهم.

  • I have quite a bit of hand washing to do.


    من باید مقدار زیادی دست شستن انجام دهم.

  • After a thorough washing, I cut up the stalks and florets.


    بعد از شستن کامل ساقه ها و گلچه ها را بریدم.

  • A line of washing fluttered in the breeze.


    خطی از شستشو در نسیم بال می زند.

  • Can you hang the washing out?


    آیا می توانید محل شستشو را آویزان کنید؟

  • Have you got any pegs so I can hang the washing out?


    آیا گیره ای دارید تا بتوانم لباسشویی را آویزان کنم؟

  • Machines make doing the washing easy.


    ماشین‌ها شستشو را آسان می‌کنند.

  • I hang/peg the washing out on the line.


    شستشو را روی خط آویزان/پیچ می کنم.

  • Pinkwashing can describe the actions of companies that manufacture chemicals that may cause breast cancer while at the same time giving money to organizations that support women with breast cancer.


    Pinkwashing می‌تواند اقدامات شرکت‌هایی را توصیف کند که مواد شیمیایی تولید می‌کنند که ممکن است باعث سرطان سینه شوند و در عین حال به سازمان‌هایی که از زنان مبتلا به سرطان سینه حمایت می‌کنند پول می‌دهند.

  • Bluewashing is like greenwashing but refers more to social and economic responsibility rather than to protection of the environment.


    شستشوی آبی مانند شستشوی سبز است اما بیشتر به مسئولیت اجتماعی و اقتصادی اشاره دارد تا حفاظت از محیط زیست.

  • He does his own washing and ironing.


    شستشو و اتوکشی را خودش انجام می دهد.

synonyms - مترادف
  • cleaning


    تمیز کردن

  • ablutionary


    وضو

  • ablutive


    مجعول

  • abstergent


    انتزاعی

  • cleansing


    پاکسازی

  • detersive


    بازدارنده

antonyms - متضاد
  • dirtying


    کثیف کردن

  • soiling


    خاک کردن

  • staining


    رنگآمیزی

  • fouling


    رسوب کردن

  • muddying


    گل آلود کردن

  • blackening


    سیاه شدن

  • smudging


    لکه زدن

  • spoiling


    خراب کردن

  • sullying


    آزار دهنده

  • smearing


    لکه دار کردن

  • begriming


    غرغر کردن

  • polluting


    آلوده کننده

  • daubing


    ضماد کردن

  • tainting


    آلوده کردن

  • tarnishing


    پاشیدن

  • spattering


    علامت گذاری

  • befouling


    لکه بینی

  • marking


    تحریف کردن

  • spotting


    نیشخند زدن

  • defiling


    گریه کردن

  • besmirching


    بدگویی

  • smirching


    ابری شدن

  • splattering


  • griming


  • bespattering


  • clouding


  • splashing


  • making dirty


لغت پیشنهادی

fiesta

لغت پیشنهادی

appraising

لغت پیشنهادی

bilby