amnesty

base info - اطلاعات اولیه

amnesty - عفو

noun - اسم

/ˈæmnəsti/

UK :

/ˈæmnəsti/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [amnesty] در گوگل
description - توضیح

  • یک دستور رسمی از سوی یک دولت که به گروه خاصی از زندانیان اجازه می دهد آزاد شوند


  • دوره ای که می توانید بدون تنبیه به انجام کاری غیرقانونی اعتراف کنید


  • تصمیمی از سوی دولت که به زندانیان سیاسی اجازه می دهد آزاد شوند

  • a fixed period of time during which people are not punished for committing a particular crime


    مدت زمان معینی که طی آن افراد برای ارتکاب جرم خاصی مجازات نمی شوند

  • a decision by a government to forgive people who have committed particular illegal acts or crimes, and not to punish them


    تصمیم یک دولت برای بخشش افرادی که مرتکب اعمال یا جنایات غیرقانونی خاصی شده اند و مجازات نمی شوند

  • The government has been forced to declare an amnesty for anyone who has not paid their taxes, because there are now too many to collect.


    دولت مجبور شده است برای کسانی که مالیات خود را نپرداخته اند عفو اعلام کند، زیرا اکنون تعداد زیادی برای جمع آوری وجود دارد.

  • Local authorities could be brought into that and such an amnesty would need Home Office funding and improved publicity.


    مقامات محلی می توانند وارد این موضوع شوند و چنین عفو ​​به بودجه وزارت کشور و تبلیغات بهتر نیاز دارد.

  • Lacking information many immigrants mistakenly believed that the law was an amnesty.


    بسیاری از مهاجران به دلیل نداشتن اطلاعات، به اشتباه معتقد بودند که این قانون یک عفو است.

  • Mzukwa served just four years of his sentence before being released during a general amnesty in 1991.


    مزکوا تنها چهار سال از دوران محکومیت خود را سپری کرد تا اینکه در جریان عفو ​​عمومی در سال 1991 آزاد شد.

  • The President issued a general amnesty to all the rebels, including their leader.


    رئیس جمهور برای همه شورشیان از جمله رهبر آنها عفو عمومی صادر کرد.

  • A general amnesty was granted allowing political exiles to return freely.


    یک عفو عمومی اعطا شد که به تبعیدیان سیاسی اجازه بازگشت آزادانه داده شد.

  • But they were eventually freed and given amnesty.


    اما در نهایت آزاد شدند و عفو صادر کردند.

  • Congress granted amnesty to nearly 3 million illegal immigrants in 1986.


    کنگره در سال 1986 نزدیک به 3 میلیون مهاجر غیرقانونی را عفو کرد.

  • Some officials, such as Mr Gavin, urge Washington to consider a one-time national amnesty.


    برخی از مقامات، مانند آقای گاوین، از واشنگتن می خواهند که یک بار عفو ملی را در نظر بگیرد.

  • But others say amnesties are unfair to honest taxpayers.


    اما برخی دیگر می گویند که عفو برای مالیات دهندگان صادق ناعادلانه است.

  • Congressmen hope that an income-tax amnesty would encourage more people to pay.


    نمایندگان کنگره امیدوارند که عفو مالیات بر درآمد افراد بیشتری را به پرداخت تشویق کند.

example - مثال
  • The president granted a general amnesty for all political prisoners.


    رئیس جمهور برای همه زندانیان سیاسی عفو عمومی صادر کرد.

  • Guerrilla groups have accepted the government’s offer of amnesty and have begun demobilizing.


    گروه‌های چریکی پیشنهاد عفو دولت را پذیرفته‌اند و شروع به تخلیه نظامی کرده‌اند.

  • 2 000 knives have been handed in during the month-long amnesty.


    2000 چاقو در جریان عفو ​​یک ماهه تحویل داده شده است.

  • They announced a general amnesty for crimes committed during the war.


    آنها برای جنایات مرتکب شده در طول جنگ عفو عمومی اعلام کردند.

  • the President's amnesty program for illegal aliens


    برنامه عفو رئیس جمهور برای بیگانگان غیرقانونی

  • Most political prisoners were freed under the terms of the amnesty.


    اکثر زندانیان سیاسی تحت شرایط عفو آزاد شدند.

  • People who hand in illegal weapons will not be prosecuted during the amnesty.


    افرادی که اسلحه غیرقانونی تحویل می دهند در جریان عفو ​​تحت پیگرد قانونی قرار نخواهند گرفت.

  • The government refused to declare an amnesty for people who had not paid the disputed tax.


    دولت از اعلام عفو برای افرادی که مالیات مورد اختلاف را پرداخت نکرده بودند خودداری کرد.

  • The state has declared an amnesty for individuals who pay their outstanding back taxes.


    دولت برای افرادی که مالیات معوقه خود را پرداخت می کنند، عفو اعلام کرده است.

synonyms - مترادف
  • forgiveness


    بخشش

  • remission


    بهبودی

  • absolution


    بخشودگی

  • pardon


    عفو

  • reprieve


    مهلت دادن

  • dispensation


    معافیت

  • mercy


    رحمت

  • pardoning


    رحم

  • clemency


    تخلیه

  • discharge


    آزادی


  • مصونیت

  • immunity


    فراموشی

  • liberty


    رهایی

  • oblivion


    حواله


  • عفو عمومی

  • remittal


    زیاده خواهی

  • condonation


    رها کردن

  • general pardon


    تبرئه

  • indulgence


    توجیه

  • let-off


    پاکسازی

  • exoneration


    تحویل

  • letting off


    غرامت

  • acquittal


  • exculpation


  • exemption


  • vindication


  • liberation


  • clearing



  • indemnity


  • impunity


antonyms - متضاد

  • پنالتی


  • مجازات

  • retribution


    قصاص

  • reprisal


    انتقام جویی

  • revenge


    انتقام گرفتن

  • vengeance


    تلافی

  • retaliation


    بازپرداخت

  • payback


    دشمنی

  • nemesis


    عدالت


  • رضایت

  • requital


    حساب کردن


  • پاداش

  • reckoning


    جبران خسارت

  • recompense


    خسارت

  • redress


    دستمزد

  • repayment


    درمان

  • reparation


    استرداد

  • damages


    قضاوت ایالات متحده

  • wages


    اصلاح می کند

  • remedy


    اندازه گرفتن

  • compensation


    بازگشت

  • restitution


    کفاره

  • judgmentUS


    قضاوت انگلستان

  • amends


    عدالت قصاص


  • عدالت شاعرانه

  • comeback


    پاداش مناسب

  • atonement


  • judgementUK


  • retributive justice


  • poetic justice


  • due reward


لغت پیشنهادی

symbols

لغت پیشنهادی

irrefutable

لغت پیشنهادی

blandishments