advantageous
advantageous - با صرفه
adjective - صفت
UK :
US :
عیب
زیان آور
دارای مزیت
محروم
به طور نامطلوب
مفید و به احتمال زیاد باعث موفقیت شما می شود
دادن مزایا یا کمک به موفقیت بیشتر شما
چیزی که سودمند است به شما کمک می کند یا برای شما مفید است
بیرون راندن یک فرد بیمار گاهی اوقات سودمند است، زیرا بیماری ممکن است عفونی باشد.
Many bus companies provide advantageous fare tickets especially for tourists.
بسیاری از شرکت های اتوبوسرانی بلیط های کرایه مناسبی را به خصوص برای گردشگران فراهم می کنند.
احتمالاً مهاجران می خواهند مهاجرت کنند زیرا انجام این کار برای آنها سودمند است.
پس از جفت گیری، قلمرو برای محافظت از تخم ها و ماهی های جوان مفید است.
In biological writing it has often been said that a character is advantageous or detrimental to a species.
در نوشته های زیست شناسی اغلب گفته شده است که یک شخصیت برای یک گونه سودمند یا مضر است.
توافق تجارت آزاد برای هر دو کشور سودمند خواهد بود.
کرایه های پایین تر، سفر در فصل زمستان را مفید می کند.
عضویت در اتحادیه می تواند سودمند باشد.
سیستم مالیاتی جدید برای مالیات دهندگان با نرخ بالاتر سودمند است.
این طرح می تواند برای افراد کم درآمد مفید باشد.
This trade arrangement could be mutually advantageous.
این ترتیب تجاری می تواند برای دو طرف سودمند باشد.
ممکن است برای شما مفید باشد که چند هفته قبل از پاسخ دادن صبر کنید.
از یک زن جوان در آن روزها انتظار می رفت که ازدواجی سودمند داشته باشد.
توافق برای هر دو طرف سودمند خواهد بود.
داشتن موقعیت اجتماعی بالاتر برای همه مفید نبود.
او معتقد است که پذیرش این معامله سودمند خواهد بود.
The farming community were in a particularly advantageous position.
جامعه کشاورزان در موقعیت ویژه ای قرار داشتند.
advantageous interest rates
نرخ بهره سودمند
نرخ مالیات پایین تر به ویژه برای خانواده های فقیرتر مفید است.
چگونه می توانیم رشد اقتصادی را برای جوامع کوچک سودمندتر کنیم؟
پیش فروش هم برای مشتریان و هم برای فروشگاه ها سودمند است.
وقتی نوبت به سرمایه گذاری پول می رسد، داشتن یک رویکرد متعادل و متنوع سودمند است.
Unfortunately we are no longer in the competitively advantageous position we were in five years ago.
متأسفانه، ما دیگر در موقعیت برتر رقابتی که پنج سال پیش در آن بودیم، نیستیم.
طرح های سهام کارکنان به کارکنان اجازه می دهد تا سهام را با شرایط سودمند خریداری کنند.
اعضای سازمان تجارت جهانی متعهد به ارائه یک آزادسازی تجاری سودمند متقابل هستند.
advantageous deals/prices/rates
معاملات سودمند / قیمت / نرخ
economically/financially/politically advantageous
از نظر اقتصادی / مالی / سیاسی سودمند است
مذاکره سودمند از موضع ضعف آسان نیست.
beneficial
سودمند
مفید است
profitable
سودآور
مفید
با ارزش
expedient
مصلحت
favorableUS
مطلوب ایالات متحده
favourableUK
مطلوب انگلستان
auspicious
خوشحالی
convenient
راحت
fruitful
مثمر ثمر
gainful
خوب
مناسب
opportune
معقول
propitious
پاداش
rewarding
شایسته
محبت آمیز
behooveful
از منفعت
beneficent
خوش خیم
fitting
اتفاقی
kindly
دوستانه
lucrative
بیشتر
خوش شانس
salutary
suitable
benefic
benignant
fortuitous
furthersome
disadvantageous
زیان آور
damaging
آسیب رسان
detrimental
مضر
hurtful
آسیب زا
harmful
نامناسب
inconvenient
نامطلوب انگلستان
unfavourableUK
دشوار
پیش داوری
prejudicial
بی فایده
unhelpful
تحقیر کننده
detracting
بی مناسبت
inopportune
مستهلک کننده
unpropitious
ایالات متحده نامطلوب
depreciatory
مخرب
unfavorableUS
منفی
destructive
بلا استفاده
تحقیر آمیز
useless
مایه تاسف
inexpedient
بد
pejorative
پیشخوان
unfortunate
نامطلوب
ناخوشایند
خصمانه
depreciative
بدون تعارف
adverse
inauspicious
inimical
deleterious
disparaging
injurious
uncomplimentary
