agitate
agitate - به هم زدن
verb - فعل
UK :
US :
به شدت در ملاء عام برای چیزی که می خواهید، به ویژه تغییر سیاسی یا اجتماعی بحث کنید
ایجاد احساس مضطرب، ناراحتی و عصبی کردن کسی
برای تکان دادن یا مخلوط کردن سریع یک مایع
ایجاد احساس نگرانی یا عصبانیت
برای دستیابی به نوع خاصی از تغییر، به شدت، به ویژه در ملاء عام، بحث کنید
برای تکان دادن یک مایع
بحث کردن با انرژی، به ویژه در عموم، به منظور دستیابی به نوع خاصی از تغییر
برای عصبی شدن کسی به دلیل نگرانی یا ترسی که کنترل آن دشوار است
او رشته افکار خود را از دست می دهد. این او را تحریک می کند
Ceremonial and precedence notably lost most of the power to agitate rulers and governments which they had hitherto possessed.
تشریفات و تقدم بهویژه قدرت تحریک حاکمان و دولتها را که تاکنون در اختیار داشتند، از دست داد.
دو محلول را با هم مخلوط کرده و بطری را هم بزنید.
گروه های سیاسی که برای تغییرات اجتماعی تحریک می شوند
برخی از گروههای شبهنظامی برای خودمختاری منطقه تلاش کردهاند.
خانواده او در تلاش هستند تا او را به زندانی در بریتانیا منتقل کنند.
به نظر می رسید که این اظهار نظر مهمان او را تحریک کرده است.
ریچارد از مخلوطی از خشم، ترس و لذت احساس آشفتگی می کرد.
مخلوط را هم بزنید تا پودر حل شود.
من نمی خواستم با گفتن او ناراحتش کنم.
اتحادیه ها همچنان به تلاش برای دستمزد بیشتر ادامه می دهند.
او در جوانی علیه جنگ ویتنام تحریک شده بود.
پودر را داخل محلول بریزید و آن را هم بزنید تا پودر حل شود.
شرکت های تلفن شروع به تحریک برای کسب مجوز برای رقابت در خدمات راه دور کردند.
هر گونه اشاره ای به پسرش او را تحریک می کرد.
او با حالتی آشفته به خانه رسید.
آنها اعتراضات را به گردن آژیتاتورهای سیاسی انداختند.
تکان دادن
quiver
لرزش
vibrate
ارتعاش
jerk
تند و سریع
convulse
تشنج کردن
jiggle
لرزیدن
shudder
تکان خوردن
jolt
زلزله
wobble
پرش کردن
quake
دویدن
judder
هم بزنید
jounce
سنگ
joggle
سطل
wabble
مزاحم
رول
برانگیختن
bucket
ضربه مغزی
disturb
حرکت کنید
roil
حرکت کردن
rouse
بال بال زدن
concuss
موج
tremble
flutter
shiver
waggle
quaver
twitch
wiggle
lull
آرامش
soothe
آرام کردن
calm
آرام
ساکت
ساختن
tranquilizeUS
tranquilizeUS
حل کن
tranquilliseUK
tranquilliseUK
لطفا
کمک
راحتی
خوشحال کردن
لذت بسیار
delight
کمک کند
تسکین دادن
appease
نرم کردن
pacify
سهولت
mollify
راضی کردن
تشویق کردن
placate
حمایت کردن
gratify
سفارش
cheer
اطمینان دادن
کنسول
خوشحال
assuage
موافق
reassure
از دست دادن
solace
console
gladden