allegiance
allegiance - وفاداری
noun - اسم
UK :
US :
وفاداری به یک رهبر، کشور، اعتقاد و غیره
وفاداری و حمایت از یک حاکم، کشور، گروه یا اعتقاد
حمایت از یک رهبر، کشور، گروه یا اعتقاد
It was difficult on everybody and there was an allegiance to Jef, but Steve had his own compelling aura.
برای همه سخت بود و وفاداری به جف وجود داشت، اما استیو هاله جذاب خود را داشت.
These might include songs, chants, or activities that express allegiance to political leaders or symbols.
اینها ممکن است شامل آهنگها، سرودها یا فعالیتهایی باشد که بیانگر وفاداری به رهبران سیاسی یا نمادها باشد.
Female cuckoos bear more allegiance to a particular host be it redstart or warbler, than do their males.
فاخته های ماده نسبت به نرهایشان وفاداری بیشتری به میزبان خاصی دارند، خواه رد استارت یا گیج کننده باشد.
ممکن است دفاتر جابه جا شده باشند، اما بیعت ها نه.
مدیران جدید حاکم، مدیون وفاداری به دولت بودند.
تعدادی از کمون ها مستقل از هر رئیسی بودند و تنها به ولیعهد وفاداری داشتند.
رهبران اپوزیسیون بیعت خود را با دولت جدید اعلام کرده اند.
وفاداری آنها همچنان به ملکه است.
to switch/transfer/change allegiance
تغییر/انتقال/تغییر وفاداری
سوگند / یک سوگند / یک بیانیه وفاداری
افراد مختلف حزبی به این کمپین پیوستند.
to pledge/swear allegiance
بیعت کردن/سوگند یاد کردن
وی بر وفاداری خود به رئیس جمهور تاکید کرد.
بچه ها هر روز بیعت می گویند.
هر روز دانشآموزان سوگند وفاداری به کشورشان میدهند.
او اکنون بسیار ثروتمند است، اما وفاداری او به خاستگاه طبقه کارگرش همچنان قوی است.
او همه را در مورد وفاداری واقعی خود حدس می زند.
او وفاداری خود را مدیون سازمانی بود که همه امکاناتش را در اختیار او قرار داده بود.
همگام شدن با تغییر وفاداری بین احزاب مختلف سیاسی دشوار است.
عشق به وطن به معنای وفاداری کورکورانه به یک رژیم نیست.
بسیاری از مردم وفاداری های سنتی حزبی خود را کنار گذاشته اند.
افسران جدید با کشور خود سوگند وفاداری می خورند.
شورشیان اکنون باید با رهبری که از آن متنفرند بیعت کنند.
اتحادیه برای موفقیت اعتصاب باید وفاداری همه اعضای خود را حفظ کند.
گروه های انشعابی مختلف همگی ادعای وفاداری به روح واقعی جنبش دارند.
ما وفاداری کامل خود را به حزب و هر آنچه که بدان معتقد است خواهیم داد.
سربازان باید با تاج/پادشاه وفاداری کنند.
In many American schools, the students pledge allegiance (to the flag) at the beginning of the school day.
در بسیاری از مدارس آمریکا، دانش آموزان در آغاز روز مدرسه بیعت می کنند (با پرچم).
As an Englishman who'd lived for a long time in France, he felt a certain conflict of allegiances when the two countries played soccer.
به عنوان یک انگلیسی که مدت طولانی در فرانسه زندگی کرده بود، وقتی دو کشور فوتبال بازی می کردند، تضاد وفاداری خاصی را احساس کرد.
برای بسیاری در اینجا، وفاداری به جامعه محلی حرف اول را می زند.
loyalty
وفاداری
devotion
تعلق خاطر
faithfulness
تعهد
fidelity
فداکاری
ثبات
dedication
تروث
fealty
استواری
constancy
اطاعت
devotedness
ایمان
troth
پیوست
steadfastness
تبعیت
obedience
تقوا
احترام
attachment
ادای احترام
adherence
وظیفه
piety
قابل اعتماد بودن
deference
امانت
fastness
HonourUK
homage
چسبندگی
قابلیت اطمینان
dependability
افتخار ایالات متحده
trustworthiness
حقیقت
honourUK
اعتماد
staunchness
میهن پرستی
adhesion
reliability
honorUS
trueness
trustiness
patriotism
disloyalty
بی وفایی
treachery
خیانت
faithlessness
بی ایمانی
inconstancy
عدم ثبات
infidelity
دروغ
perfidy
حیله گری
falseness
بی تفاوتی
unfaithfulness
بی ناموسی آمریکا
falsity
dishonourUK
perfidiousness
نافرمانی
treason
دشمنی
apathy
فتنه
dishonorUS
فروش
dishonourUK
دوگانگی
disobedience
پشت خنجر زدن
enmity
کسب و کار
sedition
بی صداقتی
betrayal
فریب
sellout
فریبکاری
duplicity
نارضایتی
backstabbing
بی ثباتی
دو طرفه
dishonesty
غیر قابل اعتماد بودن
deception
deceit
deceitfulness
disaffection
fickleness
double-dealing
traitorousness
untrustworthiness
