birch

base info - اطلاعات اولیه

birch - توس

noun - اسم

/bɜːrtʃ/

UK :

/bɜːtʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [birch] در گوگل
description - توضیح
  • a tree with smooth bark (=outer covering) and thin branches, or the wood from this tree


    درختی با پوست صاف (=پوشش بیرونی) و شاخه های نازک یا چوب این درخت

  • a tree with smooth often white bark (= outer covering) and thin branches


    درختی با پوست صاف و اغلب سفید (= پوشش بیرونی) و شاخه های نازک

  • an official punishment in the past that involved hitting a person across the bottom with thin sticks. The thins sticks are also called the birch.


    یک مجازات رسمی در گذشته، که شامل ضربه زدن به یک نفر با چوب های نازک از ته آن می شد. به چوب های نازک توس نیز می گویند.

  • to punish someone with the birch


    تنبیه کسی با توس

  • a tree with a smooth often white bark (= outer covering), or the wood of this tree


    درختی با پوست صاف و اغلب سفید (= پوشش بیرونی)، یا چوب این درخت

  • All I remember is the wrenching loss as l watched the last birch disappear. l have relived it again and again.


    تنها چیزی که به یاد می‌آورم فقدان سختی است که آخرین غان را تماشا می‌کردم. بارها و بارها آن را زنده کرده ام.

  • Clare could see more rusty chain around the slender, peeling, silver trunk of a nearby birch tree.


    کلر می توانست زنجیر زنگ زده بیشتری را در اطراف تنه باریک، پوست کنده و نقره ای درخت توس نزدیک ببیند.

  • An imperceptible breeze forced the leaves of a regiment of birch trees into anxious quaking.


    نسیمی نامحسوس برگ های هنگ درختان توس را وادار به لرزش مضطرب کرد.

  • I wish to heavens I was still allowed to use the birch and belt as I did in the good old days!


    ای کاش به بهشت ​​هنوز هم اجازه داشتم از توس و کمربند مانند روزهای خوب گذشته استفاده کنم!

  • The birch leaves were delicately pale almost lemon-colored.


    برگ های توس به ظرافت کم رنگ و تقریباً لیمویی رنگ بود.

  • These barn sills enclose thick white birch, ash, and maple trees.


    این طاقچه ها درختان غان سفید ضخیم، خاکستر و افرا را در بر می گیرند.

  • I walked through hardwood forest of very thick sugar maples and yellow birches.


    در جنگلی از چوب سخت با افراهای قندی بسیار ضخیم و توس های زرد قدم زدم.

  • Dark pines and yellow birches lay ahead as the shoreline curved to meet me.


    کاج‌های تیره و توس‌های زرد جلوتر بودند، در حالی که خط ساحلی برای دیدار با من منحنی می‌شد.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • flog


    شلاق زدن

  • lash


    مژه

  • thrash


    کوبیدن پی در پی

  • whip


    ضرب و شتم


  • پنهان شدن


  • تعویض


  • برنزه

  • tan


    ولوپ کردن

  • wallop


    نهنگ

  • whale


    ضربه شدید

  • bash


    بست

  • baste


    خفاش

  • bat


    خمیر

  • batter


    belabourUK

  • belabourUK


    belaborUS

  • belaborUS


    کمربند


  • گلوله

  • bludgeon


    بوفه

  • buffet


    باشگاه


  • ادویه کاری

  • curry


    انجام دادن

  • do


    دراب

  • drub


    فیب

  • fib


    چکش

  • hammer


    توری

  • lace


    برنج

  • lambast


    لمبست

  • lambaste


    کف کردن

  • lather


    لیسیدن

  • lick


    ماول

  • maul


antonyms - متضاد

  • شکست


  • از دست دادن

  • pat


    ضربه زدن

  • surrender


    تسلیم شدن

  • tap


    ستایش

  • praise


    تعریف و تمجید

  • compliment


    محافظت


  • نگهبان


  • کمک


  • کمک کند

  • aid


    ثابت


  • بهبودی یافتن

  • fix


    رها کردن

  • mend


    دست برداشتن از


  • کشیدن


  • ببخش


  • حفظ کردن

  • forgive


    لطفا

  • uphold


    برکت دادن


  • راحتی

  • bless


    حفظ


  • مراقب باش

  • laud


    آرام باش


  • تزئین کنید


  • تعمیر


  • زیبا کردن

  • decorate


    ساختن

  • repair


    درمان

  • beautify



  • cure


لغت پیشنهادی

black market

لغت پیشنهادی

capitalism

لغت پیشنهادی

macao