chasm
chasm - شکاف عظیم
noun - اسم
UK :
US :
یک فضای بسیار عمیق بین دو ناحیه سنگ یا یخ، به ویژه منطقه ای که خطرناک است
تفاوت بزرگ بین دو فرد، گروه یا چیز
یک سوراخ بسیار عمیق و باریک در سنگ، یخ یا زمین
تفاوت بسیار زیاد بین دو عقیده یا گروهی از مردم
یک روزنه عمیق در زمین یا سنگ
احساس می کردم که از شکاف زمان عبور کرده ام و نسل جدیدی از انسان هستم.
حتی امروز نیز شکافی بین فرهنگهای سفید و سیاه در جنوب عمیق وجود دارد.
وینترز پس از سقوط ماشینش در شکاف 40 فوتی جان خود را از دست داد.
He talked about landslides in previous monsoons that had opened gaping chasms in the cliff behind the village.
او در مورد رانش زمین در بادهای موسمی قبلی صحبت کرد که شکاف های شکافی را در صخره پشت روستا باز کرده بود.
چشم انداز مجموعه ای از کوه ها، شکاف ها، دره ها و دره ها بود.
کلینتون همیشه به چالش خود به عنوان پل زدن شکاف های سیاسی نگاه کرده است.
In it I will look at what happens when employers and educators begin to communicate across the chasm that now separates them.
در آن من به آنچه اتفاق می افتد زمانی که کارفرمایان و مربیان شروع به برقراری ارتباط در شکافی می کنند که اکنون آنها را از هم جدا کرده است، نگاه خواهم کرد.
یک پل طنابی ناپایدار تنها راه عبور از شکاف بود.
The rehearsal had gone well and it seemed as though he had successfully jumped the chasm between off- and on-Broadway.
تمرین خوب پیش رفته بود، و به نظر می رسید که او با موفقیت از شکاف بین برادوی و برادوی عبور کرده است.
Instead there will be attempts to paper over the chasms and put on a united front for the sake of appearances.
در عوض، تلاش هایی برای کاغذ کردن بر روی شکاف ها و قرار دادن یک جبهه متحد به خاطر ظاهر صورت خواهد گرفت.
Never has Chabrol revealed so relentlessly the dangerous ever-widening chasm between the haves and the have-nots.
هرگز شابرول تا این حد بی امان شکاف خطرناک و رو به گسترش بین دارندگان و نداشته ها را آشکار نکرده است.
ناگهان شکاف بزرگی در زمین گشوده شد.
زمین در شکافی مهیب فرو رفت.
the yawning chasm of the generation gap
شکاف خمیازه شکاف نسلی
A chasm separates my generation from my parents'.
شکافی نسل من را از پدر و مادرم جدا می کند.
شکاف بزرگی از نفرت و تعصب
تلاشی برای پل زدن شکاف بین دو فرهنگ
شکاف بین فقیر و غنی
آنها روی ریل ها خم شدند و به شکاف سرگیجه آور پایین نگاه کردند.
هنوز شکاف اقتصادی گسترده ای بین کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه وجود دارد.
پل کوچک روی آن شکاف عمیق بسیار ناامن به نظر می رسید.
gorge
تنگه
cavity
حفره
crater
دهانه
افتتاح
ravine
دره
void
خالی
crevasse
شکاف
hollow
توخالی
canyon
خندق
fissure
عبور
gully
سرفه
کولور
clough
آلوده کردن
couloir
گودال
defile
آرویو
pit
خرگوش کوچک
arroyo
چینی
bunny
قنات، مجرا
chine
آبشش
flume
آبخوری
gill
barranca
gulch
کلوچ
barranca
coulee
cleuch
هیو
coulee
نالله
heugh
کبرادا
nullah
تروچ
quebrada
دونگا
thrutch
خور
donga
khor
closing
بسته شدن
closure
بسته
junction
اتصال
juncture
نقطه اتصال
remembrance
یادآوری
جامد
توافق
اتحاد. اتصال
harmony
هماهنگی
ارتباط
ازدواج
similarity
شباهت
sameness
یکسانی
likeness
اتحاد
unification
بد شانسی
accord
صلح
misfortune
حمایت کردن
پل
upholding
وحدت
مانع
unity
کل
obstacle
مطابقت
concord
دوستی
آرامش
conformity
اتحادیه
پیوست
rapport
ترکیبی
رفاقت
attachment
amity
