chasm

base info - اطلاعات اولیه

chasm - شکاف عظیم

noun - اسم

/ˈkæzəm/

UK :

/ˈkæzəm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chasm] در گوگل
description - توضیح

  • یک فضای بسیار عمیق بین دو ناحیه سنگ یا یخ، به ویژه منطقه ای که خطرناک است

  • a big difference between two people groups, or things


    تفاوت بزرگ بین دو فرد، گروه یا چیز


  • یک سوراخ بسیار عمیق و باریک در سنگ، یخ یا زمین


  • تفاوت بسیار زیاد بین دو عقیده یا گروهی از مردم


  • یک روزنه عمیق در زمین یا سنگ

  • I felt as if I bad crossed a chasm of time and was some new breed of man.


    احساس می کردم که از شکاف زمان عبور کرده ام و نسل جدیدی از انسان هستم.

  • Even today there is a chasm between white and black cultures in the Deep South.


    حتی امروز نیز شکافی بین فرهنگ‌های سفید و سیاه در جنوب عمیق وجود دارد.

  • Winters died after her car plunged into the 40-foot chasm.


    وینترز پس از سقوط ماشینش در شکاف 40 فوتی جان خود را از دست داد.

  • He talked about landslides in previous monsoons that had opened gaping chasms in the cliff behind the village.


    او در مورد رانش زمین در بادهای موسمی قبلی صحبت کرد که شکاف های شکافی را در صخره پشت روستا باز کرده بود.

  • The landscape was a series of mountains, chasms, canyons and valleys.


    چشم انداز مجموعه ای از کوه ها، شکاف ها، دره ها و دره ها بود.

  • Clinton always has viewed his challenge as bridging political chasms.


    کلینتون همیشه به چالش خود به عنوان پل زدن شکاف های سیاسی نگاه کرده است.

  • In it I will look at what happens when employers and educators begin to communicate across the chasm that now separates them.


    در آن من به آنچه اتفاق می افتد زمانی که کارفرمایان و مربیان شروع به برقراری ارتباط در شکافی می کنند که اکنون آنها را از هم جدا کرده است، نگاه خواهم کرد.

  • An unsteady-looking rope bridge was the only way to get across the chasm.


    یک پل طنابی ناپایدار تنها راه عبور از شکاف بود.

  • The rehearsal had gone well and it seemed as though he had successfully jumped the chasm between off- and on-Broadway.


    تمرین خوب پیش رفته بود، و به نظر می رسید که او با موفقیت از شکاف بین برادوی و برادوی عبور کرده است.

  • Instead there will be attempts to paper over the chasms and put on a united front for the sake of appearances.


    در عوض، تلاش هایی برای کاغذ کردن بر روی شکاف ها و قرار دادن یک جبهه متحد به خاطر ظاهر صورت خواهد گرفت.

  • Never has Chabrol revealed so relentlessly the dangerous ever-widening chasm between the haves and the have-nots.


    هرگز شابرول تا این حد بی امان شکاف خطرناک و رو به گسترش بین دارندگان و نداشته ها را آشکار نکرده است.

example - مثال
  • Suddenly a huge chasm opened in the earth.


    ناگهان شکاف بزرگی در زمین گشوده شد.

  • The ground dropped away into an awesome chasm.


    زمین در شکافی مهیب فرو رفت.

  • the yawning chasm of the generation gap


    شکاف خمیازه شکاف نسلی

  • A chasm separates my generation from my parents'.


    شکافی نسل من را از پدر و مادرم جدا می کند.

  • a huge chasm of hate and prejudice


    شکاف بزرگی از نفرت و تعصب

  • an attempt to bridge the chasm between the two cultures


    تلاشی برای پل زدن شکاف بین دو فرهنگ


  • شکاف بین فقیر و غنی

  • They leaned over the rails and peered down into the dizzying chasm below.


    آنها روی ریل ها خم شدند و به شکاف سرگیجه آور پایین نگاه کردند.

  • There is still a vast economic chasm between developed and developing countries.


    هنوز شکاف اقتصادی گسترده ای بین کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه وجود دارد.

  • The little bridge over that deep chasm looked very unsafe.


    پل کوچک روی آن شکاف عمیق بسیار ناامن به نظر می رسید.

synonyms - مترادف
  • gorge


    تنگه

  • cavity


    حفره

  • crater


    دهانه


  • افتتاح

  • ravine


    دره

  • void


    خالی

  • crevasse


    شکاف

  • hollow


    توخالی

  • canyon


    خندق

  • fissure


    عبور

  • gully


    سرفه


  • کولور

  • clough


    آلوده کردن

  • couloir


    گودال

  • defile


    آرویو

  • pit


    خرگوش کوچک

  • arroyo


    چینی

  • bunny


    قنات، مجرا

  • chine


    آبشش

  • flume


    آبخوری

  • gill


    barranca

  • gulch


    کلوچ

  • barranca


    coulee

  • cleuch


    هیو

  • coulee


    نالله

  • heugh


    کبرادا

  • nullah


    تروچ

  • quebrada


    دونگا

  • thrutch


    خور

  • donga


  • khor


antonyms - متضاد
  • closing


    بسته شدن

  • closure


    بسته

  • junction


    اتصال

  • juncture


    نقطه اتصال

  • remembrance


    یادآوری


  • جامد


  • توافق


  • اتحاد. اتصال

  • harmony


    هماهنگی


  • ارتباط


  • ازدواج

  • similarity


    شباهت

  • sameness


    یکسانی

  • likeness


    اتحاد

  • unification


    بد شانسی

  • accord


    صلح

  • misfortune


    حمایت کردن


  • پل

  • upholding


    وحدت


  • مانع

  • unity


    کل

  • obstacle


    مطابقت

  • concord


    دوستی


  • آرامش

  • conformity


    اتحادیه


  • پیوست

  • rapport


    ترکیبی


  • رفاقت

  • attachment



  • amity


لغت پیشنهادی

anchorman

لغت پیشنهادی

attests

لغت پیشنهادی

belongings