epidemic

base info - اطلاعات اولیه

epidemic - اپیدمی

noun - اسم

/ˌepɪˈdemɪk/

UK :

/ˌepɪˈdemɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [epidemic] در گوگل
description - توضیح

  • تعداد زیادی از موارد یک بیماری که همزمان اتفاق می افتد


  • افزایش ناگهانی تعداد دفعاتی که اتفاق بدی می افتد


  • ظهور یک بیماری خاص در تعداد زیادی از افراد به طور همزمان


  • یک مشکل خاص که به طور جدی بسیاری از افراد را در همان زمان تحت تاثیر قرار می دهد

  • happening a lot and affecting many people


    بسیار اتفاق می افتد و افراد زیادی را تحت تاثیر قرار می دهد


  • ظهور یک بیماری خاص در تعداد بسیار زیادی از افراد در همان دوره زمانی

  • AIDS has become an epidemic in some countries.


    ایدز در برخی کشورها به یک اپیدمی تبدیل شده است.

  • In an average year about 35 babies suffer rubella damage but an epidemic will normally claim about 70 victims.


    در یک سال به طور متوسط، حدود 35 نوزاد از بیماری سرخجه رنج می برند، اما یک بیماری همه گیر معمولاً حدود 70 قربانی می گیرد.

  • In the face of an epidemic which was sweeping away our friends and lovers, we sought help where we could.


    در مواجهه با یک بیماری همه گیر که دوستان و عاشقان ما را فراگرفته بود، از هر جایی که می توانستیم کمک خواستیم.

  • This exercise was carried out by a third year group in a secondary school studying a cholera epidemic.


    این تمرین توسط یک گروه سال سوم در یک مدرسه راهنمایی که در حال مطالعه اپیدمی وبا بودند انجام شد.

  • a cholera epidemic


    یک اپیدمی وبا

  • Doctors warn that a flu epidemic may be on the way.


    پزشکان هشدار می دهند که ممکن است یک اپیدمی آنفولانزا در راه باشد.

  • The decision came amidst continuing reports of severe malnutrition and health epidemics.


    این تصمیم در بحبوحه گزارش های مداوم از سوءتغذیه شدید و اپیدمی های بهداشتی اتخاذ شد.

  • In polio epidemics, rewards and punishments were dispensed with a random, devastating hand.


    در اپیدمی های فلج اطفال، پاداش ها و مجازات ها با دستی تصادفی و ویرانگر انجام می شد.

  • The result: a temporary reduction of flies, but no halt in the polio epidemic.


    نتیجه: کاهش موقت مگس ها، اما عدم توقف در اپیدمی فلج اطفال.

  • The recent epidemic of car thefts has been blamed on bored teenagers.


    اپیدمی اخیر سرقت خودرو به گردن نوجوانان بی حوصله گذاشته شده است.

  • Researchers studying epidemics in Chicago and Buffalo in the forties offered several theories.


    محققانی که در دهه چهل اپیدمی ها را در شیکاگو و بوفالو مطالعه می کردند چندین نظریه ارائه کردند.

  • The epidemic had already taken a terrible toll in his country.


    این اپیدمی قبلاً تلفات وحشتناکی در کشورش داشته است.

example - مثال
  • the outbreak of a flu epidemic


    شیوع یک اپیدمی آنفولانزا

  • An epidemic of measles broke out and over 200 children died.


    اپیدمی سرخک شیوع یافت و بیش از 200 کودک جان خود را از دست دادند.

  • Effectively tobacco companies will be exporting an epidemic of smoking-related diseases, the campaign suggests.


    این کمپین نشان می‌دهد که به طور موثر، شرکت‌های دخانیات اپیدمی بیماری‌های مرتبط با سیگار را صادر خواهند کرد.

  • A recent report describes an epidemic of crime in the inner cities.


    گزارشی که اخیراً یک اپیدمی جنایت در شهرها را توصیف می کند.

  • Over fifty people died during the flu epidemic last winter.


    بیش از پنجاه نفر در طول اپیدمی آنفولانزا در زمستان گذشته جان خود را از دست دادند.

  • The worst flu epidemic for 14 years is sweeping the country.


    بدترین اپیدمی آنفولانزا در 14 سال گذشته کشور را فرا گرفته است.

  • a flu epidemic


    یک اپیدمی آنفولانزا

  • a crime/unemployment epidemic


    یک اپیدمی جنایت/بیکاری

  • Poverty in this country has reached epidemic proportions .


    فقر در این کشور به ابعاد همه گیر رسیده است.

  • Crime and poverty are epidemic in the city.


    جنایت و فقر در این شهر همه گیر است.

synonyms - مترادف
  • pandemic


    پاندمی

  • endemic


    بومی

  • outbreak


    شیوع

  • plague


    طاعون

  • infestation


    آلودگی

  • scourge


    بلا

  • boutade


    بوتاد

  • epizootic


    اپیزوتیک

  • recrudescence


    تجدید حیات

  • pest


    آفت

  • pestilence


    بیماری گسترده


  • چه خبر است


  • سرایت

  • what's going around


    بیماری

  • contagion


    عفونت


  • مرگ سیاه


  • ویروس

  • sickness


    طاعون بوبونیک


  • بیماری مسری


  • قاتل

  • bubonic plague


    لوس ها

  • contagious disease


    بازدید


  • کهیر


  • خطر

  • lues


    تهدید

  • visitation


    بیماری کشنده

  • rash


    تهدیدی برای زندگی

  • peril


  • menace


  • deadly illness



antonyms - متضاد

  • مزیت - فایده - سود - منفعت


  • نزول کردن

  • endemic


    بومی


  • سلامتی

  • wellness


    ببخشید

  • boon


    استحکام - قدرت


  • شادی

  • happiness


    سالم بودن

  • soundness


    توانایی


  • برکت

  • blessing



لغت پیشنهادی

imaginary

لغت پیشنهادی

remotely

لغت پیشنهادی

carbon