inception

base info - اطلاعات اولیه

inception - شروع

noun - اسم

/ɪnˈsepʃn/

UK :

/ɪnˈsepʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inception] در گوگل
description - توضیح

  • شروع یک سازمان یا موسسه


  • شروع یک کسب و کار، سازمان و غیره


  • تاریخی که در آن یک توافقنامه یا سیستم لازم الاجرا می شود


  • شروع یک سازمان یا فعالیت رسمی


  • آغاز یک سازمان، فعالیت رسمی، سیستم یا توافقنامه

  • Development and international aid are frequently misguided in inception, disastrous in execution and catastrophic for the local people.


    توسعه و کمک های بین المللی غالباً در ابتدا نادرست، در اجرا فاجعه بار و برای مردم محلی فاجعه بار است.

  • Harvard Securities organised a surprise raid on the premises of Tudorbury's new sharedealing floor shortly after its inception.


    اوراق بهادار هاروارد، مدت کوتاهی پس از آغاز به کار، یورش غافلگیرکننده‌ای را به محل طبقه جدید معاملات مشترک تودوربری ترتیب داد.

  • Within a few years of its inception, the charity was involved in aid projects all around the world.


    در عرض چند سال از آغاز به کار، این موسسه خیریه در پروژه های کمک رسانی در سراسر جهان مشارکت داشت.

  • Responsible for the Oilfields Logistics and Supplies Division since its inception in 1973 which includes property and oil distribution interests.


    مسئول بخش تدارکات و تدارکات میادین نفتی از زمان تاسیس آن در سال 1973 که شامل اموال و منافع توزیع نفت است.

  • The firm has received a total of $ 470,000 from the trust since its inception in June 1994.


    این شرکت از زمان تأسیس در ژوئن 1994 در مجموع 470000 دلار از این تراست دریافت کرده است.

  • This year we are producing further information on all research projects licensed since our inception.


    امسال ما در حال تولید اطلاعات بیشتر در مورد تمام پروژه های تحقیقاتی دارای مجوز از زمان شروع ما هستیم.

  • Private Eye's inception had drawn on other foreign influences.


    آغاز به کار Private Eye از دیگر تأثیرات خارجی بود.

  • Not long after their inception, the welfare programs were under attack.


    اندکی پس از شروع آنها، برنامه های رفاهی مورد حمله قرار گرفتند.

  • The Smiths had wanted to work with Sandie Shaw since their inception.


    اسمیت ها از همان ابتدا می خواستند با سندی شاو کار کنند.

example - مثال
  • The club has grown rapidly since its inception in 2007.


    این باشگاه از زمان تاسیس خود در سال 2007 به سرعت رشد کرده است.

  • Since its inception in 1968, the company has been at the forefront of computer development.


    از زمان آغاز به کار در سال 1968، این شرکت در خط مقدم توسعه رایانه قرار داشته است.

  • the inception of an era/a period


    آغاز یک دوره / یک دوره

  • At the inception of the program all parties will defer their complaints to the governing body.


    در آغاز این برنامه، همه طرف ها شکایات خود را به هیئت حاکمه موکول می کنند.

synonyms - مترادف

  • شروع


  • تولد

  • dawn


    سپیده دم

  • outset


    ابتدا


  • شروع کنید

  • commencement


    اصل و نسب


  • بالا آمدن


  • افتتاح

  • inauguration


    ابتدایی بودن

  • initiation


    قانون اساسي

  • kickoff


    تشکیل

  • incipience


    تاسیس

  • onset


    روایت آفرینش در انجیل

  • constitution


    موسسه، نهاد


  • راه اندازی

  • founding


    نوپا بودن

  • genesis


    پیدایش

  • incipiency


    آلفا


  • خط پایه


  • شروع کردن - آغاز - اولین

  • nascence


    استقرار

  • nascency


    پایه


  • استخراج

  • origination


    آبنما

  • alpha


  • baseline


  • debut




  • derivation


  • fountain


antonyms - متضاد
  • end


    پایان

  • ending


    پایان دادن


  • نتیجه


  • بستن

  • completion


    تکمیل


  • تمام کردن

  • culmination


    اوج گیری


  • وضوح

  • cessation


    توقف

  • expiration


    انقضاء

  • termination


    خاتمه دادن


  • مرگ

  • discontinuance


    قطع

  • discontinuation


    قطع شدن

  • closing


    بسته شدن

  • omega


    امگا


  • متوقف کردن

  • closure


    بسته


  • پایانی

  • finale


    اثر


  • epilogUS


  • به کمال رساندن


  • epilogueUK

  • epilogUS


    در حال پیچیدن

  • consummation


    هدف

  • demise


    اخراج

  • epilogueUK


    تعویق

  • winding up



  • dismissal


  • adjournment


لغت پیشنهادی

acknowledged

لغت پیشنهادی

refutation

لغت پیشنهادی

bribery