inception
inception - شروع
noun - اسم
UK :
US :
شروع یک سازمان یا موسسه
شروع یک کسب و کار، سازمان و غیره
تاریخی که در آن یک توافقنامه یا سیستم لازم الاجرا می شود
شروع یک سازمان یا فعالیت رسمی
آغاز یک سازمان، فعالیت رسمی، سیستم یا توافقنامه
Development and international aid are frequently misguided in inception, disastrous in execution and catastrophic for the local people.
توسعه و کمک های بین المللی غالباً در ابتدا نادرست، در اجرا فاجعه بار و برای مردم محلی فاجعه بار است.
Harvard Securities organised a surprise raid on the premises of Tudorbury's new sharedealing floor shortly after its inception.
اوراق بهادار هاروارد، مدت کوتاهی پس از آغاز به کار، یورش غافلگیرکنندهای را به محل طبقه جدید معاملات مشترک تودوربری ترتیب داد.
در عرض چند سال از آغاز به کار، این موسسه خیریه در پروژه های کمک رسانی در سراسر جهان مشارکت داشت.
Responsible for the Oilfields Logistics and Supplies Division since its inception in 1973 which includes property and oil distribution interests.
مسئول بخش تدارکات و تدارکات میادین نفتی از زمان تاسیس آن در سال 1973 که شامل اموال و منافع توزیع نفت است.
این شرکت از زمان تأسیس در ژوئن 1994 در مجموع 470000 دلار از این تراست دریافت کرده است.
This year we are producing further information on all research projects licensed since our inception.
امسال ما در حال تولید اطلاعات بیشتر در مورد تمام پروژه های تحقیقاتی دارای مجوز از زمان شروع ما هستیم.
آغاز به کار Private Eye از دیگر تأثیرات خارجی بود.
اندکی پس از شروع آنها، برنامه های رفاهی مورد حمله قرار گرفتند.
اسمیت ها از همان ابتدا می خواستند با سندی شاو کار کنند.
این باشگاه از زمان تاسیس خود در سال 2007 به سرعت رشد کرده است.
از زمان آغاز به کار در سال 1968، این شرکت در خط مقدم توسعه رایانه قرار داشته است.
آغاز یک دوره / یک دوره
در آغاز این برنامه، همه طرف ها شکایات خود را به هیئت حاکمه موکول می کنند.
شروع
تولد
dawn
سپیده دم
outset
ابتدا
شروع کنید
commencement
اصل و نسب
بالا آمدن
افتتاح
inauguration
ابتدایی بودن
initiation
قانون اساسي
kickoff
تشکیل
incipience
تاسیس
onset
روایت آفرینش در انجیل
constitution
موسسه، نهاد
راه اندازی
founding
نوپا بودن
genesis
پیدایش
incipiency
آلفا
خط پایه
شروع کردن - آغاز - اولین
nascence
استقرار
nascency
پایه
استخراج
origination
آبنما
alpha
baseline
debut
derivation
fountain
پایان
ending
پایان دادن
نتیجه
بستن
completion
تکمیل
تمام کردن
culmination
اوج گیری
وضوح
cessation
توقف
expiration
انقضاء
termination
خاتمه دادن
مرگ
discontinuance
قطع
discontinuation
قطع شدن
closing
بسته شدن
omega
امگا
متوقف کردن
closure
بسته
پایانی
finale
اثر
epilogUS
به کمال رساندن
epilogueUK
epilogUS
در حال پیچیدن
consummation
هدف
demise
اخراج
epilogueUK
تعویق
winding up
dismissal
adjournment