preferences

base info - اطلاعات اولیه

preferences - اولویت ها

N/A - N/A

ˈpref.ər.əns

UK :

ˈpref.ər.əns

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [preferences] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Her preference is for comfortable rather than stylish clothes.


    ترجیح او برای لباس های راحت است تا شیک.


  • من غذاهای شیرین را به تند ترجیح می دهم.

  • Choosing furniture is largely a matter of personal preference.


    انتخاب مبلمان تا حد زیادی یک موضوع ترجیحی شخصی است.

  • It would be wrong to discriminate against a candidate because of their sexual preference (= the sex of the people they are sexually attracted to).


    تبعیض قائل شدن علیه یک نامزد به دلیل ترجیح جنسی آنها (= جنسیت افرادی که از نظر جنسی به آنها جذب می شوند) اشتباه است.


  • ما به کسانی که برای مدت طولانی با ما کار کرده اند ترجیح می دهیم.

  • Special preferences were offered initially to encourage investment.


    ترجیحات ویژه در ابتدا برای تشویق سرمایه گذاری ارائه شد.

  • He studied chemistry in preference to physics at university.


    او در دانشگاه شیمی را به جای فیزیک خواند.

  • The city gives preference to job applicants who live there.


    این شهر به متقاضیان شغلی که در آنجا زندگی می کنند ترجیح می دهد.

  • These investors had a preference for securities rather than bank deposits.


    این سرمایه گذاران به جای سپرده های بانکی به اوراق بهادار ترجیح می دادند.

  • More flexibility will enable managers to redesign their floors quickly according to customer preferences.


    انعطاف‌پذیری بیشتر مدیران را قادر می‌سازد تا به سرعت طبقات خود را مطابق ترجیحات مشتری طراحی کنند.

  • Buying a car is a matter of personal preference.


    خرید خودرو یک موضوع ترجیحی شخصی است.

  • This small-business program gives preference to minority- and women-owned companies.


    این برنامه کسب و کار کوچک به شرکت های متعلق به اقلیت ها و زنان ترجیح می دهد.


  • نوکیا قرار است سرمایه خود را با حدود 100 میلیون دلار سهام ترجیحی جدید افزایش دهد.

synonyms - مترادف
  • likings


    دوست داشتنی ها

  • fondness


    علاقه


  • طعم

  • partiality


    جانبداری


  • میل

  • inclination


    تمایل

  • leanings


    تمایلات

  • biases


    تعصبات

  • penchant


    آرزوها

  • predilection


    محبت

  • wishes


    قرابت ها

  • affection


    کیسه ها

  • affinities


    خم می شود

  • bags


    اشتها، میل

  • bents


    قدردانی

  • proclivities


    جاذبه

  • appetite


    فانتزی

  • appreciation


    طرفدار ایالات متحده

  • attraction


    favourUK

  • dispositions


    دوست دارد

  • fancies


    عشق

  • favorUS


    استعدادها

  • favourUK


    پیش شرط، تعصب

  • likes


    لذت بردن


  • درخشیدن

  • predispositions


    اشتها

  • prepossession


  • propensity


  • relish



  • appetencies


antonyms - متضاد
  • aversion


    بیزاری

  • disfavorsUS


    نارضایتی ایالات متحده

  • disfavourUK


    نارضایتی انگلستان

  • dislikes


    دوست ندارد

  • distaste


    نفرت

  • hatred


    انزجار

  • averseness


    بی میلی

  • disgust


    دوست نداشتن ها

  • loathing


    بی اعتنایی کردن


  • طرد شدن

  • disinclination


  • dislikings


  • disrelish


  • rejection


لغت پیشنهادی

cometh

لغت پیشنهادی

rests

لغت پیشنهادی

bachelorhood