pricey

base info - اطلاعات اولیه

pricey - گران قیمت

adjective - صفت

/ˈpraɪsi/

UK :

/ˈpraɪsi/

US :

family - خانواده
price
قیمت
overpriced
بیش از حد
priceless
بسیار گرانبها
google image
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pricey] در گوگل
description - توضیح

  • گران


  • بیایید اینجا غذا نخوریم - خیلی گران است.


  • محل اقامت هتل ها عالی اما گران هستند.

  • Let's not eat here - it's too pricey.


    غذا عالی است، اما کمی گران است.

  • Where to Stay Hotels are excellent but pricey.


    او می‌گوید آهو قیمت کمتری دارد - یک دلار حدود 4 تا 500 پوند و یک گوزن حدود 80 تا 90 پوند قیمت دارد.

  • The food's great but it's a little pricey.


    بلیط ها به نوعی گران بود، اما نمایش خوب بود.

  • Fallow deer he says, are less pricey - a buck will fetch around £4-500, a doe about £80-90.


    نرم افزار نوشته شده در ToolChest قادر خواهد بود از تست انطباق گران قیمت در تمام جعبه های Sparc مختلف عبور کند.

  • The tickets were kind of pricey, but the show was good.


    قبلاً Quattro یک مدل گران قیمت بود، نه فقط یک گزینه با قیمت مناسب.

  • Software written to ToolChest will be able to bypass pricey compliance testing on all the various Sparc boxes.


    برخلاف همسایگان گران قیمتش، ویل و آسپن، گلنوود اسپرینگز بیشتر توسط انبوهی از مردم کشف نشده است.

  • It used to be that Quattro was a pricey model not just a reasonably priced option.


    با فروشنده باهوش و بداخلاق تماس گرفتم تا بپرسم چرا چنین لباس گرانقیمتی چنین «چروک‌هایی» دارد.

  • Unlike its pricey neighbors, Vail and Aspen, Glenwood Springs is mostly undiscovered by the hordes.


    صاحبان یک کارخانه ریخته گری تمپه هرگز نگران دزدان مجسمه های گران قیمت باغ هنری خود نبودند.

  • I called over the smart and snooty shop assistant to ask why such a pricey outfit sported such ` crinkles'.


    در همان نزدیکی، DayStar Digital کلون‌های Mac گران‌تر و با کارایی فوق‌العاده خود را برای انتشار و ویرایش با کیفیت بالا می‌فروخت.

  • Owners of a Tempe foundry never worried about thieves stealing the pricey sculptures in their art garden.


  • Nearby DayStar Digital was selling its pricier, super-performance Mac clones for high-end publishing and editing.


example - مثال
  • The menu may seem pricey, but it's actually good value for money.


    منو ممکن است گران به نظر برسد، اما در واقع ارزش پولی خوبی دارد.

  • I can’t afford it—it’s just too expensive for me.


    من نمی توانم آن را بپردازم - فقط برای من خیلی گران است.


  • یک رستوران گران قیمت

  • You want to avoid costly legal proceedings if you can.


    اگر می توانید می خواهید از اقدامات قانونی پرهزینه اجتناب کنید.

  • ridiculously overpriced designer clothes


    لباس های طراحی شده به طرز عجیبی گران قیمت

  • Houses in the village are now too pricey for local people to afford.


    خانه‌های این روستا اکنون برای مردم محلی گران‌تر از آن هستند.

  • Everything’s so dear now isn’t it?


    الان همه چیز خیلی عزیز است، اینطور نیست؟

  • Eating out is a bit pricey.


    بیرون غذا خوردن کمی گران است.

  • It's a bit pricey but the food is wonderful.


    کمی گران است اما غذا فوق العاده است.

  • That restaurant’s too pricey for me.


    آن رستوران برای من خیلی گران است.

  • Rehiring, retraining, and tackling low morale is pricey.


    استخدام مجدد، بازآموزی، و مقابله با روحیه پایین گران است.

  • The homes we looked at were either too pricey or not worth the work it would take to fix them up.


    خانه هایی که ما به آنها نگاه کردیم یا خیلی گران بودند یا ارزش کار برای تعمیر آنها را نداشتند.

synonyms - مترادف

  • گران

  • costly


    هزینه بر


  • عزیز

  • exorbitant


    گزاف

  • premium


    حق بیمه

  • extravagant


    مسرف

  • extortionate


    اخاذی

  • overpriced


    بیش از حد

  • steep


    شیب تند

  • excessive


    بیش از اندازه

  • priceless


    بسیار گرانبها

  • spendy


    خرج کننده


  • با ارزش

  • precious


    گرانبها


  • بالا

  • lavish


    مجلل

  • ultraexpensive


    فوق العاده گران

  • inflated


    باد کرده

  • outrageous


    ظالمانه

  • upmarket


    سطح بالا

  • high-priced


    با قیمت بالا

  • high-cost


    هزینه بالا

  • high-end


    بلیط های بزرگ

  • big-ticket


    بودجه کلان

  • big-budget


    بلیط بالا

  • high-ticket


    بیش از شانس


  • گران قیمت

  • pricy


    نامتعادل

  • immoderate


    غیر منطقی

  • unreasonable


    سفت

  • stiff


antonyms - متضاد

  • ارزان

  • inexpensive


    مقرون به صرفه

  • affordable


    معقول


  • بودجه


  • تخفیف داده شده است

  • discounted


    کاهش نرخ

  • cut-rate


    هدیه دادن

  • economical


    چانه زدن

  • giveaway


    صرفه جو

  • bargain


    اقتصادی

  • thrifty


    تخفیف


  • رقابتی

  • discount


    اقتصاد


  • کاهش


  • فروتن

  • reduced


    فروش


  • بریده بریده شده است


  • معامله گر

  • slashed


    قیمت پایین

  • bargainous


    ته سنگ

  • low-price


    قیمت فروش

  • rock-bottom


    به صورت معقولانه قیمت گذاری شده

  • sale-price


    با قیمت متوسط

  • reasonably priced


    ارزان و شاد

  • moderately priced


    با قیمت مناسب

  • cheap and cheerful


    در پیشنهاد ویژه

  • keenly priced


    رفتن برای آهنگ


  • با قیمت پایین

  • going for a song


    کم هزینه

  • low-priced


  • low-cost


لغت پیشنهادی

lao

لغت پیشنهادی

fairly

لغت پیشنهادی

Adventist