software

base info - اطلاعات اولیه

software - نرم افزار

noun - اسم

/ˈsɔːftwer/

UK :

/ˈsɒftweə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [software] در گوگل
description - توضیح

  • مجموعه برنامه هایی که به رایانه می گویند چگونه یک کار خاص را انجام دهد


  • مجموعه‌ای از برنامه‌هایی که وقتی می‌خواهید یک رایانه کارهای خاصی را انجام دهد، در آن قرار می‌دهید

  • the instructions that control what a computer does; computer programs


    دستورالعمل‌هایی که کارهایی را که کامپیوتر انجام می‌دهد را کنترل می‌کند. برنامه های کامپیوتری

  • the instructions that control what a computer can do; computer programs


    دستورالعمل هایی که کنترل می کند کامپیوتر چه کاری می تواند انجام دهد. برنامه های کامپیوتری


  • برنامه هایی که در رایانه قرار می دهید تا کارهای خاصی را انجام دهد

  • a software developer


    یک توسعه دهنده نرم افزار

  • It is rapidly propagating electronics and software companies.


    به سرعت در حال انتشار شرکت های الکترونیک و نرم افزار است.

  • Before downloading any beta software check the appropriate Usenet news group or online service forum for possible complaints about the software.


    قبل از دانلود هر نرم افزار بتا، گروه خبری Usenet یا انجمن خدمات آنلاین مربوطه را برای شکایات احتمالی در مورد نرم افزار بررسی کنید.

  • Drawing software takes a mathematical approach to lines and shapes, and deals with objects rather than individual pixels.


    نرم افزار ترسیم یک رویکرد ریاضی به خطوط و اشکال دارد و به جای پیکسل های منفرد، با اشیا سروکار دارد.

  • But there is wide variation among Internet providers in cost features, software reliability and customer service.


    اما تنوع زیادی در بین ارائه دهندگان اینترنت در هزینه، ویژگی ها، نرم افزار، قابلیت اطمینان و خدمات مشتری وجود دارد.

  • The company develops interactive software for schoolchildren.


    این شرکت نرم افزار تعاملی را برای دانش آموزان توسعه می دهد.

  • The latest software can imitate the texture of flesh or the topography of a mountain range.


    جدیدترین نرم افزار می تواند بافت گوشت یا توپوگرافی یک رشته کوه را تقلید کند.

  • The nature of software is philosophically problematic.


    ماهیت نرم افزار از نظر فلسفی مشکل ساز است.

  • word-processing software


    نرم افزار واژه پرداز

  • A glitch in the customer-service software left customers unable to get through to help lines.


    یک نقص در نرم افزار خدمات مشتری باعث شد مشتریان نتوانند از خطوط کمک عبور کنند.


  • برای مشاهده اطلاعات داخل فایل به نرم افزار خاصی نیاز دارید.

  • The couple has used the software in 200 homes, she said.


    او گفت که این زوج از این نرم افزار در 200 خانه استفاده کرده اند.

example - مثال
  • management/editing software


    نرم افزار مدیریت/ویرایش

  • This is a very clever piece of software.


    این یک نرم افزار بسیار هوشمندانه است.

  • Click here to download the software.


    برای دانلود نرم افزار اینجا کلیک کنید.

  • You should install antivirus software.


    باید نرم افزار آنتی ویروس نصب کنید.


  • نرم افزار را از منابع ناشناس اجرا نکنید.


  • شما باید بتوانید از نرم افزارهای اصلی آفیس استفاده کنید.

  • The company has developed its own voice-recognition software.


    این شرکت نرم افزار تشخیص صدا خود را توسعه داده است.

  • Will the software run on my machine?


    آیا نرم افزار روی دستگاه من اجرا می شود؟

  • a software developer/company/engineer


    یک توسعه دهنده/شرکت/مهندس نرم افزار

  • She has promised funding to purchase hardware and software in school education.


    او وعده بودجه برای خرید سخت افزار و نرم افزار در آموزش مدرسه داده است.

  • He was arrested for selling pirated software.


    او به دلیل فروش نرم افزارهای غیرقانونی دستگیر شد.

  • I updated my antivirus software last night.


    من دیشب نرم افزار آنتی ویروسم را آپدیت کردم.

  • Voice-recognition software takes your speech and turns it into text.


    نرم افزار تشخیص صدا گفتار شما را گرفته و به متن تبدیل می کند.


  • یک نرم افزار طراحی هیجان انگیز

  • He's written a piece of software that does your taxes for you.


    او یک نرم افزار نوشته است که مالیات شما را برای شما انجام می دهد.


  • نرم افزار آموزشی

  • The help desk helps customers install and run software.


    میز کمک به مشتریان در نصب و اجرای نرم افزار کمک می کند.

  • install/load software


    نصب/بارگذاری نرم افزار

  • Thousands of users are able to download software provided by the company.


    هزاران کاربر قادر به دانلود نرم افزار ارائه شده توسط این شرکت هستند.

  • The company has invested $3m to develop software.


    این شرکت 3 میلیون دلار برای توسعه نرم افزار سرمایه گذاری کرده است.

  • They have written software for an international trade database.


    آنها نرم افزاری برای پایگاه داده تجارت بین المللی نوشته اند.

  • The firm masterminds the computer software and hardware for the lottery.


    این شرکت مغز متفکر نرم افزار و سخت افزار رایانه برای قرعه کشی است.

  • The companies offer software applications through the internet.


    این شرکت ها نرم افزارهای کاربردی را از طریق اینترنت ارائه می دهند.

  • software developer/consultant/company


    توسعه دهنده/مشاور/شرکت نرم افزار

  • financial/educational/accounting software


    نرم افزار مالی/آموزشی/حسابداری

synonyms - مترادف
  • programUS


    programUS

  • programmeUK


    programmeUK

  • app


    برنامه


  • کاربرد


  • تولید - محصول


  • سیستم

  • courseware


    دوره آموزشی

  • freeware


    نرم افزار رایگان

  • groupware


    گروه افزار


  • شبکه


  • سکو

  • shareware


    ابزار اشتراک

  • spreadsheet


    صفحه گسترده

  • vaporware


    دستگاه بخار


  • برنامه کامپیوتری


  • سیستم عامل


  • نرم افزار کاربردی

  • bundled software


    نرم افزار همراه


  • نرم افزار ارائه

  • productivity software


    نرم افزار بهره وری

  • systems software


    نرم افزار سیستم ها


  • سیستم مدیریت فایل


  • بسته بندی


  • روال

  • browser


    مرورگر


  • مشتری

  • interface


    رابط

  • suite


    سوئیت

  • plug-in


    پلاگین


  • راننده

  • sequencer


    ترتیب دهنده

antonyms - متضاد
  • hardware


    سخت افزار


  • دنده


  • تجهیزات

  • apparatus


    دستگاه

  • paraphernalia


    لوازم جانبی

  • tackle


    برخورد با

  • implements


    اجرا می کند

  • kit


    کیت

  • tools


    ابزار

  • instruments


    سازها


  • چیز

  • machinery


    گجت ها

  • gadgets


    لوازم خانگی

  • appliances


    مقالات

  • articles


    لوازم جانبی انگلستان

  • accoutrementsUK


    acoutermentsUS

  • accoutermentsUS


    ماشین آلات

  • machines


    آهن فروشی

  • ironmongery


    گابین ها

  • gubbins


    باشگاه

  • clubber


    چیزها

  • equipage


    کالاهای خانگی

  • things


  • household goods


لغت پیشنهادی

electromagnetic

لغت پیشنهادی

cavalierly

لغت پیشنهادی

apotropaic