scholar

base info - اطلاعات اولیه

scholar - محقق

noun - اسم

/ˈskɑːlər/

UK :

/ˈskɒlə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [scholar] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a classical scholar


    یک محقق کلاسیک

  • He was the most distinguished scholar in his field.


    او برجسته ترین عالم در رشته خود بود.

  • a Rhodes scholar


    یک محقق رودز

  • I was never much of a scholar.


    من هرگز چندان اهل علم نبودم.

  • Literary scholars have argued about this matter for years.


    سال‌هاست که دانشمندان ادبی در این مورد بحث کرده‌اند.

  • She is the most distinguished scholar in her field.


    او برجسته ترین عالم در رشته خود است.

  • a scholar of the Enlightenment


    یک محقق روشنگری

  • an eminent German scholar


    یک محقق برجسته آلمانی

  • a classics/history scholar


    یک محقق کلاسیک/تاریخ

  • Dr Miles was a distinguished scholar of Russian history.


    دکتر مایلز یک محقق برجسته تاریخ روسیه بود.

  • David's never been much of a scholar.


    دیوید هرگز چندان اهل علم نبوده است.

synonyms - مترادف
  • pupil


    شاگرد


  • دانشجو

  • learner


    یادگیرنده

  • schoolboy


    بچه مدرسه ای

  • schoolgirl


    دختر مدرسه ای

  • schoolchild


    دانش آموز

  • follower


    دنباله رو

  • disciple


    کارآموز

  • trainee


    هم مدرسه ای

  • schoolkid


    ارشد

  • schoolmate


    سرپرست


  • همکلاسی

  • tutee


    جوان

  • classmate


    شمع شویی


  • وابسته

  • candlewaster


    پارتیزان

  • adherent


    رای دهنده

  • partisan


    حامی

  • votary


    متصدی


  • تبدیل

  • acolyte


    فداکار


  • اپیگون

  • devotee


    مومن

  • epigone


    مدافع

  • votarist


    رسول

  • believer


    نگهدارنده


  • مسیحی

  • partizan


  • apostle


  • upholder


  • proselyte


antonyms - متضاد
  • nonstudent


    غیر دانشجو


  • معلم

  • schoolteacher


    معلم مدرسه

  • tutor


    معلم خصوصی

  • schoolmaster


    مدیر مدرسه


  • مربی

  • pedagogueUK


    pedagogUK

  • pedagogUS


    pedagogUS

  • educationist


    کارشناس آموزشی

  • schoolmistress


    خانم مدرسه


  • استاد

  • mentor


    مرشد


  • مدرس


  • اصلی

  • lecturer


    مشاور انگلستان


  • مشاور ایالات متحده

  • counsellorUK


    مشاور

  • counselorUS


  • advisor


لغت پیشنهادی

scheme

لغت پیشنهادی

dumb

لغت پیشنهادی

spot