rewarding

base info - اطلاعات اولیه

rewarding - پاداش

adjective - صفت

/rɪˈwɔːrdɪŋ/

UK :

/rɪˈwɔːdɪŋ/

US :

family - خانواده
reward
جایزه
unrewarded
بدون پاداش
google image
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewarding] در گوگل
description - توضیح

  • باعث می شود احساس شادی و رضایت کنید، زیرا احساس می کنید در حال انجام کاری مفید یا مهم هستید، حتی اگر درآمد زیادی نداشته باشید.

  • giving a reward, especially by making you feel satisfied that you have done something important or useful or done something well


    دادن پاداش، به ویژه با ایجاد احساس رضایت از اینکه کاری مهم یا مفید انجام داده اید یا کاری را به خوبی انجام داده اید

  • satisfying or beneficial


    رضایت بخش یا سودمند


  • فراهم کردن پول زیادی برای یک شخص، شرکت یا سازمان


  • چیزی که پاداش دهنده باشد به شما احساس رضایت و لذت می دهد

  • The literature course has been hard work but very rewarding.


    دوره ادبیات کار سختی بوده، اما بسیار مفید است.

  • Daily contact with the Partners, whilst a very demanding experience is equally rewarding.


    تماس روزانه با شرکا، در حالی که تجربه بسیار سختی است، به همان اندازه ارزشمند است.

  • In two years Gould could not possibly hope to cover all the areas he guessed would prove rewarding.


    گولد در عرض دو سال نمی‌توانست امیدوار باشد که تمام حوزه‌هایی را که حدس می‌زد مفید باشد، پوشش دهد.

  • International travel can be a rich and rewarding adventure.


    سفرهای بین المللی می تواند یک ماجراجویی غنی و پربار باشد.

  • The detail of this book requires more explanation than is possible here but this is a rewarding book to read.


    جزئیات این کتاب بیش از آنچه در اینجا ممکن است نیاز به توضیح دارد، اما خواندن این کتاب ارزشمند است.

  • Your work is so rewarding, even though it's unpleasant at times.


    کار شما بسیار ارزشمند است، حتی اگر گاهی اوقات ناخوشایند باشد.

  • As uplifting as a gallows, maybe but a rewarding experiment in instrumentation none the less.


    شاید مثل چوبه دار نشاط آور باشد، اما به هر حال آزمایشی ارزشمند در ابزارسازی است.

  • Heading further north a journey along the 60 miles of coast road is rewarding for its spectacular views.


    با رفتن به سمت شمال، سفری در امتداد 60 مایلی جاده ساحلی به دلیل مناظر دیدنی آن ارزشمند است.

  • From Seelisberg there is a longer walk which is particularly rewarding in the sustained panoramic views it offers.


    از Seelisberg یک پیاده‌روی طولانی‌تر وجود دارد که به ویژه در مناظر پانورامای پایداری که ارائه می‌کند، لذت بخش است.

  • Nursing is a very rewarding job.


    پرستاری شغل بسیار پرباری است.


  • با برنامه ریزی برای بازنشستگی، می توانید آن را به دوران شاد و پرباری از زندگی خود تبدیل کنید.

example - مثال
  • a rewarding experience/job


    یک تجربه / شغل با ارزش

  • Teaching is not very financially rewarding (= is not very well paid).


    تدریس از نظر مالی بسیار مفید نیست (= دستمزد خیلی خوبی ندارد).

  • a satisfying as well as a financially rewarding career


    یک شغل رضایت بخش و همچنین از نظر مالی مفید

  • It’s satisfying to play a game really well.


    انجام یک بازی واقعاً خوب رضایت بخش است.

  • Nursing can be a very rewarding career.


    پرستاری می تواند یک شغل بسیار مفید باشد.

  • It was a simple but pleasing design.


    طراحی ساده اما دلنشینی بود.

  • It is gratifying to see such good results.


    دیدن چنین نتایج خوبی باعث خوشحالی است.

  • I’m finding the work much more fulfilling now.


    اکنون کار را بسیار رضایت بخش تر می دانم.

  • I found it immensely rewarding working with the less able children.


    به نظر من کار کردن با کودکان کم توان بسیار لذت بخش بود.

  • a mutually rewarding partnership


    یک مشارکت با ارزش متقابل

  • Is it a rewarding job?


    آیا این یک کار پاداش است؟

  • Textbook writing can be an intellectually and financially rewarding activity.


    نوشتن کتاب درسی می تواند یک فعالیت فکری و مالی مفید باشد.

  • a rewarding experience


    یک تجربه ارزشمند

  • Investment bankers should give honestnot just financially rewarding — advice.


    بانکداران سرمایه گذاری باید توصیه های صادقانه - نه فقط از نظر مالی سودآور - ارائه دهند.

  • Cautious economic manoeuvring has made the stock market safer but less rewarding


    مانور اقتصادی محتاطانه بازار سهام را ایمن تر کرده اما سود کمتری دارد

  • a rewarding career/job/role


    یک شغل/شغل/نقش با ارزش

  • What is the most rewarding aspect of your work?


    پر ارزش ترین جنبه کار شما چیست؟

synonyms - مترادف
  • fulfilling


    انجام

  • gratifying


    خوشحال کننده

  • satisfying


    رضایت بخش

  • enriching


    غنی سازی

  • advantageous


    با صرفه

  • beneficial


    سودمند

  • edifying


    آموزنده

  • fruitful


    مثمر ثمر

  • pleasing


    خوش

  • productive


    سازنده


  • با ارزش

  • worthwhile


    تشویق کردن

  • cheering


    آرامش بخش

  • comforting


    دلگرم کننده

  • encouraging


    سودآور

  • gainful


    روشن کننده

  • gladdening


    مفید

  • heartening


    مطلوب انگلستان

  • heartwarming


    مطلوب ایالات متحده

  • illuminating


    خوب

  • informative


    مصلحت

  • profitable


    تاثير گذار


  • مثبت


  • favourableUK


  • favorableUS



  • expedient


  • constructive




antonyms - متضاد
  • unrewarding


    بی پاداش

  • barren


    عقیم

  • boring


    حوصله سر بر

  • demoralisingUK


    تضعیف روحیه انگلستان

  • demoralizingUS


    تضعیف روحیه آمریکا

  • depressing


    افسرده کننده

  • discouraging


    دلسرد کننده

  • disheartening


    دلگیر کننده

  • dispiriting


    غیر مولد

  • unproductive


    بیهوده

  • vain


    ناامید کننده

  • disappointing


    بی ثمر

  • fruitless


    ناتوان

  • impotent


    نگران کننده

  • troubling


    بی سود

  • unfruitful


    ناراحت كننده

  • unprofitable


    بی ارزش

  • upsetting


    غمگین

  • valueless


    sombreUK

  • worthless


    بی روح

  • dismal


    somberUS

  • gloomy


    تلخ

  • sombreUK


    مالیخولیا

  • cheerless


    بی شادی

  • somberUS


    بیمارگونه

  • grim


    سیاه

  • sad


  • melancholy


  • joyless


  • morbid



لغت پیشنهادی

turned

لغت پیشنهادی

machining

لغت پیشنهادی

bumptious