rewarding
rewarding - پاداش
adjective - صفت
UK :
US :
جایزه
بدون پاداش
making you feel happy and satisfied because you feel you are doing something useful or important even if you do not earn much money
باعث می شود احساس شادی و رضایت کنید، زیرا احساس می کنید در حال انجام کاری مفید یا مهم هستید، حتی اگر درآمد زیادی نداشته باشید.
giving a reward, especially by making you feel satisfied that you have done something important or useful or done something well
دادن پاداش، به ویژه با ایجاد احساس رضایت از اینکه کاری مهم یا مفید انجام داده اید یا کاری را به خوبی انجام داده اید
satisfying or beneficial
رضایت بخش یا سودمند
فراهم کردن پول زیادی برای یک شخص، شرکت یا سازمان
چیزی که پاداش دهنده باشد به شما احساس رضایت و لذت می دهد
دوره ادبیات کار سختی بوده، اما بسیار مفید است.
تماس روزانه با شرکا، در حالی که تجربه بسیار سختی است، به همان اندازه ارزشمند است.
گولد در عرض دو سال نمیتوانست امیدوار باشد که تمام حوزههایی را که حدس میزد مفید باشد، پوشش دهد.
سفرهای بین المللی می تواند یک ماجراجویی غنی و پربار باشد.
The detail of this book requires more explanation than is possible here but this is a rewarding book to read.
جزئیات این کتاب بیش از آنچه در اینجا ممکن است نیاز به توضیح دارد، اما خواندن این کتاب ارزشمند است.
کار شما بسیار ارزشمند است، حتی اگر گاهی اوقات ناخوشایند باشد.
شاید مثل چوبه دار نشاط آور باشد، اما به هر حال آزمایشی ارزشمند در ابزارسازی است.
Heading further north a journey along the 60 miles of coast road is rewarding for its spectacular views.
با رفتن به سمت شمال، سفری در امتداد 60 مایلی جاده ساحلی به دلیل مناظر دیدنی آن ارزشمند است.
From Seelisberg there is a longer walk which is particularly rewarding in the sustained panoramic views it offers.
از Seelisberg یک پیادهروی طولانیتر وجود دارد که به ویژه در مناظر پانورامای پایداری که ارائه میکند، لذت بخش است.
پرستاری شغل بسیار پرباری است.
با برنامه ریزی برای بازنشستگی، می توانید آن را به دوران شاد و پرباری از زندگی خود تبدیل کنید.
a rewarding experience/job
یک تجربه / شغل با ارزش
تدریس از نظر مالی بسیار مفید نیست (= دستمزد خیلی خوبی ندارد).
یک شغل رضایت بخش و همچنین از نظر مالی مفید
انجام یک بازی واقعاً خوب رضایت بخش است.
پرستاری می تواند یک شغل بسیار مفید باشد.
طراحی ساده اما دلنشینی بود.
دیدن چنین نتایج خوبی باعث خوشحالی است.
اکنون کار را بسیار رضایت بخش تر می دانم.
به نظر من کار کردن با کودکان کم توان بسیار لذت بخش بود.
a mutually rewarding partnership
یک مشارکت با ارزش متقابل
آیا این یک کار پاداش است؟
نوشتن کتاب درسی می تواند یک فعالیت فکری و مالی مفید باشد.
a rewarding experience
یک تجربه ارزشمند
بانکداران سرمایه گذاری باید توصیه های صادقانه - نه فقط از نظر مالی سودآور - ارائه دهند.
مانور اقتصادی محتاطانه بازار سهام را ایمن تر کرده اما سود کمتری دارد
a rewarding career/job/role
یک شغل/شغل/نقش با ارزش
پر ارزش ترین جنبه کار شما چیست؟
fulfilling
انجام
gratifying
خوشحال کننده
satisfying
رضایت بخش
enriching
غنی سازی
advantageous
با صرفه
beneficial
سودمند
edifying
آموزنده
fruitful
مثمر ثمر
pleasing
خوش
productive
سازنده
با ارزش
worthwhile
تشویق کردن
cheering
آرامش بخش
comforting
دلگرم کننده
encouraging
سودآور
gainful
روشن کننده
gladdening
مفید
heartening
مطلوب انگلستان
heartwarming
مطلوب ایالات متحده
illuminating
خوب
informative
مصلحت
profitable
تاثير گذار
مثبت
favourableUK
favorableUS
expedient
constructive
unrewarding
بی پاداش
barren
عقیم
boring
حوصله سر بر
demoralisingUK
تضعیف روحیه انگلستان
demoralizingUS
تضعیف روحیه آمریکا
depressing
افسرده کننده
discouraging
دلسرد کننده
disheartening
دلگیر کننده
dispiriting
غیر مولد
unproductive
بیهوده
vain
ناامید کننده
disappointing
بی ثمر
fruitless
ناتوان
impotent
نگران کننده
troubling
بی سود
unfruitful
ناراحت كننده
unprofitable
بی ارزش
upsetting
غمگین
valueless
sombreUK
worthless
بی روح
dismal
somberUS
gloomy
تلخ
sombreUK
مالیخولیا
cheerless
بی شادی
somberUS
بیمارگونه
grim
سیاه
melancholy
joyless
morbid