accordingly

base info - اطلاعات اولیه

accordingly - بر این اساس

adverb - قید

/əˈkɔːrdɪŋli/

UK :

/əˈkɔːdɪŋli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accordingly] در گوگل
description - توضیح
  • in a way that is suitable for a particular situation or that is based on what someone has done or said


    به گونه ای که برای یک موقعیت خاص مناسب است یا بر اساس آنچه که کسی انجام داده یا گفته است


  • در نتیجه چیزی

  • in a way that is suitable or right for the situation


    به نحوی که مناسب یا مناسب شرایط باشد


  • به نحوی که مناسب شرایط باشد

  • Decide how much you can spend and shop accordingly.


    تصمیم بگیرید که چقدر می توانید خرج کنید و بر اساس آن خرید کنید.

  • He takes them for what they are, and deals with them accordingly.


    او آنها را همان گونه که هستند می پذیرد و بر اساس آن با آنها برخورد می کند.

  • Perhaps young people perceive that our current values of the pursuit of wealth and power are hollow and react accordingly.


    شاید جوانان درک کنند که ارزش‌های کنونی ما در جستجوی ثروت و قدرت توخالی است و بر این اساس واکنش نشان می‌دهند.

  • Polly's landlord claimed that Polly lived in a studio-style maisonette and had set the rent accordingly.


    صاحبخانه پولی ادعا کرد که پولی در خانه ای به سبک استودیو زندگی می کند و اجاره را بر اساس آن تعیین کرده است.

  • Christians, accordingly, are bound by obedience to their Lord to take their enemies seriously.


    بر این اساس، مسیحیان با اطاعت از پروردگار خود ملزم به برخورد جدی با دشمنان خود هستند.

  • He was accordingly arrested and taken to Vine Street Police Station where he duly provided two specimens of breath in the intoximeter.


    او بر این اساس دستگیر و به پاسگاه پلیس خیابان واین منتقل شد و در آنجا دو نمونه تنفس در دستگاه تنفس سنج تهیه کرد.

  • There aren't many jobs available. Accordingly, companies receive hundreds of resumés for every opening.


    شغل زیادی در دسترس نیست بر این اساس، شرکت ها برای هر افتتاح صدها رزومه دریافت می کنند.

  • This paper has accordingly sought to provide a framework for future research in this important area.


    بر این اساس این مقاله به دنبال ارائه چارچوبی برای تحقیقات آتی در این زمینه مهم بوده است.

example - مثال
  • We have to discover his plans and act accordingly.


    ما باید نقشه های او را کشف کنیم و بر اساس آن عمل کنیم.

  • The cost of materials rose sharply last year. Accordingly, we were forced to increase our prices.


    قیمت مواد در سال گذشته به شدت افزایش یافت. بر همین اساس مجبور شدیم قیمت های خود را افزایش دهیم.

  • When we receive your instructions we will act accordingly.


    هنگامی که دستورالعمل های شما را دریافت کردیم، مطابق با آن عمل خواهیم کرد.

  • She's an expert in her field and is paid accordingly.


    او در رشته خود متخصص است و بر این اساس حقوق می گیرد.

  • Surveys suggest that these shows are not what most people want to watch. Accordingly (= Therefore), one network is now scheduling a made-for-TV movie every Sunday night.


    نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که این برنامه‌ها آن چیزی نیست که بیشتر مردم می‌خواهند تماشا کنند. بر این اساس (= بنابراین)، یک شبکه اکنون هر یکشنبه شب یک فیلم ساخته شده برای تلویزیون را برنامه ریزی می کند.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • unsuitably


    نامناسب

  • improperly


    نادرست

  • inappropriately


    به اشتباه

  • wrongly


    نامتجانس

  • incorrectly


    بی جهت

  • incongruously


    غیر قابل قبول

  • unseemly


    به طور ناکافی

  • unduly


    به طور ناقص

  • unacceptably


    بی احتیاط

  • inadequately


    نامطلوب

  • deficiently


    به ناحق

  • imprudently


    غیر قابل تحمل

  • unsatisfactorily


    به طرز ناجور

  • erroneously


    به طرز فجیعی

  • unjustly


    ناعادلانه

  • intolerably


    غیر قابل توجیه

  • awkwardly


    بد

  • egregiously


  • unfairly


  • unjustifiably


  • wrongfully


  • inexcusably



لغت پیشنهادی

rein

لغت پیشنهادی

bibliophile

لغت پیشنهادی

positioning