rein
rein - افسار
noun - اسم
UK :
US :
نوار باریک چرمی بلندی که به دور سر اسب بسته می شود تا آن را کنترل کند
کنترل کردن چیزی
گرفتن یا دادن کنترل بر یک سازمان یا کشور به کسی
یک قطعه بلند و نازک از مواد، به ویژه چرم، که به شما در کنترل و هدایت اسب کمک می کند
a strap that is put around a small child's body or wrist and held at the other end by an adult so that the adult can stop the child running away
بندي كه دور بدن يا مچ كودك كوچك قرار ميگيرد و در انتهاي ديگر توسط يك بزرگسال نگه داشته ميشود تا بزرگسال بتواند جلوي فرار كودك را بگيرد.
یک قطعه نازک بلند از مواد، به ویژه. چرم، برای کنترل اسب استفاده می شود
قدرت و کنترل یک تجارت یا فعالیت های دیگر
آزادی انجام کاری که می خواهید انجام دهید
اجازه دادن به چیزی آزادانه و کامل اتفاق بیفتد
کنترل کردن چیزی با دقت بسیار
Despite bad moods and worse manners, the car could always be tamed by appreciation, patience and just enough rein.
علیرغم خلق و خوی بد و رفتارهای بدتر، ماشین همیشه می تواند با قدردانی، صبر و کنترل کافی رام شود.
And the mare, as if finally understanding begins to strain, tosses her head wildly, pulls at the reins.
و مادیان، انگار بالاخره می فهمد، شروع به زور زدن می کند، سرش را وحشیانه پرت می کند، افسار را می کشد.
او افسار را کشید و کالسکه را به اطراف کشید و با شلاق اسب را پر کرد.
The ponies were growing restless, and she shook the reins and sent them on down the gentle slope towards the house.
اسبها بیقرار میشدند، و او افسار را تکان داد و آنها را از شیب ملایمی به سمت خانه فرستاد.
او ستون فقرات را به من داد تا افسار را در دست بگیرم و قاطعانه تر و کمی تهاجمی تر باشم.
مدیر کل SunSelect، کارل لدبیتر، کنترل واحد ترکیبی را بر عهده می گیرد.
Meanwhile Seb tied the reins of his horse to the back of the cart before sprinting towards the manor house.
در همین حین، سب افسار اسبش را به پشت گاری بست، قبل از اینکه به سمت خانه عمارت دوید.
او به آرامی افسار را کشید.
زمان واگذاری زمام قدرت (= واگذاری کنترل به دیگری) فرا رسیده بود.
معاون رئیس جمهور مجبور شد زمام امور را در دست بگیرد.
به طراح اختیار داده شد.
فیلمنامه اجازه می دهد تا سبک بازیگری او را کاملاً کنترل کند.
وقتی نقاشی میکنم، فقط به تخیلم آزادی میدهم.
کنترل دقیق مخارج عمومی ضروری است.
شان افسار اسب را جمع کرد.
او اسب را بر افسار بلندی داشت.
او به شدت افسار را کشید.
افسار را به دست گرفت و اسب را در خیابان پیاده کرد.
او افسار را تکان داد و اسب را داخل یک یورتمه سواری کرد.
افسار خود را کوتاه کنید و بیشتر به جلو متمایل شوید.
او افسار قدرت را در دست گرفت.
It's the Treasury that effectively holds the reins.
این خزانه داری است که به طور موثر افسار را در دست دارد.
It's the accountants who effectively hold the reins.
این حسابداران هستند که عملاً کنترل را در دست دارند.
والدین باید با رشد کودک افسار را شل کنند.
به آن باران نگاه کن! اگر قطع نشود خیس می شویم.
یک چتر بردارید - باران خواهد بارید.
کشور در طول سلطنت طولانی او به طرز چشمگیری تغییر کرد.
هنری بولینگبروک به زودی به عنوان هنری چهارم در انگلستان سلطنت کرد.
به او اختیار داده شده تا پول را هر طور که می خواهد خرج کند.
آنها باید یاد بگیرند که نظرات خود را مهار کنند، در غیر این صورت به کسی توهین می کنند.
شما هر دو افسار را می کشید تا اسب را متوقف یا کند کنید، اما فقط افسار چپ را می کشید تا به چپ بپیچید.
من همیشه وقتی به خرید میرویم پسرم را در دست میگیرم.
این شوراها هستند که افسار قدرت را در دست دارند.
او افسار را به جانشین خود سپرد.
من در حال بازنشستگی هستم و شخص دیگری می تواند کنترل را بر عهده بگیرد.
به ما گفته شد که در مورد مسائل طراحی اختیار آزاد داریم.
به او اختیار داده شد تا تمام تغییراتی را که میخواست انجام دهد.
این پستی است که استعدادهای شما را کاملاً کنترل می کند.
رهبری
leash
افسار
strap
بند
bridle
خط
هولتر
halter
متصل کردن
tether
طناب
cord
زنجیر
خویشتن داری - خودداری - پرهیز
مهار
restraint
رشته
harness
هدستال
طناب دار
headstall
یقه
noose
لیام
collar
کراوات
lyam
تعقیب و گریز
یقه سر
chase-halter
نوار
head collar
باند
مژه
رابطه، رشته
lash
کمربند
fetter
hackamore
جاکیما
بست
hackamore
غل و زنجیر
jaquima
دستگاه مهار
fastening
shackle
restraining device
رهایی
liberation
آزادی
معاونت
کمک هزینه
allowance
اجازه
کمک
تشویق
encouragement
پرخاشگری
aggression
بی نهایت
infinity
تحریک
liberty
شروع
incitement
استقلال
بزرگ شدن
ادامه
enlargement
مجوز
continuation
مزیت - فایده - سود - منفعت
licence
برو
شروع کنید
گسترش
وحشی
حمایت کردن
agitation
انگیختگی
ترویج
wildness
arousal
promotion
