additive

base info - اطلاعات اولیه

additive - افزودنی

noun - اسم

/ˈædətɪv/

UK :

/ˈædətɪv/

US :

family - خانواده
addition
علاوه بر این
added
اضافه
add
اضافه کردن
additionally
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [additive] در گوگل
description - توضیح

  • ماده ای که برای بهبود طعم، ظاهر و غیره به غذا اضافه می شود


  • ماده ای که به غذا اضافه می شود تا طعم یا ظاهر آن را بهبود بخشد یا تازه نگه دارد و از پوسیدگی آن جلوگیری کند.

  • relating to or involving addition (= the process of adding numbers together)


    مربوط به یا شامل جمع (= فرآیند جمع کردن اعداد با هم)

  • involving combining things or using things together


    شامل ترکیب چیزها یا استفاده از چیزها با هم


  • با ترکیب شدن یا افزایش در طول زمان افزایش می یابد


  • چیزی که به یک ماده اضافه می شود، به ویژه غذا، برای بهبود یا حفظ آن

  • This product contains no artificial additives.


    این محصول فاقد مواد افزودنی مصنوعی می باشد.

  • Artificial additives such as colourings, sweeteners and flavour enhancers aren't permitted in baby foods.


    افزودنی‌های مصنوعی مانند رنگ‌ها، شیرین‌کننده‌ها و تقویت‌کننده‌های طعم در غذاهای کودک مجاز نیستند.

  • Extremes in climate will require different additives and preservatives to be used.


    در شرایط آب و هوایی شدید، برای استفاده از مواد افزودنی و نگهدارنده های مختلف نیاز است.

  • Also the Delaney clause forbids any consideration of the many benefits of man-made pesticides and food additives.


    همچنین، بند دلانی هرگونه در نظر گرفتن فواید فراوان آفت کش ها و افزودنی های غذایی دست ساز انسان را ممنوع می کند.

  • Pesticide residues, exposure to chemicals at toxic-waste sites, food additives, bird and insect droppings.


    بقایای آفت کش ها، قرار گرفتن در معرض مواد شیمیایی در محل های زباله سمی، افزودنی های غذایی، فضولات پرندگان و حشرات.

  • Foods sold under this label are guaranteed to be free from additives and preservatives.


    غذاهایی که تحت این برچسب فروخته می شوند تضمین می شوند که فاقد مواد افزودنی و نگهدارنده هستند.

  • The gasoline additive had leaked from underground storage tanks at a Navy gas station.


    افزودنی بنزین از مخازن ذخیره سازی زیرزمینی در پمپ بنزین نیروی دریایی نشت کرده بود.


  • او ممکن است چیزی در رژیم غذایی خود کم داشته باشد، بدیهی است در مواد افزودنی خود.

  • Larger enterprises, which need a standard product use plenty of additives.


    شرکت های بزرگتر که به یک محصول استاندارد نیاز دارند، از مواد افزودنی زیادی استفاده می کنند.

  • The more natural rock sea and Maldon salts are completely with additives.


    نمک های طبیعی تر سنگ، دریا و مالدون کاملاً حاوی مواد افزودنی هستند.

example - مثال
  • food additives


    افزودنی های مواد غذایی

  • The classification of additives by ‘E’ number is made under an EU directive.


    طبقه بندی مواد افزودنی بر اساس شماره E بر اساس دستورالعمل اتحادیه اروپا انجام می شود.

  • additive-free orange juice


    آب پرتقال بدون افزودنی

  • chemical additives in petrol


    افزودنی های شیمیایی در بنزین

  • This margarine is full of additives - just look at the label!


    این مارگارین پر از مواد افزودنی است - فقط به برچسب آن نگاه کنید!

  • Let Z be the additive group of integers.


    اجازه دهید Z گروه افزایشی اعداد صحیح باشد.

  • The strategy is applicable to single-winner voting systems that are additive point systems.


    این استراتژی برای سیستم‌های رای‌گیری تک برنده که سیستم‌های امتیاز افزایشی هستند، قابل اجرا است.

  • Creating colours on a screen is an additive process in which the primary colours are red green and blue.


    ایجاد رنگ بر روی صفحه یک فرآیند افزایشی است که در آن رنگ های اصلی قرمز، سبز و آبی هستند.

  • Jenkins predicted a powerful additive effect might occur when these cholesterol-lowering foods are combined.


    جنکینز پیش بینی کرد که وقتی این مواد غذایی کاهنده کلسترول با هم ترکیب شوند، ممکن است یک اثر افزودنی قوی رخ دهد.

  • RA is an additive polyarthritis. This means that it affects more joints as time passes.


    RA یک پلی آرتریت افزایشی است. این بدان معنی است که با گذشت زمان مفاصل بیشتری را تحت تأثیر قرار می دهد.

  • Additives keep certain foods fresh.


    افزودنی ها برخی از مواد غذایی را تازه نگه می دارند.

  • This paint has an additive that keeps mold from growing on it.


    این رنگ دارای افزودنی است که از رشد کپک روی آن جلوگیری می کند.

synonyms - مترادف
  • supplement


    مکمل


  • علاوه بر این

  • appendage


    زائده


  • اضافی

  • supplementation


    لوازم جانبی

  • accessory


    همراهی

  • accompaniment


    الحاقیه

  • addendum


    متعلق

  • appurtenance


    پیوست

  • attachment


    افزودنی

  • add-on


    اضافی اختیاری

  • optional extra


    متمم

  • complement


    کمکی

  • adjunct


    همراه و همدم

  • companion


    چسباندن

  • affix


    افزایش

  • enhancement


    ویژگی اضافه شده

  • added feature


    چیزی اضافه شد

  • something added


    زنگ ها و سوت ها

  • bells and whistles


    جایزه

  • bonus


    گزینه


  • افزونه


  • همبستگی

  • correlate


    پیرامونی

  • peripheral


    ضمیمه

  • appendix


    شارژ کردن

  • top-up


    مقاوم سازی

  • retrofit


    پیرایش

  • trimming


    کسب کردن


  • به علاوه


antonyms - متضاد
  • omission


    حذف

  • exclusion


    محرومیت

  • elimination


    غیبت

  • elision


    استثنا


  • عدم شمول


  • برش

  • noninclusion


    منها کردن

  • cut


    کاهش

  • removal


    برداشت از حساب

  • subtraction


    رها کردن

  • non-inclusion


    ضرر - زیان

  • missingness


    کسر

  • diminution


    ترک کردن

  • withdrawal


  • diminishment


  • deletion



  • abatement




  • deduction


  • leaving out


لغت پیشنهادی

communicated

لغت پیشنهادی

unlock

لغت پیشنهادی

sie