adjourn
adjourn - به تعویق انداختن
verb - فعل
UK :
US :
if a meeting parliament, law court etc adjourns, or if the person in charge adjourns it it stops for a short time
اگر جلسه، مجلس، دادگاه حقوقی و غیره به تعویق بیفتد یا مسئول آن جلسه را به تعویق بیاندازد، برای مدت کوتاهی متوقف می شود.
if a meeting or law court adjourns, or if the person in charge adjourns it it finishes or stops, either for a short time or until the next time it meets
اگر جلسه یا دادگاه حقوقی به تعویق بیفتد یا شخص مسئول آن را به تعویق بیاندازد، یا برای مدت کوتاهی یا تا جلسه بعدی به پایان می رسد یا متوقف می شود.
در طول یک جلسه یا محاکمه رسمی مکث یا استراحت کنید
برای استراحت یا مکث در طول جلسه یا محاکمه
برای پایان موقت جلسه یا محاکمه
نزدیک ظهر بود که جلسه تعطیل شد.
When the conference was over the delegates voted not to adjourn, but to constitute themselves as a permanent body.
پس از پایان کنفرانس، نمایندگان رای به تعویق ندادن، بلکه به تشکیل یک نهاد دائمی دادند.
دادگاه دو هفته به تعویق افتاد تا گزارش روانپزشک آماده شود.
Cleveland deputy coroner Ronald Smith said as there was a possibility of industrial disease he was adjourning the hearing pending further inquiries.
رونالد اسمیت، معاون پزشکی قانونی کلیولند گفت از آنجایی که احتمال بیماری صنعتی وجود دارد، او جلسه استماع را در انتظار تحقیقات بیشتر به تعویق انداخت.
قضات دادگاه جلسه را به 14 می موکول کردند.
رئیس این اختیار را دارد که در هر زمانی جلسه را به تعویق بیندازد.
همگی موافقت کردند و درست زمانی که شمع در حال سوختن بود، جلسه را به تعویق انداختند.
رسیدگی به این پرونده به 6 مه موکول شد تا گزارش شود.
این حکم برای ارائه گزارش آزمایشی به 11 می موکول شد.
در صورت عدم وجود سؤال، کمیته به فردا صبح موکول می کند.
دادگاه برای صرف ناهار به تعویق افتاد.
دادگاه به هفته آینده موکول شد.
رئیس می تواند در هر زمانی جلسه را به تعویق بیندازد.
قضات دادگاه جلسه را به 14 می موکول کردند.
آقای جاستیس لاتام حکم را به هفته جمعه موکول کرد.
رسیدگی به پرونده یک هفته به تعویق افتاد.
دادگاه معمولاً برای جمع آوری شواهد بیشتر به تعویق می افتد.
The inquest was adjourned pending further investigations.
تحقیقات در انتظار بررسی های بیشتر به تعویق افتاد.
دادگاه برای مدت نامعلومی به تعویق افتاد.
جلسه به روز سه شنبه موکول شد.
برای ناهار به تعویق بیفتیم؟
جلسه را به بعد از ناهار موکول کردند.
دادگاه دو روز به تعویق افتاد.
جلسه برای صرف ناهار به تعویق افتاد.
قاضی منطقه رسیدگی به پرونده را به مدت 16 هفته به تعویق انداخت تا فرصتی برای اظهار نظر کارشناسان فراهم شود.
postpone
عقب انداختن
تاخیر انداختن
defer
به تعویق انداختن
suspend
تعلیق کند
shelve
قفسه
جدول
mothball
گلوله پرنده
remit
حواله دادن
prorogue
اقامت کردن
کبوتر چاله
pigeonhole
مهلت دادن
respite
قطع کردن
interrupt
فرورفتگی
recess
مکث
بگذار سر جاش
prorogate
نگه دارید
روی یخ بگذار
نگه داشتن
از سر باز کردن
معطل نگه داشتن
در سردخانه قرار دهید
روی میز دراز کشید
باران را چک کنید
پشت مشعل قرار دهید
عقب نگه دارید
استراحت کن
تعلیق رسیدگی
suspend proceedings
assemble
جمع آوری کنید
ادامه هید
convene
دور هم جمع شدن
جمع آوری
باز کن
ماندن
reopen
بازگشایی
اقامت کردن
پیشرفت
شروع
convoke
فراخواندن
انجام دادن
تشويق كردن
expedite
تسریع
رو به جلو
further
به علاوه
hasten
عجله کن
hurry
تجمع
rally
تحریک
stimulate
اصرار
ادامه
شروع مجدد
از سرگیری
recommence
راه اندازی مجدد
resume
تجدید
restart
بازگرداندن
renew
مجدداً تأسیس شود
reinstate
دوباره برقرار کردن
reinstitute
دوباره شروع کن
reestablish
