adjourn

base info - اطلاعات اولیه

adjourn - به تعویق انداختن

verb - فعل

/əˈdʒɜːrn/

UK :

/əˈdʒɜːn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [adjourn] در گوگل
description - توضیح
  • if a meeting parliament, law court etc adjourns, or if the person in charge adjourns it it stops for a short time


    اگر جلسه، مجلس، دادگاه حقوقی و غیره به تعویق بیفتد یا مسئول آن جلسه را به تعویق بیاندازد، برای مدت کوتاهی متوقف می شود.

  • if a meeting or law court adjourns, or if the person in charge adjourns it it finishes or stops, either for a short time or until the next time it meets


    اگر جلسه یا دادگاه حقوقی به تعویق بیفتد یا شخص مسئول آن را به تعویق بیاندازد، یا برای مدت کوتاهی یا تا جلسه بعدی به پایان می رسد یا متوقف می شود.


  • در طول یک جلسه یا محاکمه رسمی مکث یا استراحت کنید


  • برای استراحت یا مکث در طول جلسه یا محاکمه

  • to temporarily end a meeting or trial


    برای پایان موقت جلسه یا محاکمه

  • It was almost noon when the meeting adjourned.


    نزدیک ظهر بود که جلسه تعطیل شد.

  • When the conference was over the delegates voted not to adjourn, but to constitute themselves as a permanent body.


    پس از پایان کنفرانس، نمایندگان رای به تعویق ندادن، بلکه به تشکیل یک نهاد دائمی دادند.

  • The trial was adjourned for two weeks until the psychiatrist's report was ready.


    دادگاه دو هفته به تعویق افتاد تا گزارش روانپزشک آماده شود.

  • Cleveland deputy coroner Ronald Smith said as there was a possibility of industrial disease he was adjourning the hearing pending further inquiries.


    رونالد اسمیت، معاون پزشکی قانونی کلیولند گفت از آنجایی که احتمال بیماری صنعتی وجود دارد، او جلسه استماع را در انتظار تحقیقات بیشتر به تعویق انداخت.

  • Magistrates adjourned the hearing until May 14.


    قضات دادگاه جلسه را به 14 می موکول کردند.

  • The chairman has the power to adjourn the meeting at any time.


    رئیس این اختیار را دارد که در هر زمانی جلسه را به تعویق بیندازد.

  • They all agreed and adjourned the meeting just as the candle was burning out.


    همگی موافقت کردند و درست زمانی که شمع در حال سوختن بود، جلسه را به تعویق انداختند.

  • The case was adjourned to May 6 for reports.


    رسیدگی به این پرونده به 6 مه موکول شد تا گزارش شود.

  • Sentence was adjourned until May 11 for a probation report.


    این حکم برای ارائه گزارش آزمایشی به 11 می موکول شد.

  • If there are no more questions, the committee will adjourn until tomorrow morning.


    در صورت عدم وجود سؤال، کمیته به فردا صبح موکول می کند.

example - مثال
  • The court adjourned for lunch.


    دادگاه برای صرف ناهار به تعویق افتاد.

  • The trial has been adjourned until next week.


    دادگاه به هفته آینده موکول شد.

  • The chairman may adjourn the meeting at any time.


    رئیس می تواند در هر زمانی جلسه را به تعویق بیندازد.

  • Magistrates adjourned the hearing until May 14.


    قضات دادگاه جلسه را به 14 می موکول کردند.

  • Mr Justice Latham adjourned sentence until Friday week.


    آقای جاستیس لاتام حکم را به هفته جمعه موکول کرد.

  • The case was adjourned for a week.


    رسیدگی به پرونده یک هفته به تعویق افتاد.

  • The court will normally adjourn to allow the collection of further evidence.


    دادگاه معمولاً برای جمع آوری شواهد بیشتر به تعویق می افتد.

  • The inquest was adjourned pending further investigations.


    تحقیقات در انتظار بررسی های بیشتر به تعویق افتاد.

  • The trial was adjourned indefinitely.


    دادگاه برای مدت نامعلومی به تعویق افتاد.

  • The meeting was adjourned until Tuesday.


    جلسه به روز سه شنبه موکول شد.

  • Shall we adjourn for lunch?


    برای ناهار به تعویق بیفتیم؟

  • They adjourned the meeting until after lunch.


    جلسه را به بعد از ناهار موکول کردند.

  • There was a two-day adjournment in the trial.


    دادگاه دو روز به تعویق افتاد.

  • The meeting adjourned for lunch.


    جلسه برای صرف ناهار به تعویق افتاد.

  • The district judge adjourned the case for 16 weeks to allow time for experts to give evidence.


    قاضی منطقه رسیدگی به پرونده را به مدت 16 هفته به تعویق انداخت تا فرصتی برای اظهار نظر کارشناسان فراهم شود.

synonyms - مترادف
  • postpone


    عقب انداختن


  • تاخیر انداختن

  • defer


    به تعویق انداختن

  • suspend


    تعلیق کند

  • shelve


    قفسه


  • جدول

  • mothball


    گلوله پرنده

  • remit


    حواله دادن

  • prorogue


    اقامت کردن


  • کبوتر چاله

  • pigeonhole


    مهلت دادن

  • respite


    قطع کردن

  • interrupt


    فرورفتگی

  • recess


    مکث


  • بگذار سر جاش

  • prorogate


    نگه دارید


  • روی یخ بگذار


  • نگه داشتن


  • از سر باز کردن


  • معطل نگه داشتن


  • در سردخانه قرار دهید


  • روی میز دراز کشید


  • باران را چک کنید

  • hold in abeyance


    پشت مشعل قرار دهید


  • عقب نگه دارید


  • استراحت کن


  • تعلیق رسیدگی

  • put on the back burner




  • suspend proceedings


antonyms - متضاد
  • assemble


    جمع آوری کنید


  • ادامه هید

  • convene


    دور هم جمع شدن


  • جمع آوری


  • باز کن


  • ماندن

  • reopen


    بازگشایی


  • اقامت کردن


  • پیشرفت


  • شروع

  • convoke


    فراخواندن

  • do


    انجام دادن


  • تشويق كردن

  • expedite


    تسریع


  • رو به جلو

  • further


    به علاوه

  • hasten


    عجله کن

  • hurry


    تجمع

  • rally


    تحریک

  • stimulate


    اصرار


  • ادامه


  • شروع مجدد


  • از سرگیری

  • recommence


    راه اندازی مجدد

  • resume


    تجدید

  • restart


    بازگرداندن

  • renew


    مجدداً تأسیس شود

  • reinstate


    دوباره برقرار کردن

  • reinstitute


    دوباره شروع کن

  • reestablish



لغت پیشنهادی

explanation

لغت پیشنهادی

wade

لغت پیشنهادی

harvard