ape

base info - اطلاعات اولیه

ape - بوزینه

noun - اسم

/eɪp/

UK :

/eɪp/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ape] در گوگل
description - توضیح

  • حیوانی که شبیه میمون است اما دم ندارد یا فقط دم بسیار کوتاهی دارد

  • to copy the way someone speaks or behaves in order to make fun of them


    کپی کردن نحوه صحبت یا رفتار یک نفر به منظور مسخره کردن او


  • تقلید از روش کسی برای انجام کاری، به طوری که کاری که انجام می دهید یا تولید می کنید خوب یا اصلی نباشد

  • an animal like a large monkey with no tail that uses its arms to move through trees


    حیوانی مانند میمون بزرگ بدون دم که از بازوهای خود برای حرکت در میان درختان استفاده می کند

  • to copy something or someone badly and unsuccessfully


    کپی کردن بد و ناموفق چیزی یا کسی

  • a mammal that has long arms and no tail or a short tail and that is related to monkeys


    پستانداری که بازوهای دراز و بدون دم یا دم کوتاه دارد و مربوط به میمون است


  • کپی کردن چیزی یا کسی

  • Something about apes or monkeys too.


    چیزی در مورد میمون ها یا میمون ها نیز.

  • Monkeys and apes are the only mammals with good color vision.


    میمون ها و میمون ها تنها پستاندارانی هستند که بینایی رنگی خوبی دارند.

  • Though his eyes were weakening by the moment his gaze was still more acute than that of the blossoming ape.


    اگرچه چشمانش لحظه به لحظه ضعیف می‌شدند، اما نگاهش از نگاه میمون شکوفه تیزتر بود.

  • The directors and actors had spent months in zoos recording the noises made by apes in emotional situations.


    کارگردانان و بازیگران ماه ها را در باغ وحش ها سپری کرده بودند و صداهایی را که میمون ها در موقعیت های احساسی ایجاد می کردند ضبط می کردند.

  • Yet almost nothing is known about the brain organization underlying language in such apes.


    با این حال، تقریباً هیچ چیز در مورد سازماندهی مغزی که زبان زیربنایی در چنین میمون‌هایی وجود دارد، شناخته شده نیست.

  • Female exogamy means that apes are largely devoid of mechanisms for females to build coalitions of relatives.


    برون‌همسری زنان به این معناست که میمون‌ها تا حد زیادی فاقد مکانیسم‌هایی برای تشکیل ائتلاف اقوام برای زنان هستند.

  • Or at least language of the beyond the apes variety?


    یا حداقل، زبان فراتر از انواع میمون ها؟

  • The apes provide us with much information concerning possible roots of sociable behaviour in man.


    میمون ها اطلاعات زیادی در مورد ریشه های احتمالی رفتار اجتماعی در انسان به ما می دهند.

example - مثال
  • the great apes (= for example orangutans or chimpanzees)


    میمون های بزرگ (= برای مثال اورانگوتان ها یا شامپانزه ها)

  • Chimpanzees and gorillas are both apes.


    شامپانزه ها و گوریل ها هر دو میمون هستند.

  • He called the new building unoriginal and said that it merely aped the classical traditions.


    او ساختمان جدید را غیراصلی خواند و گفت که این ساختمان صرفاً از سنت های کلاسیک پیروی می کند.

  • Chimpanzees, gorillas, and orangutans are all apes.


    شامپانزه ها، گوریل ها و اورانگوتان ها همگی میمون هستند.

  • Because of snob appeal high-priced American clothing stores ape British usage and call suspenders braces.


    به دلیل جذابیت بداخلاقی، فروشگاه‌های لباس آمریکایی با قیمت‌های بالا از استفاده بریتانیایی‌ها استفاده می‌کنند و آویزها را «بند‌بند» می‌نامند.

synonyms - مترادف
  • imitate


    تقلید کنید


  • کپی 🀄

  • mimic


    تقلید کردن

  • echo


    اکو

  • parrot


    طوطی

  • mock


    مسخره کردن

  • caricature


    کاریکاتور

  • parody


    تقلید

  • copycat


    کپی

  • emulate


    میم

  • mime


    آینه


  • تاثیر می گذارد


  • تقلبی

  • counterfeit


    میمون

  • monkey


    در آوردن


  • همینطور

  • ditto


    انجام دادن

  • do


    جعل هویت

  • impersonate


    تکثیر

  • reproduce


    شبیه سازی کنید

  • simulate


    مزخرف

  • travesty


    ارسال کنید


  • انجام یک تصور از


  • دوست داشتن


  • برو مثل


  • مانند کردن


  • satirizeUS

  • satirizeUS


    بورلسک

  • burlesque


    جعل

  • spoof


    لمپن

  • lampoon


antonyms - متضاد

  • خلاق باش


  • مخالفت کنند

  • reverse


    معکوس


  • فرق داشتن


  • جلوگیری کردن


  • شکست

  • halt


    مکث


  • متوقف کردن

  • idle


    بیکار


  • مستقیم

لغت پیشنهادی

accompanied

لغت پیشنهادی

divining

لغت پیشنهادی

rethinking