approximation

base info - اطلاعات اولیه

approximation - تقریب

noun - اسم

/əˌprɑːksɪˈmeɪʃn/

UK :

/əˌprɒksɪˈmeɪʃn/

US :

family - خانواده
approximate
تقریبی
approximately
تقریبا
google image
نتیجه جستجوی لغت [approximation] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • That's just an approximation, you understand.


    این فقط یک تقریب است، متوجه می شوید.

  • An approximation of the numbers expected to attend would be 350.


    تعداد تقریبی تعداد مورد انتظار برای حضور 350 نفر خواهد بود.

  • This is the nearest approximation of cost that they can give us.


    این نزدیکترین تقریبی از هزینه است که آنها می توانند به ما بدهند.

  • We do not have the true figures so we will have to make some approximations.


    ما ارقام واقعی را نداریم، بنابراین باید تقریبی انجام دهیم.

  • Our results should be a good approximation of the true state of affairs.


    نتایج ما باید تقریب خوبی از وضعیت واقعی امور باشد.

  • Could you give me a rough approximation of how many people will be coming?


    می توانید یک تخمین تقریبی از اینکه چند نفر می آیند به من بدهید؟

  • What he said bore no approximation whatsoever to the truth (= was not at all like the truth).


    آنچه او گفت هیچ تقریبی به حقیقت نداشت (= اصلاً شبیه حقیقت نبود).

  • Sales-tax receipts provide an approximation of retail sales.


    رسیدهای مالیات فروش تقریبی از خرده فروشی را ارائه می دهد.

  • A closer approximation to the truth is that he started out as a genuine entrepreneur.


    یک تقریب نزدیکتر به حقیقت این است که او به عنوان یک کارآفرین واقعی شروع به کار کرد.

synonyms - مترادف
  • likeness


    شباهت

  • resemblance


    ظاهر

  • semblance


    مکاتبات

  • correspondence


    رویکرد

  • similarity


    مقایسه


  • نزدیکی


  • معادل سازی

  • alikeness


    هماهنگی

  • nearness


    تشبیه

  • equivalence


    مطابقت

  • congruity


    موازی سازی

  • similitude


    تجانس

  • conformity


    برابری

  • parallelism


    یکسانی

  • congruence


    یکنواختی

  • parity


    توافق

  • sameness


    همبستگی

  • uniformity


    قرابت


  • موازی

  • correlation


    قابلیت تعویض

  • affinity


    اشتراک

  • analogy


    همگنی

  • parallel


    همخوانی داشتن

  • closeness


    مرتبط بودن

  • concurrence


    قابل مقایسه بودن

  • interchangeability


  • commonality


  • homogeneity



  • relatedness


  • comparability


antonyms - متضاد

  • تفاوت

  • dissimilarity


    عدم شباهت

  • unlikeness


    بی شباهت

  • disparity


    نابرابری

  • distinctness


    تمایز


  • تنوع

  • dissimilitude


    عدم تشابه

  • discrepancy


    اختلاف


  • تغییر


  • فرق - تمیز - تشخیص

  • divergence


    واگرایی


  • تفکیک

  • differentiation


    قطع ارتباط

  • disconnection


    مخالفت


  • ناهمگونی

  • heterogeneity


    تضاد


  • ناهماهنگی

  • discordance


    واریانس

  • variance


    متمایز بودن

  • disparateness


    ناسازگاری

  • distinctiveness


    غیر قابل مقایسه بودن

  • inconsistency


    قطبیت

  • incomparability


    عدم یکنواختی

  • incongruity


    انحراف

  • polarity


    تغییرپذیری

  • nonuniformity


    بی ارتباطی

  • contrariety


  • deviation


  • variability


  • unrelatedness


  • non-uniformity


لغت پیشنهادی

surfed

لغت پیشنهادی

amaranth

لغت پیشنهادی

bight