approximation
approximation - تقریب
noun - اسم
UK :
US :
تقریبی
عدد، مقدار و غیره که دقیق نیست، اما تقریبا درست است
چیزی که شبیه چیز دیگری است، اما دقیقاً یکسان نیست
عدد، مقدار و غیره که دقیق نیست، اما در نظر گرفته شده است تا تصوری از عدد واقعی، مقدار و غیره ارائه دهد
چیزی که شبیه چیز دیگری است اما دقیقاً یکسان نیست
حدس عددی که دقیق نیست اما نزدیک است
رقمی که نزدیک به یک عدد یا زمان خاص است اما دقیقاً آن عدد یا زمان نیست
اگرچه گاهی اوقات با نگاه کردن از طریق یک روزنه شبیه سازی می شود، اما این فقط یک تقریب خام از شرایط را ارائه می دهد.
Although it is sometimes simulated by looking through a peephole, this gives only a crude approximation of the condition.
اگر شکل اول مجموعهای از تقریبهای خشن باشد، شکل دوم یک تکه تکهای براق از برشهای چرمی است که به زیبایی دوخته شدهاند.
If the first shape is a series of rough-hewed approximations, the second is a shiny patchwork of beautifully stitched leather cut-outs.
مانند بقیه، بینظمیها، تقریبها و تزیینات مزین در پارک پیچیدهتر شد.
As with the others it was complicated by numerous irregularities, approximations, and ornate embellishments in the park.
ما در سیستمی از تقریب ها زندگی می کنیم.
به نظر می رسد پنج هزار دلار تقریبی معقول از هزینه واقعی باشد.
تقریب معقولی از ترشح بی کربنات و قلیایی برای هر موضوع در موارد جداگانه وجود دارد.
There are reasonable approximations of bicarbonate and alkali secretion for each subject on separate occasions.
برای مدت طولانی، این توجیه کافی برای فرض فریدمن بود - به عنوان یک تقریب تقریبی برای جهان واقعی.
For a long time this was sufficient justification for Friedmann's assumption - as a rough approximation to the real universe.
روشی که به طور معمول سعی می شود رفتار چنین جهانی را محاسبه کند، تقریب است.
The way in which one would normally try to compute the behaviour of such a world would be to make some approximation.
این فقط یک تقریب است، متوجه می شوید.
تعداد تقریبی تعداد مورد انتظار برای حضور 350 نفر خواهد بود.
این نزدیکترین تقریبی از هزینه است که آنها می توانند به ما بدهند.
ما ارقام واقعی را نداریم، بنابراین باید تقریبی انجام دهیم.
نتایج ما باید تقریب خوبی از وضعیت واقعی امور باشد.
می توانید یک تخمین تقریبی از اینکه چند نفر می آیند به من بدهید؟
آنچه او گفت هیچ تقریبی به حقیقت نداشت (= اصلاً شبیه حقیقت نبود).
رسیدهای مالیات فروش تقریبی از خرده فروشی را ارائه می دهد.
یک تقریب نزدیکتر به حقیقت این است که او به عنوان یک کارآفرین واقعی شروع به کار کرد.
likeness
شباهت
resemblance
ظاهر
semblance
مکاتبات
correspondence
رویکرد
similarity
مقایسه
نزدیکی
معادل سازی
alikeness
هماهنگی
nearness
تشبیه
equivalence
مطابقت
congruity
موازی سازی
similitude
تجانس
conformity
برابری
parallelism
یکسانی
congruence
یکنواختی
parity
توافق
sameness
همبستگی
uniformity
قرابت
موازی
correlation
قابلیت تعویض
affinity
اشتراک
analogy
همگنی
parallel
همخوانی داشتن
closeness
مرتبط بودن
concurrence
قابل مقایسه بودن
interchangeability
commonality
homogeneity
relatedness
comparability
تفاوت
dissimilarity
عدم شباهت
unlikeness
بی شباهت
disparity
نابرابری
distinctness
تمایز
تنوع
dissimilitude
عدم تشابه
discrepancy
اختلاف
تغییر
فرق - تمیز - تشخیص
divergence
واگرایی
تفکیک
differentiation
قطع ارتباط
disconnection
مخالفت
ناهمگونی
heterogeneity
تضاد
ناهماهنگی
discordance
واریانس
variance
متمایز بودن
disparateness
ناسازگاری
distinctiveness
غیر قابل مقایسه بودن
inconsistency
قطبیت
incomparability
عدم یکنواختی
incongruity
انحراف
polarity
تغییرپذیری
nonuniformity
بی ارتباطی
contrariety
deviation
variability
unrelatedness
non-uniformity