outcry
outcry - فریاد زدن
noun - اسم
UK :
US :
گریان
اعتراض خشمگین بسیاری از مردم عادی
a strong expression of anger and disapproval about something made by a group of people or by the public
ابراز شدید خشم و نارضایتی در مورد چیزی، که توسط گروهی از مردم یا مردم صورت می گیرد
ابراز شدید خشم و عدم تایید عمومی
→ open outcry
→ فریاد باز
علیرغم اعتراض ها، دانشگاه از تغییر سیاست های پذیرش خودداری کرد.
فریاد خشمگین مقامات و مطبوعات کر کننده بود.
ما هیچ فریاد قاطعانه ای از بی سوادها نخواندیم.
قتل توسط ارتش باعث اعتراض بین المللی شده است.
بازرسی راه آهن و اعتراض عمومی آن را در مسیر خود متوقف کرده بود.
تیراندازی به یک نوجوان غیرمسلح توسط پلیس باعث اعتراض عمومی شد.
فقدان شواهد و غیرمستقیم بودن شهادت موجب اعتراض عمومی شد.
این پیشنهاد اعتراض عمومی را برانگیخت.
در مقابل، اعتراض عمومی در کلیولند به دلیل از دست دادن براون ها به وجود آمد.
اعتراض عمومی علیه اعدام ها تفاوت چندانی نداشت.
The last sentence may seem obscure or - in the light of recent outcry against paedophilia - a hedging of bets.
جمله آخر ممکن است مبهم به نظر برسد یا - با توجه به اعتراضات اخیر علیه پدوفیلیا - یک پوشش شرط بندی.
اعتراضات گسترده ای در مورد افزایش مالیات بر سوخت به وجود آمد.
اعتراض نسبت به تغییر پیشنهادی
مالیات جدید اعتراض عمومی را برانگیخت.
در مورد اظهارات قاضی اعتراضی به وجود آمد.
The bombing caused an international outcry.
این بمباران باعث اعتراض بین المللی شد.
فقط تصور کنید که اگر او اکنون از مسابقات کنار بکشد، چه اعتراضی می شود.
هیچ کس از اعتراض فوری کارگران در مورد کاهش دستمزد تعجب نکرد.
طرح های جدید بودجه باعث اعتراض در بین دندانپزشکان شده است.
آزادی دو تن از این تروریست ها از زندان، اعتراض عمومی را برانگیخته است.
برنامه ریزی برای تخریب ساختمان قدیمی دادگاه منجر به اعتراض عمومی شد.
اعتراض
uproar
آشوب
clamourUK
clamourUK
dissent
مخالفت
protestation
غوغا
tumult
هولابالو
hullabaloo
صدا زدن
vociferation
فریاد زدن ایالات متحده
clamoringUS
clamouringUK
clamouringUK
شکایت
گریه کردن
furorUS
furorUS
furoreUK
furoreUK
خشم
indignation
انفجار
objection
ردیف
outburst
clamorUS
رد
clamorUS
تعجب - علامت تعجب
disapproval
سر و صدا
exclamation
زوزه کشیدن
fuss
کله پاچه
howl
غرش
hubbub
بالیهو
هیاهو
roar
بی حوصلگی
ballyhoo
commotion
demurral
hullaballoo
indifference
بی تفاوتی
acceptance
پذیرش - پذیرفته شدن
تصویب
calm
آرام
صلح
praise
ستایش
ساکت
سکوت
توافق
harmony
هماهنگی
happiness
شادی
سفارش
contentedness
رضایت
معجزه
تعجب
ثبات
tranquillityUK
آرامش انگلستان
موفقیت
stagnation
رکود
tranquilityUS
آرامش ایالات متحده
blessing
برکت
endorsement
تایید
flattery
چاپلوسی
contentment
قناعت
تحریم
compliment
تعریف و تمجید
لذت
ratification
یقین - اطمینان - قطعیت
certainty
کمک هزینه
allowance
