outcry

base info - اطلاعات اولیه

outcry - فریاد زدن

noun - اسم

/ˈaʊtkraɪ/

UK :

/ˈaʊtkraɪ/

US :

family - خانواده
cry
گریه کردن
crying
گریان
google image
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [outcry] در گوگل
description - توضیح

  • اعتراض خشمگین بسیاری از مردم عادی


  • ابراز شدید خشم و نارضایتی در مورد چیزی، که توسط گروهی از مردم یا مردم صورت می گیرد


  • ابراز شدید خشم و عدم تایید عمومی

  • →  open outcry


    → فریاد باز

  • Despite an outcry, the university refused to change its admission policies.


    علیرغم اعتراض ها، دانشگاه از تغییر سیاست های پذیرش خودداری کرد.

  • The angry outcry from officials and the press was deafening.


    فریاد خشمگین مقامات و مطبوعات کر کننده بود.

  • We read no cogent outcries from illiterates.


    ما هیچ فریاد قاطعانه ای از بی سوادها نخواندیم.

  • The killings by the military have caused an international outcry.


    قتل توسط ارتش باعث اعتراض بین المللی شده است.

  • It had been stopped in its tracks by the Railway Inspectorate and a public outcry.


    بازرسی راه آهن و اعتراض عمومی آن را در مسیر خود متوقف کرده بود.

  • The shooting of an unarmed teenager by police caused a public outcry.


    تیراندازی به یک نوجوان غیرمسلح توسط پلیس باعث اعتراض عمومی شد.

  • The lack of evidence and the circumstantial nature of the testimony caused a public outcry.


    فقدان شواهد و غیرمستقیم بودن شهادت موجب اعتراض عمومی شد.

  • That bid sparked a public outcry.


    این پیشنهاد اعتراض عمومی را برانگیخت.

  • In contrast there was a public outcry in Cleveland over the loss of the Browns.


    در مقابل، اعتراض عمومی در کلیولند به دلیل از دست دادن براون ها به وجود آمد.

  • The public outcry against the executions made little difference.


    اعتراض عمومی علیه اعدام ها تفاوت چندانی نداشت.

  • The last sentence may seem obscure or - in the light of recent outcry against paedophilia - a hedging of bets.


    جمله آخر ممکن است مبهم به نظر برسد یا - با توجه به اعتراضات اخیر علیه پدوفیلیا - یک پوشش شرط بندی.

  • There was a widespread outcry over the increase in fuel tax.


    اعتراضات گسترده ای در مورد افزایش مالیات بر سوخت به وجود آمد.

example - مثال
  • an outcry over the proposed change


    اعتراض نسبت به تغییر پیشنهادی

  • The new tax provoked a public outcry.


    مالیات جدید اعتراض عمومی را برانگیخت.

  • There was outcry at the judge's statement.


    در مورد اظهارات قاضی اعتراضی به وجود آمد.

  • The bombing caused an international outcry.


    این بمباران باعث اعتراض بین المللی شد.

  • Just imagine the outcry if he pulled out of the tournament now.


    فقط تصور کنید که اگر او اکنون از مسابقات کنار بکشد، چه اعتراضی می شود.

  • No one was surprised by the immediate outcry from workers over the pay reductions.


    هیچ کس از اعتراض فوری کارگران در مورد کاهش دستمزد تعجب نکرد.

  • The new funding plans have caused outcry among dentists.


    طرح های جدید بودجه باعث اعتراض در بین دندانپزشکان شده است.

  • The release from prison of two of the terrorists has provoked a public outcry.


    آزادی دو تن از این تروریست ها از زندان، اعتراض عمومی را برانگیخته است.

  • Plans to tear down the old courthouse led to a public outcry.


    برنامه ریزی برای تخریب ساختمان قدیمی دادگاه منجر به اعتراض عمومی شد.

synonyms - مترادف

  • اعتراض

  • uproar


    آشوب

  • clamourUK


    clamourUK

  • dissent


    مخالفت

  • protestation


    غوغا

  • tumult


    هولابالو

  • hullabaloo


    صدا زدن

  • vociferation


    فریاد زدن ایالات متحده

  • clamoringUS


    clamouringUK

  • clamouringUK


    شکایت


  • گریه کردن

  • cry


    furorUS

  • furorUS


    furoreUK

  • furoreUK


    خشم

  • indignation


    انفجار

  • objection


    ردیف

  • outburst


    clamorUS

  • row


    رد

  • clamorUS


    تعجب - علامت تعجب

  • disapproval


    سر و صدا

  • exclamation


    زوزه کشیدن

  • fuss


    کله پاچه

  • howl


    غرش

  • hubbub


    بالیهو


  • هیاهو

  • roar


    بی حوصلگی

  • ballyhoo


  • commotion


  • demurral


  • hullaballoo



antonyms - متضاد
  • indifference


    بی تفاوتی

  • acceptance


    پذیرش - پذیرفته شدن


  • تصویب

  • calm


    آرام


  • صلح

  • praise


    ستایش


  • ساکت


  • سکوت


  • توافق

  • harmony


    هماهنگی

  • happiness


    شادی


  • سفارش

  • contentedness


    رضایت


  • معجزه


  • تعجب


  • ثبات

  • tranquillityUK


    آرامش انگلستان


  • موفقیت

  • stagnation


    رکود

  • tranquilityUS


    آرامش ایالات متحده

  • blessing


    برکت

  • endorsement


    تایید

  • flattery


    چاپلوسی

  • contentment


    قناعت


  • تحریم

  • compliment


    تعریف و تمجید


  • لذت

  • ratification


    یقین - اطمینان - قطعیت

  • certainty


    کمک هزینه

  • allowance



لغت پیشنهادی

or

لغت پیشنهادی

impulses

لغت پیشنهادی

mosques