trains
trains - قطارها
N/A - N/A
UK :
US :
a railway engine connected to carriages for carrying people or to wheeled containers for carrying goods
موتور راه آهن متصل به واگن هایی برای حمل افراد یا کانتینرهای چرخدار برای حمل کالا
مجموعه ای از افکار یا رویدادهای مرتبط
صفی از حیوانات، افراد یا چیزهایی که با هم حرکت می کنند
بخشی از یک لباس بلند که روی زمین در پشت شخصی که آن را پوشیده است پخش می شود
to prepare someone or yourself for a job activity or sport by learning skills and/or by mental or physical exercise
برای آماده کردن شخصی یا خود برای یک کار، فعالیت یا ورزش، با یادگیری مهارت ها و/یا با تمرین ذهنی یا بدنی
هدف قرار دادن یا نشانه گرفتن تفنگ، دوربین، نور و غیره به سمت کسی یا چیزی
برای هدایت رشد گیاه در جهت خاصی با قطع کردن و گره زدن آن
a railroad engine and the connected, wheeled containers it pulls along the tracks in carrying goods or people
یک موتور راهآهن و کانتینرهای چرخدار متصلی که در امتداد ریلها برای حمل کالا یا افراد میکشد.
a line of animals, people or things moving along together or a series of connected thoughts or events
مجموعه ای از حیوانات، افراد یا چیزهایی که با هم حرکت می کنند، یا مجموعه ای از افکار یا رویدادهای مرتبط
بخشی از یک لباس بلند که روی زمین از پشت پخش می شود
to prepare someone or be prepared for a job activity or sport by learning skills or by mental or physical exercise
آماده کردن کسی یا آماده شدن برای یک کار، فعالیت یا ورزش با یادگیری مهارت ها یا تمرینات ذهنی یا بدنی
برای آموزش مهارت ها و دانش مورد نیاز برای یک شغل یا فعالیت خاص به کسی
برای یادگیری مهارت ها و دانش مورد نیاز برای یک شغل یا فعالیت خاص
موتور راه آهن متصل به گروهی از وسایل نقلیه برای حمل افراد یا کالا
یک قطار کالایی/باری/مسافری
قطار به/از بریستول
سفر/ایستگاه قطار
با قطار اومدی؟
او گرفتار شد / قطار را به ادینبورگ برد.
عجله کنید، وگرنه قطار را از دست می دهیم (= خیلی دیر می رسیم).
کدام رشته فکری شگفت انگیز شما را از ناپلئون به گرمایش جهانی هدایت کرد؟
این کتاب قطار حوادثی را که منجر به ترور شد، توصیف می کند.
یک قطار واگن
قطار قاطر/شتر
یک لباس عروس مفصل با یک قطار بلند
او به عنوان خلبان آموزش دید.
جان برای یک حسابدار آموزش دید.
باید خودم را طوری آموزش میدادم که در کار قاطعتر باشم.
او به سختی برای مسابقه تمرین می کرد و گاهی اوقات تا 60 مایل در هفته می دوید.
من سعی میکنم به بچههایم آموزش بدهم که خودشان را دنبال کنند.
با پنج اسلحه ای که به طور ناگهانی روی او آموزش داده شده بود، به طور قابل درک عصبی بود.
انگورها بر روی یک طاق تعلیم داده می شدند و سایه و میوه نیز فراهم می کردند.
یک قطار باری/مسافری
یک قطار شهری
قطار قاطر/ واگن
حالا رشته افکارم را گم کرده ام و فراموش کرده ام که قرار است چه بگویم.
او معلمان را برای استفاده از فناوری جدید آموزش می دهد.
Younger recruits are considered easier to train.
در نظر گرفته می شود که نیروهای جوان تر برای آموزش آسان تر هستند.
حداقل شش سال طول می کشد تا یک پزشک تربیت شود.
ما آنها را به عنوان متخصص کامپیوتر آموزش دادیم.
او به عنوان یک حسابدار آموزش دید.
Rebecca is training for her commercial truck driving certificate.
ربکا در حال آموزش برای گواهینامه رانندگی کامیون تجاری خود است.
آنها در حال آموزش خلبانی بودند.
او معمولا قبل از سحر از خواب بیدار می شود تا درست بعد از ساعت 5 صبح به قطار برسد.
لندن دو ساعت و نیم با قطار فاصله دارد.
shows
نشان می دهد
teaches
آموزش می دهد
coaches
مربیان
demonstrates
توضیح می دهد
educates
دستور می دهد
explains
معلمان
instructs
توصیه می کند
tutors
مشاوره می دهد
advises
هدایت می کند
counsels
طناب ها را نشان می دهد
directs
روشن می کند
mentors
سخنرانی ها
shows the ropes
آماده می کند
clarifies
توصیف
lectures
توسعه می دهد
prepares
را بیان می کند
describes
دستورالعمل می دهد
develops
درس می دهد
explicates
تلقین می کند
expounds
نشان میدهد
gives instructions
واقعیت ها را می دهد
gives lessons
مته ها
indoctrinates
خلاصه
points out
اطلاع می دهد
gives the facts
پرورش می دهد
drills
briefs
enlightens
inculcates
informs
nurtures
misguides
گمراه می کند
misdirects
اشتباه هدایت می کند
misinforms
اطلاعات غلط می دهد
misleads
